آرشیو سه‌شنبه ۲۴ دی ۱۳۹۸، شماره ۷۲۵۵
ایران فرهنگی
۱۳

بیژن کامکار در آغاز هفتاد سالگی اش از کنسرت این آخر هفته و سال های پشت سر می گوید

می خواستیم حقانیت موسیقی را ثابت کنیم

گفتگو: ندا سیجانی

«آنچه امروز برایم باقی مانده، تجربه سال های گذشته و دوران طلایی موسیقی ایران است»؛ این جملات را بیژن کامکار، در گفت وگوی خودمانی اش با روزنامه ایران به زبان می آورد. هنرمندی که در پرونده کاری اش عنوان خواننده و نوازنده را ثبت کرده است اما بهترین توصیف برای او، مملو بودن از عشق و امید است. بیژن کامکار، سال ها مشق عشق کرده و همچنان با جان و دل، چون معلمی دلسوز، شاگردانش را تعلیم و تربیت می کند. می گوید: «وقتی به گذشته خود نگاه می کنم، می بینم آنچه رسالت و وظیفه من در موسیقی ایران بوده به سرانجام رسانده ام و حال عاقبت به خیرترین نوازنده ایران هستم...»بی تردید بیژن کامکار یکی از تاثیرگذارترین هنرمندان موسیقی ایران است، چه آن زمان که ساز دف را به موسیقی ایران معرفی کرد و چه آثاری که به زبان فارسی و کردی خوانده است. او در آن روزها و روزگار سخت موسیقی به همراه دوستان و یارانش تلاش کرد تا حقانیت موسیقی را به اثبات برساند. شهرام ناظری در مورد دوست و یار دیرینه خود می گوید: «بیژن کامکار یکی از یاران تاثیرگذارموسیقی ایرانی و کردی است و طی دهه ها فعالیت در این عرصه، توانست خدمات ارزنده ای برای موسیقی ایرانی و کردی انجام بدهد.»26 دی ماه قرار است کنسرتی با عنوان «دف و نی» با حضور بیژن کامکار و هنرمندان دیگر به بهانه هفتادمین سالروز تولد او در تالار اندیشه حوزه هنری برگزار شود، کنسرتی که به بخشی از آلبوم «دف و نی» بیژن کامکار اشاره دارد و سال ها پیش منتشر شده است. اما این گذر زمان سهم انرژی هنرمند را بیشتر کرده است. او  می گوید: «می خواهم با تمام انرژی روی صحنه بیایم و برای مخاطبانم بخوانم.» در این گفت وگو روایت بیژن کامکار از سال های جوانی، پیری و روزگار رفته بر موسیقی را می خوانید.
با گذشت سال ها تجربه و فعالیت درعرصه موسیقی، ارزیابی و نگاه شما از جامعه امروز موسیقی ما چیست؟

