آرشیو یک‌شنبه ۱۵ دی ۱۳۹۸، شماره ۳۶۱۵
روزنامه فردا
۱۶
رسانه

حفره عمیق بین 2 نسل روزنامه نگار

پژمان موسوی

سخت است؛ گاهی چیزی می نویسی که تقریبا خودت هم باور داری هیچ تغییری در مناسبات دنیای واقعی ایجاد نخواهد کرد، اما عجیب اینجاست که دست از تلاش بر نمی داری؛ شاید چون امید داری هنوز هم یک جاهایی یک چیزهایی ممکن است تغییر کند. می دانید، خیلی چیزها را نمی توان نگه داشت، مثل زمان، مثل آدم ها؛ می روند، سر می خورند و در هزارتوی تاریخ گم می شوند. حتی اگر تمام تلاشت را هم بکنی نمی توانی نگهشان داری. یا اصلا یک بخش هایی از آن را دوباره برگردانی، زنده کنی، متوقف کنی یا تغییرش دهی. باید بنشینی به تماشا؛ یعنی اگر بخت یارت باشد چیزهایی را به چشم خودت ببینی و اگر نه، همه عمر حسرت زندگی در آن دوران را داشته باشی. اما یک چیزهایی را هم می توان نگه داشت و زنده اش کرد. حتی می توان شبیه سازی و تکرارش کرد. مثل کاغذ، مثل روزنامه، مثل قلم، مثل نوشتن، مثل کار کردن کنار نسل دود چراغ خورده... شاید هیچ وقت جای آن وقت ها، آن روزها و آن آدم ها را نگیرد اما راه خوبی است برای یادآوری؛ یعنی می خواهم بگویم حسرت خوردن برای چیزهای از دست رفته بی برگشت خفت بار است، اما یادآوری نه. مثلا چه می شد اگر هر تحریریه یک «بزرگ» داشت؟ یکی از همان نسل دود چراغ خورده ها. همین موضوع هم بود که آن را چند روز قبل در همین روزنامه «شرق» نوشتم و تقریبا باور نداشتم تغییری در مناسبات دنیای واقعی ایجاد کند. اما همان امیدی که به همه جا می برد ما را، مرا واداشت که دوباره از همان موضوع بنویسم اما شاید از جنبه ای دیگر. 

بسیاری،  آموزش آکادمیک صرف را مانع بزرگی بر سر راه روزنامه نگاری حرفه ای می دانند. اینکه بسیاری از استادان دانشگاه فقط به انتقال آموزش های تئوریک روزنامه نگاری بسنده می کنند و اصولا کاری به انتقال مهارت های خاص این حرفه به روزنامه نگاران نسل جدید ندارند. نگاهی به بهترین دوره های آموزشی روزنامه نگاری ایران در آکادمی و آکادمی موازی موید این موضوع است که معمولا کسی که وظیفه تدریس را برعهده می گیرد، یک مدرس یا پژوهشگر ارتباطات است و حرفه او تدریس و تحقیق و عموما هم او فردی است که این کار را بهتر از یک روزنامه نگار حرفه ای انجام می دهد، اما نباید از این نکته غافل شد که بخش بزرگی از حرفه روزنامه نگاری، مهارت است و مهارت را نمی توان با آموزش صرف تئوریک منتقل کرد. 

به همین دلیل نیز بسیاری از دوره های آموزش روزنامه نگاری در جهان، از حرفه ای های رسانه در طول دوره دعوت می کنند که تجربه ها و مهارت هایشان را در اختیار دانش آموختگان قرار دهند و معمولا ارزش دوره ها نیز با میزان تجارب منتقل شده در همین جلسات خاص است که سنجیده می شود. اما با مروری بر تولد رشته ارتباطات در ایران به این نتیجه می رسیم که گاه فاصله و حفره ای عمیق بین تجربیات روزنامه نگاری عملی و نظام های رسمی آموزش ارتباطات در کشور ما پدید آمده است و این مشکل هم از آنجا ناشی می شود که بین حرفه ای های این رشته و مدرسان و محققان حوزه رسانه ارتباط و تعامل درستی شکل نگرفته است و این موضوع مشکلاتی را بر سر راه روزنامه نگاران نسل جدید پدید آورده است.

 چاره کار چیست؟ دست روی دست گذاشتن و حسرت خوردن؟ اگر نمی توان سرفصل های آکادمی های علوم ارتباطات و روزنامه نگاری را اصلاح کرد، تحریریه ها که در اختیار ماست! آنجا را که می توان به فضایی برای انتقال تجربه بدل کرد، پس چرا دست روی دست گذاشته ایم؟ چرا تمام این تجربیات در خانه مانده را رها کرده ایم و اجازه می دهیم آن همه شور و شعور روزنامه نگارانه در گوشه ای هرز رود؟ مگر این ماجرا دو سر ندارد؟ یک سر تحریریه های بدون «بزرگ» و یک سر دیگر هم بزرگان دور از تحریریه؟ پر کردن این شکاف کار سختی است؟ ما نبوده ایم و ندیده ایم آن روزهای پر خاطره و مخاطره را. آن رفت و آمدهای انسان های قلم به دستی را که یک تار موی سرشان می ارزید به یک شهر، ندیده ایم همیشه استرس داشتن ها، نبودن ها، دغدغه مردم داشتن ها و... نبوده ایم، اکنون که اما هستیم و کم هم نیستند بازماندگانی از همان نسل پرافتخار. پس به خودمان بیاییم و این بار از خودمان شروع کنیم، هر کس به قدر خود...