آرشیو سه‌شنبه ۲۴ دی ۱۳۹۸، شماره ۷۲۵۵
نقد فرهنگ
۱۶
نقد فیلم

فیلم «جان دار»

روایتی بی جان با یک پایان ناگهانی

محمدحسین گودرزی

در بین انواع فیلمنامه هایی که بر تحول شخصیت ها و داستان تمرکز می کنند، دسته ای از فیلمنامه ها به جای روایت یک تحول تدریجی در بستر یک نظام علت و معلولی مشخص، از یک عنصر ضربه زننده برای ایجاد یک تحول آنی استفاده می کنند. برای ایجاد یک تحول آنی، عنصر ضربه زننده باید با خودش هولناکی و یکبارگی را به همراه داشته باشد تا بتواند داستان و شخصیت ها را در دو حوزه متفاوت قبل از ایجاد ضربه و بعد از اتفاق هولناک سروشکل بدهد. نوع شناخته شده این اتفاق های هولناک در سینمای ایران، در جشن های به عزا تبدیل شده قابل پیگیری است. گاهی این عنصر دگرگون کننده، از جنس تصادف در فیلم های «مسافران» و «هفت دقیقه تا پاییز» است که تصادف در این فیلم ها لحن دوگانه ای به آنها می بخشد. گاهی هم عنصر دگرساز این فیلمنامه ها، از جنس اتفاق های طبیعی و بدهنگام زندگی است و میل و خواست هیچ شخصیتی در آن اثرگذار نیست که نمونه اش در آستانه ازدواج شخصیت پسند در «یه حبه قند» رخ می دهد. باز درهمین نوع فیلمنامه ها، می توان عنصر تحول ساز داستان را مربوط به دخالت ارادی شخصیت های فرعی دانست که در «همه می دانند» و «جان دار»، اراده و دخالت شخصیت های فرعی است که پایکوبی ابتدایی فیلم را به سوگواری نیمه دوم روایت تبدیل می کند. «جان دار» داستان یک قتل ناخواسته در دل یک جشن همگانی است که پای زخم های کهنه را به میان می آورد و تلخی و ناآرامی را به تصویر می کشد.

روایت «جان دار» درنظر دارد یک موقعیت ملتهب برای یک خانواده بیافریند و شخصیت ها را در دل این موقعیت رها کند تا شخصیت ها متناسب با جایگاه شان در خانواده و نسبتی که با اتفاق داستان پیدا می کنند، دست به انتخاب و رفتارهایی بزنند و تقابل شان با یکدیگر به پیشبرد داستان کمک کند. اما سیر اطلاعات دهی داستان به مخاطب، به گونه ای است که منجر به خلق شخصیت های رهاشده در موقعیت نمی شود. مثلا این که مادر خانواده مادر تنی همه فرزندان خانواده نیست، از آن دسته اطلاعاتی است که دانستن آن هنگام ورود به بحران فیلم مخاطب را به یک تقابل تمام عیار دعوت می کند. اما زمانی که همین نکته داستانی بعد از اتفاق فیلم و برگزاری دادگاه برای مخاطب روشن می شود دیگر اثر هیجان انگیزی خاصی ندارد و سبب می شود که مخاطب، طرفداری مادر از جمال را یک امر بدیهی و طبیعی بداند. اینجا نسبت مادر با ماجرای فیلم یک نسبت منطقی و معقول است که دیگر شباهتی با رهاشدن شخصیت ها در یک موقعیت پرتناقض ندارد.

سیر اطلاعات دهی نامناسب فیلم در موارد دیگری هم، ساختمان داستانی فیلم را سست می کند؛ اینکه مخاطب جزئیات درگیری ابتدای داستان را می بیند و سهم تقصیر جمال از صحنه قتل را می داند در کنار تلاش خانواده برای بی گناه جلوه دادن جمال در صحنه دادگاه، موقعیتی را به وجود می آورد که هم مخاطب و هم شخصیت ها اطلاعات کامل و برابری از صحنه موردبحث دارند. یعنی همه آن تدابیر خانواده و راضی کردن پدر برای تبرئه کردن جمال تحت تاثیر شلوغ بازی یاسر در دادگاه رنگ می بازد و تنها کسی که از همه این پرداخت ها اطلاعات بیشتری کسب می کند شخص قاضی در دادگاه است. این اطلاعات قطره چکانی که درصورت قرارگرفتن در یک روند صحیح، می توانست به خلق یک تعلیق در داستان منجر شود، عملا صحنه دادگاه را با همه جزئیاتش به یک دوباره گویی تبدیل می کند.

داستان قصاص و تلاش خانواده قاتل برای رضایت گرفتن، درونمایه ای است که دست مایه روایت بسیاری از فیلم های سال های اخیر سینمای ایران بوده است. عبور از دوگانه قصاص یا بخشش و رسیدن به عمق بیشتری از تقابل های معمول شخصیت ها می توانست «جان دار» را متمایز از فیلم های مشابه جلوه دهد. اتفاقی که تا حدی با پیوند صورت گرفته در فیلم، بین داستان اسما و یاسر با ماجرای قصاص رقم خورده است. تا میانه فیلم هر انتخاب و رفتاری از سمت اسما می تواند ماجرای قصاص داستان را دگرگون کند و فیلم را از نمونه های مشابه تمایز ببخشد اما کمی جلوتر، بارداربودن اسما که قراربوده یک پیچ داستانی کارآمد باشد، تنها راه برون رفت «جان دار» از ورطه تکرار داستان های مشابه را به بن بست می رساند. نهایتا «جان دار» در همان دوگانه متداول داستان های قصاص گیر می افتد و با یک پایان روایی نه چندان محکم، به تیتراژ پایانی می رسد.