ابتدا باید بگویم پیری با شکوه ترین دوران زندگی است که امیدوارم همه جوان های ما این دوران را تجربه کنند و خدا را شاکرم که من نیز این دوران را دیدم و تجربه کردم. به یاد دارم یک روز با جناب هوشنگ ابتهاج و استاد محمدرضا لطفی به عیادت استاد بنان رفته بودیم. اگراشتباه نکنم آن زمان 75 ساله بودند. آن روز آقای بنان جمله ای گفتند که هیچ گاه فراموش نمی کنم؛ ایشان اشاره کردند «فعالیت یک هنرمند از70سال به بعد مانند مداد پاک کن است و کارکردن در این سن و سال به مثابه پاک کردن همه کارهای خوب گذشته اش است» بنابراین آنچه امروز برای من باقی مانده، تجربه سال های گذشته ام و دوران طلایی موسیقی ایران است؛ آن روزهایی که به همراه دوستان بزرگی چون محمدرضا شجریان، شهرام ناظری، حسین علیزاده، محمدرضا لطفی، پرویز مشکاتیان و خانواده کامکارها درکنار هم و به عشق موسیقی تلاش می کردیم. نسل ما نسلی است که هر مبارزه و هر ناملایمتی با موسیقی را دید و لمس کرد و به جان خرید و درمقابل مخالفان و برخی مدیران ناآشنایی که در راس کار بودند ایستادگی کرد، برای اینکه بتوانیم حقانیت خود را به اثبات برسانیم، اما متاسفانه با تمام این تلاش ها و مبارزات، عدم حمایت برخی از مسئولان نگذاشت به آنچه که حق و انتظارمان بود برسیم و موسیقی را حفظ کنیم. درحال حاضر بیش از 150 کانال رادیویی، تلویزیونی و ماهواره ای برضد موسیقی اصیل ایرانی کار می کنند و تمام تلاششان این است که موسیقی سنتی ایران را از بین ببرند اما درمقابل چنان موسیقی مبتذل را قدرتمند کرده اند که این موسیقی را خفه کرده است، البته مهر سکوتی که بر موسیقی اصیل زده اند مقطعی است و تا ابد نخواهد بود، چرا که در طول تاریخ، حتی در اروپا هم مقاطعی برضد هنر حرکت کردند، اما هنراصیل راه خود را پیدا می کند و هرگز نمی میرد.  ناگفته نماند مقصر اتفاقات امروز جامعه موسیقی ما تنها مسئولان نیستند و متاسفانه مردم هم در از بین بردن این موسیقی بی تقصیر نبوده اند و سهیم هستند؛ جای تاسف است که باید بگویم جامعه امروز ایران، موسیقی اصیل را فراموش کرده و به موسیقی مصرفی روی آورده است و آنقدر به این موسیقی فضا داده اند که امکان حذف کردن آن وجود ندارد، آنچنان که موسیقی مقامی، موسیقی ردیفی و موسیقی ایرانی را تحت الشعاع خود قرار داده و باز هم جای تاسف است که باید بگویم این اتفاقات تلخ موجب شد من و بسیاری از دوستان قدیمی ام که سال ها در موسیقی فعالیت می کردیم، خانه نشین شویم و حال این روزها، هر از گاهی برای حمایت از جوانان یک فعالیت هایی انجام می دهیم، البته دیگر توان و قدرت گذشته را نداریم.

