آرشیو سه‌شنبه ۲۴ دی ۱۳۹۸، شماره ۴۵۶۲
هنر و ادبیات
۸
نگاه

به بهانه نمایش فیلم کوتاه «سینما، نمایشگاه مجهول و داستان ما»

بازی با تخیل مخاطب

احسان آجورلو

عکس یا نقاشی این امکان را فراهم می آورد که واقعیت و تخیل در یکدیگر ادغام شوند. به نوعی عکس یا نقاشی ذات تخیل را آشکار می کند. تخیل جوهره خود را از واقعیت می گیرد، آنچه در واقعیت وجود دارد در تخیل به اشکال گوناگون چیده می شوند و دلالت بر یک غیرواقعیت می کنند، از همین روزنه می توان بحث تقابل دوگانه واقعیت-تخیل را به چالش کشید و مورد نقد قرار داد. اما آنچه عکس یا نقاشی انجام می دهند نیز همان است، عکس یا برخی نقاشی ها یک واقعیت ثبت شده هستند که با خوانش در هر زمان تخیلی از واقعیت را برای ما زنده می کند. اما اولین مساله ای که به طور کلی در بررسی معنایی واژه «تخیل» جلب نظر می کند این است که تخیل تداعی گر مفهومی دوگانه است.

اولین صورت این دوگانگی به مفهوم «عدمی» آن اشاره دارد به گونه ای که این اصطلاح اغلب همراه با دلالتی در نظر گرفته می شود که مفهوم آن با واقعیت چیزها مطابقت نمی کند درست همان طور که در محاورات روزانه از این واژه مفهوم «پوچی و خیالی» استنباط می شود. اما صورت دیگر آن، وجه «وجودی»اش نزد فیلسوفان و به طور کلی اصحاب علوم انسانی است به طوری که در این حوزه ها تخیل «بستری برای ظهور» به شمار می آید یعنی علاوه بر معنای توانایی خلق تصاویر ذهنی یا توانایی ذهن جهت آفریننده یا مبتکر بودن، متضمن قدرت تفکری می باشد که بازسازی کننده واقعیتی است که بتواند به گونه ای، تحقق خارجی داشته یا به اصطلاح به خودی خود ممکن باشد. دلالتی که اندیشه منطقی به صورت تصاویر در تخیل روی دهد و اندوخته شود و ترکیب گردد. بنابراین، تخیل همچون فضایی بالفعل یا واسط در ذهن فرد به شمار می آید و در این فضا دارای یک نیرو برای ترکیب تصاویر و ایده ها جهت انجام وظیفه عقل است. این امر را می توان ایده کلی فیلم کوتاه «سینما، نمایشگاه مجهول و داستان ما» دانست. فیلمی که در گروه هنر و تجربه به نمایش درآمده است. اثری که در تلاش است تا رابطه ای دیالکتیک وار را با ذهن مخاطب آغاز کند و در امتداد آن مخاطب را در جهان خود به عنصری برای رسیدن به هدف خود بدل کند.

سازوکار پردازش تخیل در ذهن انسان نیازمند عنصری است که واقعیت داشته باشد به این معنا که حتی در تخیل نیز عناصر واقعی به صورت گزینش شده در کنار یکدیگر قرار می گیرند، متریال اولیه این امر در اثر یک تابلو نقاشی مجهول است که جهان اثر بر پایه آن شکل می گیرد، نخستین صحنه ای که مخاطب با آن روبه رو می شود همین تابلو نقاشی است، به نوعی بذر خام داستان فیلم تابلو نقاشی است که در ذهن بازدیدکنندگان نمایشگاه بارور می گردد و هر کدام بدل به یک داستان دراماتیک می شود. حال نکته ای که جالب توجه می نماید، طرز تفکر بازدیدکنندگانی است که مخاطب باید شاهد روایت ذهنی آنان از تابلو باشد، ذهن هایی با قدرت بخشیدن زیرلایه هایی به داستان مانند اپیزود ابتدایی، ذهنی درگیر تقابل سنت و مدرنیته در اپیزود سوم یا ذهن یک حدودا روشنفکر کتاب خوانده در خوانش هجوگونه اش از فیلم مادر. تمام ساخت این روایت ها تنها و تنها در یک راستا اتفاق می افتد، درک معنا برای ذهن انسان. رولان بارت اشاره دارد که انسان از طریق روایت هاست که جهان پیرامون خود را درک می کند. حال برخورد مخاطب با یک امر مجهول تنها ذهن او را فعال می کند که بلافاصله با یک برساخت روایتی آن را برای خود معنا کند یا به قول بارت «آن را از آن خود کند». این امر تا بدان جا پیشروی می کند که در نهایت و اپیزود انتهایی کارگردان نیز در این وسوسه اقدام به روایت خود از تابلو نقاشی کرده و روایتش را بیان می کند. به نوعی فیلم روی خط باریکی حرکت می کند که یا مخاطب به صورت کلی فیلم را قبول نخواهد کرد زیرا به صورت مشخص و مدون ارایه گر یک داستان یا بیان کننده دیدگاه خاصی نیست یا در فیلم اسیر می شود و در ذهن داستانی برای تابلو نقاشی روایت می کند که در این صورت فیلم به صورت متکثر در ذهن مخاطبان ادامه خواهد داشت. از این رو اثر بر خلاف عرف معمول فیلم های کوتاه به جای ارایه سرراست یک داستان و ماندن در حفاظ گفتمان جهان خود، تمام گفتمان خود را بر بستر ذهن مخاطب چینش می کند. در چنین چیدمانی مخاطب با توجه به تجربه زیسته خود با اثر برخورد کرده و آنچه می خواهد را برداشت می کند. این جسارت در بازه زمانی یک فیلم کوتاه که محدود است خود دستاوردی مهم برای کارگردان و نویسنده همراه خواهد داشت.