میانه و بخش اصلی فیلم «جان دار» به رویکرد متفاوتی که اعضای خانواده جمال نسبت به شرط یاسر برای رضایت دارند اختصاص می یابد. شخصیت پردازی بیشتر اعضای خانواده، در همین بخش میانی معنا و مفهوم پیدا می کند. جایی که برادر کوچک اسما در مقابل تصمیم مادر می ایستد و تقریبا خانواده به دو گروه مقابل هم تبدیل می شود و شاید تنها کسی که دیالوگ ها و تصمیم هایش هویت خاصی پیدا نمی کند پرسوناژ حامد بهداد است. این اختلاف نظرها و دیالوگ های بی شمار، مخاطب را به یک گره گشایی کلاسیک و پایان راهگشا دعوت می کند اما پرده پایانی «جان دار» خیلی ارتباطی به پرگویی ها و شلوغ بازی های پرده میانی آن ندارد. به عبارت دیگر، به جای آن که تصمیم یک یا چندتن از شخصیت های درگیر در بحران فیلمنامه پایان فیلم را رقم بزند، انتخاب فردی شخصیتی داستان را تمام می کند که در تمام طول میانه فیلم و بالاوپایین های فرعی فیلم، غایب بوده است. این نوع پایان بندی این سوال را در ذهن مخاطب به وجود می آورد که تاثیر آن همه تقابل و دیالوگ دوبه دو ی شخصیت ها بر پایان فیلم چیست؟ شکل گیری این پایان فیلم به خیلی از صحنه های فیلم نیازی ندارد. اگر خیلی از صحنه ها مثل صحنه حضور یاسر در خانه اسما هم از فیلم حذف بشوند آسیب جدی ای به این پایان بندی، که حاصل پیچ وخم های میانه فیلم نیست، وارد نمی شود.

از یک منظر دیگر می توان ردپای سینمای موسوم به اجتماعی را برپیکره فیلم «جان دار» پیدا کرد؛ آنجا که فیلمسازان تلاش می کنند بحران های اجتماعی را به کمک کات زدن های متوالی و نماهای بسته ای که اغلب با دوربین روی دست گرفته شده اند در قالب تنش های جمعی نشان بدهند. «جان دار» به کمک همین ابزارهای تکنیکی موفق به خلق یک فضای پرتنش کلی می شود. فضایی که سراسر ناآرامی را دربر دارد اما قادر به پرداخت های جزئی برای شخصیت هایش نیست. اساسا در این قاب های بسته رگباری، تفاوتی میان اضطراب اسما و دغدغه مادر وجود ندارد. هرچه هست یک برداشت کلی از نامتعادل بودن اوضاع و احوال شخصیت ها به مخاطب می دهد.

آنچه از کارگردانی خوب انتظار می رود این است که در توازن صحنه ها و طراحی میزانسن ها، حس لحظه ای شخصیت ها و بار عاطفی دیالوگ هایشان تعیین کننده باشند. در «جان دار»، تاثیر ضربه های روایی دیالوگ ها بر میزانسن فیلم، تاثیر مشخص و قابل درکی نیست. مثلا وقتی اسما برای اولین بار شرط عجیب یاسر را می شنود در میزانسن صحنه جایگاهی متمایز از دیگر شخصیت ها ندارد. یا شخصیت پدر که گاهی همه انگشت اشاره ها، او و گذشته اش را مقصر بحران خانوادگی می دانند در چیدمان کلی صحنه ها خیلی محوریت و هویت خاصی پیدا نمی کند. «جان دار» به جای آن که در یک نمای کلی، جمعیتی با رویکردها و احساس های منحصربه فرد خلق کند به سراغ تنش ها و تقابل های کلی می رود. به نوعی آسیب زیبایی شناسانه فیلم هم به همین تصمیم آگاهانه دو کارگردان فیلم مربوط می شود. خلق قاب های سریالی شبیه به هم، «جان دار» را به یک فیلم خسته کننده از نظر بصری تبدیل کرده است و یک دستی زیاد از حد نماها باعث می شود فیلم، قاب به یادماندنی ای برای مخاطبش نداشته باشد. چیزی که بعد از تماشای «جان دار» در حافظه بصری مخاطب باقی می ماند، به جز تجربه دیدن دوباره جواد عزتی در یک نقش متفاوت، همان حس تنش های کلی و رفت وآمدهای سریع نماها و شخصیت ها است.

کارگردان: حسین امیری دوماری، پدرام پورامیری

تهیه کننده: کامران مجیدی

نویسندگان: ح. امیری دوماری، پ. پورامیری، محمد داوودی

فیلم برداری: هومن بهمنش

تدوین: بهرام دهقانی

موسیقی: امیر توسلی

بازیگران: فاطمه معتمدآریا، حامد بهداد، باران کوثری، مسعود کرامتی، علی شادمان و جواد عزتی

محصول 1398 ایران