خانه نشینی بالاجبار استادان موسیقی چه لطمه ای به موسیقی ایران وارد کرد؟

 منظور من ازخانه نشینی در تولید آثار موسیقی است، هنرمندانی که آن زمان تنها عشق و هدفشان ساخت موسیقی های بی شمار فاخر ایرانی بود که یکباره فعالیت شان متوقف شد ،آن هم به این دلیل که موسیقی را محدود و مهجور کردند. درهمان اوایل انقلاب تولیدات 60 سال موسیقی ایران ازبین رفت اما درهمان روزها، با مجموعه کانون چاووش که متشکل از گروه های عارف و شیدا بود وهنرمندان عاشق و دلسوز، تصمیم گرفتیم تولید موسیقی را بار دیگر از سر بگیریم تا ابتدا خودمان از بین نرویم. اما سوال من این است آیا طی این 40 سال توانستند کسی را پیدا کنند تا مانند هنرمندان آن زمان فقط  کار پخش موسیقی را انجام بدهد نه تولید؟ یقینا پاسخ منفی است چرا که دیگر نه دلسوزی است و نه کسی برای موسیقی اصیل ایران سرمایه گذاری می کند و اسپانسری هم وجود ندارد.نکته دیگر اینکه با گذشت زمان و پیشرفت تکنولوژی های مختلف و فضاهای مجازی، همه چیز برضد موسیقی ایران عمل کرد؛ حال شما بگویید در این شرایط، موسیقی اصیل ایران چگونه تنفس کند! البته این اتفاقات تنها شامل موسیقی نمی شود، سینمای ایران هم در حال انقراض است. به طور مثال اگر یک خانواده شش نفره بخواهند به سینما بروند باید بیش از 200 هزار تومان بلیت سینما خریداری کنند بنابراین ترجیح می دهند با پرداخت 10 هزار تومان، یک سی دی بخرند تا بتوانند آن فیلم را با جمعیت بیشتری تماشا کنند و این حال و روز امروز گیشه های سینمای ما است و تکنولوژی ناخواسته مخاطبان سینما و این صنعت را از بین می برد. متاسفانه در مورد موسیقی هم شرایط به همین منوال است، اولین آلبومی که منتشر کنیم بلافاصله در موبایل ها و فضاهای مجازی هم انتشار می یابد، با این حساب سرمایه گذاران ناتوان از حمایت این نوع آثارهستند و به این دلیل می گویم تولیدات موسیقی تا حدودی متوقف شده است. اما ما هنرمندان گذشته همچنان تمرین و تدریس را ادامه می دهیم و حمایت از جوانان را فراموش نخواهیم کرد. با نگاه به بازار امروز موسیقی ایران خواهید دید موسیقی ایران به لحاظ کمی رشد بسیاری داشته که آن هم مرهون تلاش و زحمات همکاران و همدوره های من است. امروزه هزاران نفر سنتور، دف، تار، کمانچه و... می نوازند و این نشان دهنده آن است که ما وظیفه خودمان را انجام داده ایم. من وقتی به گذشته خود فکر می کنم، می بینم هر آنچه رسالت و برعهده من بوده است را انجام داده ام و همچنان می گویم عاقبت بخیر ترین نوازنده ایران هستم، چرا که وقتی ساز دف را به دست گرفتم با خود گفتم به امید روزی که هزاران نفر دف بنوازند، اما امروز میلیون ها نفر نوازنده دف در ایران است.جالب است بدانید روزی با همسرم صحبت از این بود که تلویزیون کارآفرینان را دعوت می کند و بابت ایجاد اشتغال و کارآفرینی لوح تقدیر و جوایز می گیرند، اما شما بگویید به غیر از شرکت های بزرگ موسیقی چون ناسیونال و... کدام گروه موسیقی مانند «کامکارها» توانسته اند کارآفرینی کنند! گروهی که هر کدام از اعضای آن نوازنده های بزرگ کمانچه، دف، عود، سنتور و... هستند و موسیقی اصیل ایران را بدرستی اشاعه و ترویج دادند و هزاران نوازنده تربیت کردند. حتی در بخش ساخت ساز به گواه من امروزه در هر کارخانه ساخت ساز دف نزدیک به 100 نفر مشغول به کار هستند و همه اینها تلاش ما هنرمندان گذشته بوده است. ما هنرمندان دیروز تعهد و رسالت خود را نسبت به جامعه انجام داده ایم و تجربه هایمان را به نسل فردا منتقل کرده ایم. البته همچنان هم خود را متعهد می دانیم اما دیگر من بیژن 25 ساله گذشته نیستم و توانایی و قدرت آن روزگار را ندارم. یک زمان پرویز مشکاتیان در مرکز حفظ اشاعه موسیقی، پشنگ کامکار، رضا ورزنده و فرامرز پایور در رادیو سنتور نوازان ایران بودند اما امروز اردوان کامکار بیشتر از 100 شاگرد تربیت کرده است که حتی از خودش هم بهتر سنتور می نوازند. آن زمان یکی دو تا گروه موسیقی بود به نام شیدا و عارف اما امروز این گروه تکثیر شده است و هزاران گروه وجود دارد و این یعنی ما رسالت خود را به سرانجام رسانده ایم و دیگر نوبت جوانان است. البته عده ای بر این نظر بودند که گروه موسیقی چاووش نابود شد اما من می گویم این گروه بعد از انقلاب با هنرمندانی چون محمدرضا لطفی، حسین علیزاده، گروه کامکارها، پرویز مشکاتیان، علی اکبر شکارچی و... تکثیرو تقسیم شد و امروز همان هنرمندان که متاسفانه برخی از آنها دیگر در قید حیات نیستند تنها با برگزاری کنسرت به دیدار مخاطبان خود می رویم. به گفته آقای شهرام ناظری اگر امروز بهترین نوازنده های دنیا بیایند و روی صحنه بروند بازهم نمی توانند سونوریته موسیقی آن دوران را به اجرا بگذارند و کنسرت تنها ملاقات با دوستدارانمان است.

اشاره داشتید که «چاووش» از بین نرفته و با حضور گروه های مختلف تکثیر شده است، اما آیا در این گروه ها انسجام و آن هدف متعالی گروه موسیقی چاووش وجود دارد؟

 «کانون چاووش» تنها یک مرکز موسیقی نبود بلکه پایگاهی خودساخته و سرشار از عشق و انگیزه بود. آن دوران پیش از آنکه شرایط جامعه و اهالی موسیقی برهم بریزد و سیاست آن را نابود کند و حتی پیش از آنکه تکنولوژی و بی مسئولیتی مدیران، تولیدات موسیقی را به صفر برساند ما کارهای خود را انجام داده بودیم. بسیاری از دوستان می گویند چرا کار موسیقی تولید نمی کنید، شما بگویید آیا سرمایه گذاری از ما حمایت می کند! حتی شرایط تولید آلبوم موسیقی پاپ هم همین وضعیت را دارد و تنها با انتشار تک آهنگ، تلاش می کنند کنسرت هایشان را «سولد اوت» کنند و سالن های 2000 نفری را برای یک ماه رزرو می کنند و تنها درآمدشان از همین کنسرت ها تامین می شود. ناگفته نماند گاهی هم این هنرمندان جدید برای ارائه این موسیقی مصرفی به تلویزیون می آیند تا تبلیغی برای کنسرت هایشان باشند اما من بیژن کامکارها و امثال من از زمانی که موسیقی را شروع کردیم تا به امروز آثارمان را با بهترین کوالیته ضبط و منتشر کردیم. با رسانه ملی بویژه تلویزیون هم هیچ معاشرتی ندارم، نه ما معیار و مقیاس تلویزیون را قبول داریم و نه آنها. در واقع تنها ارتباط ما با مردم همین کنسرت ها بود و آلبوم های موسیقی که خوشبختانه آنقدر ذائقه مردم تغییر کرده است که دیگر می گویند موسیقی ای می خواهیم که به ما تحرک بدهد اما من می گویم باید به دنبال موسیقی ای باشید که به مغز شما تحرک بدهد.

آیاهنرمندانی که امروزه با این سلیقه موسیقایی جامعه همگون شده اند، برابر با همان هنرمندانی هستند که اوایل انقلاب صدای مردم بودند و آثار فاخر تولید کردند؟

 درمراسم یادبود زنده یاد پرویز مشکاتیان که همین چندی پیش برگزار شد گفتم متاسفانه بیماری خودسانسوری همه ما را فرا گرفته است هر روز این استرس را داریم که نکند حرفی بزنیم برای ما حاشیه درست کنند و به همین خاطر سعی می کنیم خود را سانسورکنیم. چرا به همان اندازه که در دهه محرم عزاداری انجام می شود در تولدهای ائمه شادی نمی کنیم؟ البته منظورم این نیست که مراسم های عزاداری نباشد من می گویم تولدها را هم جشن بگیریم تا مردم ما به موسیقی های پر تحرک مثل پاپ گرایش پیدا نکنند. منبع الهام و زیبایی ها موسیقی و هنر اصیل است که ما با عشق آن را پرورش دادیم و جای تاسف است که امروز منبع الهام مردم موسیقی های تفریحی چون پاپ و جز شده است.

راهکار این مساله چیست؟ شاید آرام آرام به دوران فراموشی موسیقی فاخر و اصیل نزدیک شویم؟

بعضی از حرکت ها و اتفاقات جهانی است. بگذارید مثالی بزنم چند سال پیش به آلمان سفر کرده بودم یک روز تعداد بیشماری جوان سرو صدای عجیبی در خیابان به راه انداختند و فریاد می زدند وقتی پرس و جو کردم متوجه شدم گویا قرار بود مایکل جکسون به این شهر بیاید و چون نیامده مردم تظاهرات کرده اند حالا اگر بگویند بتهوون که سردارموسیقی دنیا است می خواهد به آلمان بیاید شاید حتی دو نفر هم به استقبال او نمی آمدند، می خواهم بگویم گرایش به موسیقی مبتذل و پر تحرک در تمام دنیا اپیدمی شده است و بازهم تاکید می کنم برخی از اتفاقات تصمیم جهانی است و زمانی صورت می گیرد که عشق و برادری معنا پیدا می کند و به دنبال منبع الهام موسیقی واقعی باشند. اگر آرامش در جهان برقرار شد به دنبال آن مهر و معرفت نیزخواهد آمد بنابراین باید اوضاع جهان به لحاظ تربیتی، سیاسی، اقتصادی اصلاح گردد و موسیقی به تنهایی نمی تواند کاری انجام بدهد.

باتوجه به تجربه و تبحر شما در زمینه خوانندگی و نوازندگی چرا موسیقی آوازی ما آرام آرام رو به فراموشی است؟

نزدیک به 3000 یاشاید بیشتر خواننده در ایران وجود دارد که ازبطن همین جامعه هستند، اما در این شلوغی ها فقط چند نفر پیدا می شود که موسیقی آوازی ایران را بدرستی و زیبایی می خوانند، خدا می داند درآموختن و درست اجرا کردن این تحریرها چقدر رنج می برند اما نمی دانم چرا این دوستان مسیری را که به سختی پیموده اند و به زیبایی می خوانند به سمت پاپ خوانی می روند آیا این خیانت به موسیقی ایران نیست؟! باید بگویم خود ما هم مقصرهستیم و به خاطر شهرت، پول یا تعداد مخاطب بیشتر مسیر و هدف واقعی خود را کنار می گذاریم. اگر بگویم در حال حاضر بیش از حکومت قبل آواز خوان ایرانی داریم شاید باور نکنید، پیش از انقلاب هنرمندان بزرگی چون ایرج، گلپا، بنان و قوامی بودند اما درحال حاضر بیش از ده ها نفر هستند که حمایت نمی شوند و کسی صدایشان را نمی شود درواقع آنقدر موسیقی پاپ بزرگ و عزیز شده است که این بزرگان گم شده اند و دیگر توان مقاومت ندارند و به موسیقی پاپ روی می آورند. در مورد موسیقی سازی هم وضع به همین منوال است، موسیقی از نظر کمی بی نهایت رشد کرده اما از نظر کیفی هیچ پیشرفتی نداشته است. منبع الهام هنرمندان تغییر کرده است؛ موسیقی بیان احساسات پاک و درونی است و اگرخوراک پاک و محیطی آرام برای آن فراهم نشود آنچه که از آن تراوش می شود زیان آور و خشم است. ای کاش همانقدر که مردم موسیقی پاپ را حمایت می کنند کمی هم توجه خود را به موسیقی ایرانی بدهند. پرچم کشور ما فقط آن پرچم سه رنگ نیست، موسیقی، صنایع دستی و دیگر هنرها نیز هر کدام یک پرچم برای ایران ما است.

کمی هم در مورد ارکسترهای ایران بفرمایید آیا علاقه مند هستید با ارکستر ملی اجرایی را روی صحنه ببرید؟

بله اما ای کاش بیست سال پیش این سوال را از من می پرسیدند آن زمان که توان و قدرت بسیاری داشتم. من آثار بسیاری خوانده ام که خوراک ارکستر ملی بود اما از ما که گذشت بهتر است ارکستر ملی توجه بیشتری به آثار گذشتگان داشته باشد و موسیقی هایی چون موسیقی ردیفی با سازهای ایران، موسیقی مقامی هر بخش ایران، موسیقی ایرانی با سازهای جهانی مثل ویلون را روی صحنه ببرد و در برنامه های خود قرار بدهد. آهنگسازان ایرانی بویژه جوانان نیز باید خود را موظف بدانند و با تمام قدرت و با استفاده از دانش خود برای ارکسترهای ایران موسیقی بنویسند و آثار ایرانی را روی صحنه ببرند.

بیش از نیم قرن تجربه و عشق در عرصه موسیقی ،حالا انتظارتان از جامعه و مسئولان فرهنگی چیست؟

مسئولان فرهنگی که خود را دلسوز هنر و هنرمندان می دانند باید برای هنرمندان جدول حقوقی درست کنند، باید رادیو و تلویزیون، آموزش و پرورش و وزارت ارشاد به موسیقی و هنرمندان توجه بسیاری داشته باشد.

 
نگاه 1
پاک نهاد و پاک اندیش
کیخسرو پورناظری / نوازنده و آهنگساز

بیژن کامکار را می توان یکی از بااخلاق ترین هنرمندان عنوان نهاد و حقیقتا انسانی پاک نهاد، پاک اندیش، راستگو و دلسوز است و وجدان کاری خود را همیشه حفظ کرده است. آشنایی من با او به سال های بسیار دور می رسد. نخستین دیدار ما در اداره فرهنگ و هنر کرمانشاه بود که به همراه یکی از دوستانشان به آنجا آمده بودند. بعد از آن، سال 54 در دانشگاه هنرهای زیبا همکلاس شدیم و ویژگی های مشترکمان سبب شد دوستی دیرینه ای بین ما شکل بگیرد تا آنجا که این رابطه صمیمانه گسترش پیدا کرد و رفت وآمدهای خانوادگی داشتیم و داریم تا به امروز؛ جدا از این رفاقت ها، ارتباط و همکاری های هنری هم وجود داشت؛ به عنوان مثال درآلبوم «افسانه تنبور» بیژن عزیز را به عنوان خواننده اثر انتخاب کردم یا درآلبوم «سیوی سور» نیز با تهمورس همکاری داشت که هر دو آلبوم بسیار موفق بودند و البته در اغلب این همکاری های بسیار، زحمت دف نوازی برعهده بیژن عزیزم بود. همچنین سال های سال با همسر ایشان خانم نجمه تجدد که ازهنرمندان بسیار خوب آواز ایرانی هستند، درگروه تنبور شمس همکاری داشتیم و این ارتباط صمیمانه همچنان ادامه دارد و باید بگویم خانواده کامکارها را بسیار دوست می دارم و از گروه های بسیار موفق و متبحر موسیقی ایران هستند و امیدوارم همیشه موفق و سرفراز باشند. ازنگاه من بیژن کامکار از اعضای برجسته این گروه است و بهتر است بگویم او خود به تنهایی یک ارکستر است، چرا که هم مسلط به سازهای مختلف چون رباب، دف و تار است وهم خواننده بسیارخوبی است و درحد حرفه ای و توانمند کارهای خود را دنبال کرده است و موسیقی ایرانی و موسیقی کردی را به زیبایی می خواند و اجرا می کند که به نظر من آثار کردی او یکی از بهترین نمونه های موسیقی کردی اصیل ایران بوده که بسیار فنی و استادانه اجرا شده است. بیژن عزیز همچنین نقش بسیار مهم و تاثیرگذاری در موسیقی ایران داشته و ساز دف را که امروز درگروه های مختلف موسیقی نواخته می شود و روی صحنه است به همت او بوده و به دنبالش هزاران دف نواز این ساز را انتخاب کردند و نواختند و امروز دف جزء لاینفک موسیقی ایرانی است.

 
نگاه 2
فروتن و نوآور
ارسلان کامکار / نوازنده و آهنگساز

بیژن کامکار ابتدای فعالیت هنری خود را درسنندج و همراه با گروه موسیقی پدرم آغاز کرد، آن دوران تار می نواخت و انصافا دراین زمینه تبحربسیاری داشت اما بعد ازآنکه به گروه های «عارف» و «شیدا» پیوست به احترام حضورمحمد رضا لطفی و زیدالله طلوعی که هردو نوازنده برجسته تاراین گروه ها بودند، ساز خود را تغییر داد و به عقیده من فداکاری بسیار بزرگی بود.  این امر سبب شد بیژن نوازندگی رباب را آغاز کند و البته این سازرا هم به زیبایی می نواخت، تا آنجا که آقای حسین علیزاده درآلبوم «حصار» سولونوازی رباب را که بسیار هم مشکل است بر عهده بیژن گذاشت. بعد از آن دف نوازی را انتخاب کرد و به گواه همه، بیژن کامکارساز دف را به جامعه موسیقی ایران معرفی کرد و به دنیای موسیقی شناساند، چرا که پیش از آن ساز دف توسط دراویش درخانقاه ها و تکایا نواخته می شد و آنگونه که باید در موسیقی سنتی ایران معرفی نشده بود اما خوشبختانه به همت و عشق بیژن عزیز امروزه هزاران نوازنده دف در ایران به این ساز علاقه مند شده و آن را می نوازند. البته هنر او تنها در نوازندگی خلاصه نمی شود و در خوانندگی هم تبحر بسیار بالایی دارد و اگر تعریف از خود نباشد به نظر من کارنامه هنری بیژن کامکار در این زمینه هم بسیار درخشان است. آثار او از «کجایید ای شهیدان خدایی...» آغاز می شود تا آلبوم «زردی خزان» یا آلبوم های بی شمار موسیقی کردی که همراه با گروه کامکارها بوده و خوانندگی آن را برعهده داشته و همچنین آواز ایرانی که بر اشعار نیما، حافظ و... اجرا کرده است و بهتر است بگویم بهترین کارهایی که در موسیقی ما ساخته شده است بیژن خوانده است. من بدون هیچ نگاه برادرانه و متعصبانه می گویم بیژن کامکار هنرمندی بسیار متواضع و فروتن است و این خصلت به قول معروف خاکی بودن او سبب شده خود را کمتر از آنچه که هست تصور کند و به مردم معرفی کند.

 
نگاه 3
مرد خستگی ناپذیر موسیقی
حسین بهروزی نیا / نوازنده و آهنگساز

آشنایی من با خانواده کامکارها به پیش از انقلاب برمی گردد، در واقع رفت وآمدهایی که در کانون چاووش داشتیم مسبب این آشنایی ها و دوستی ها بود و این ارتباط تا بعد از انقلاب هم ادامه داشت و منجر به همکاری درآلبوم «کوهستان» شد که به عقیده من در آن دوران یکی از خوش صدا ترین ضبط هایی که از دف نوازی صورت گرفته نمونه اش همین آلبوم است و بیژن کامکار نقش مهمی دراین اثر داشته است و این تاثیرگذاری و تبحر در نوازندگی تا بدانجا پیش رفت که تصمیم گرفتم آلبوم بعدی ام «یادستان» نیز با حضور بیژن کامکارباشد که البته کامبیزگنجه ای نیز دراین آلبوم بی کلام همکاری داشت. بعد از آن ادامه همکاری های ما با گروه دستان بود (سال 92 میلادی) و پشنگ کامکار هم حضور داشت. من درهر دو آلبوم خود از هنر دف نوازی بیژن عزیز بهره برده ام و بسیار توانمند این ساز را می نوازند و در معرفی این ساز نقش مهمی داشته است. در واقع سال های 55-56 که دف چنان شناخته شده نبود بیژن با اجراهایی که در گروه های «عارف» و «شیدا» داشت توانست این ساز مهجور مانده را به صحنه هنر بیاورد و بعد از آن موزیسین ها با دف آشنایی پیدا کردند و بهتر است بگوییم بیژن کامکار پدر دف ایران است و تکنیک های خاص خودش را به هنرمندان و علاقه مندان معرفی کرد و امروزه بسیاری از نوازندگان دف از هنرجویان بیژن کامکار هستند و تکنیک های او را استفاده می کنند. البته همه برادران و اعضای کامکار نقش مهمی در معرفی موسیقی کردی داشته اند. به یاد دارم خیلی سال های پیش اگر ارکستری در تهران ناکوک بود و اشکالات بسیاری داشت همه می گفتند این ارکستر شهرستانی است اما کامکارها به موسیقی کردستان بها دادند. این ارکستر در خارج از ایران هم بسیار شناخته شده است. دریک کلام باید بگویم بیژن کامکار مرد خستگی ناپذیر موسیقی ایران است.

 
نگاه 5
دور از تکبر
علی اکبر مردادی / نوازنده

نخستین بار استاد بیژن کامکار را سال1359 شمسی در منزل استاد شهرام ناظری دیدم، خیلی جوان و سرحال بود و با وجود مشکلات زندگی و کاری با انرژی و پیچیده در طنزی خاص خود با لهجه زیبای کردی بیان می داشت، اوایل انقلاب بود و عده ای در پی حذف موسیقی از فرهنگ مردم و همین مساله باعث دلخوری ایشان شده بود.

اکنون پس از گذشت قریب چهل سال از آن دوران بیژن کامکار همان انسان باصفا و دور از تکبریست که من آن روز دیدم هرچند خود شاهد تکبر دوستان خود در این فن بوده اما بیژن کامکار بر اخلاق نیکوی خود استوار ماند.  سابقه و کار هنری استاد بیژن کامکار و خانواده بزرگ او«کامکارها» بر کسی پوشیده نیست و همه بر خدمت هنری این خانواده مهربان کرد به کشومان آگاهند، من نیز افتخار داشتم در دو اثر «سیروان و سحرواران» با دف زیبای او همنوا شوم و یاد باد آن روزگاران یاد باد. از خداوند بزرگ برای این استاد بزرگ و انسان شریف سلامتی و دلخوشی و سرشاری از حال خوب موسیقی آرزو دارم.

 
 نگاه 6
خیابان ها و کوچه هایی مملو از خاطره و نوستالژی
صدیق تعریف / خواننده و نوازنده

چونان چون همیشه، طبق معمول سنوات گذشته در آخرین لحظات و به قول معروف امروزی ها، در دقیقه نود، از روزنامه وزین «ایران»، ساعت 9 شب سه شنبه شب، تکلیف می شود، مطلبی کوتاه به اندازه حداقل 400 کلمه به رشته تحریر در آید که فردا صبح علی الطلوع برود برای چاپ دراین جریده وزین. نمی پذیرم و طفره می روم! می گویند برای تجلیل و بزرگداشت بیژن کامکار است. سکوت می کنم و زبانم بند می آید. چه می توان گفت! بیژن جان، عزیز است و بیشتر از اینها بر گردن ما و موسیقی ما حق دارد.

نام و یاد بیژن مرا می برد به آن سال های دور دور، دهه 40 سنندج.

(تابلوی اول)

به خاطر می آورم اولین بار بیژن را در یکی از روزهای عید نوروز و در یکی از خیابان های اصلی شهر سنندج همراه با دوستانش جلوی یکی از دو سینمای شهر، سینما رئوف، دیدم. با کت و شلوار یشمی رنگ تمیز و نو بر تن و دستمال گردنی آبی بر گردن، غرق تماشای عکس ها و پوستر فیلم آن روزهای سینما. بعدها متوجه شدم که او هم مثل من عشق فیلم و سینماست .

 دورادور می شناختمش، او یکی از کامکارها بود. هر دو در یک محل زندگی می کردیم با فاصله ای به اندازه دو- سه کوچه در محله چهار باغ. خیابان ها و کوچه هایی مملو از خاطره و نوستالژی.

خانه آنها به خیابان اصلی، خیابان پهلوی نزدیک تر بود. دردوطرف درآهنی خانه شان، نقشی از کلید سل با نواری آهنین به درب خانه جوش شده بود. دری با رنگ آبی! یادم می آید آنها همسایه روبه روی بیژن ذوالفقارنسب بازیکن تیم ملی فوتبال آن روزگار و مربی  بین المللی این روزگار بودند.

(تابلوی دوم)

از قضای روزگار چندسال بعد در اواسط دهه پنجاه در دانشکده هنرهای زیبا با بیژن هم دانشکده ای شدیم. اولین آشنایی های نزدیک، از همین دوران شروع شد. علاقه بسیار من به موسیقی و عرق همزبانی و همشهری گری، من را به کامکارها از جمله بیژن نزدیک تر کرد.  ما درخوابگاه دانشگاه بودیم و بیژن در سه راه جمهوری در خانه ای 40 متری، همخانه با حسین منزوی عزیز و پشنگ جان و قطب الدین صادقی که هراز چند گاهی سری به آنجا می زدم.

البته درمحوطه و صحن دانشکده، همدیگر را به طور متوالی و متناوب هم می دیدیم. همنشینی و مجالست در تریای دانشکده و آوازخوانی بلند گاه و بیگاه بیژن در صحن و حیاط دانشکده، روبه روی دپارتمان معماری با حضور تنی چند از دوستان و همصدایی گاه و بی گاه من با او و حضور عاشقانه زیبای پریشان موی درخت بید مجنون در مرکز این محوطه از خاطرات فراموش نشدنی من است.

(تابلوی سوم)

سال 1362تمرین گروه شیدا و عارف و بازآفرینی آثار استاد سید حسین طاهر زاده به سرپرستی محمد رضا لطفی و خوانندگی صدیق تعریف در این اثر و حضور تمامی اعضای این دو گروه و البته حضور پررنگ بیژن کامکار و همراهی های صمیمانه و همیشگی بی دریغش.

تابلوی چهارم، تابلوی پنجم و... به نظر می رسد 400 کلمه مقرری ما رو به اتمام است و باید از شرح و بیان مفصل تابلوهای بعدی گذشت و خلاصه کرد و گفت شرح تابلوهای دیگر زندگی و شخصیت او، دوستی و رفاقت و همراهی و تاثیرگذاری انکارناپذیرش بر دف نوازی چند دهه از موسیقی ایران و همکاری و همیاری او با گروه شیدا و عارف و گروه کامکارها و دیگر دست اندرکاران موسیقی و مشاوره، همفکری، همراهی و پشتیبانی در ضبط بسیاری از آثار موسیقی و همچنین آوازخوانی او و... بسیار می توان گفت و نوشت اما در مجال و فرصت بسیار اندک کنونی ما برای بسط و آماده کردن مطالب ذکر شده فرصتی ویژه و طولانی لازم است که به ناچار وامی گذاریمشان تا وقت و مجال و فرصتی دیگر که در خور و در شان این عزیز بزرگوار و رفیق شفیق باشد.