آرشیو سه‌شنبه ۲۴ دی ۱۳۹۸، شماره ۷۲۵۵
ایران فرهنگی
۱۵
روزی روزگاری

پیشنهادی برای فیلم دیدن در این روزها

در ستایش جهان های شخصی فیلمسازها

صوفیا نصراللهی

با یکی از دوستان حرف می زدم و آخرین فیلمی که در سینما دیده بود «جدایی نادر از سیمین» بود. این تازه همکار پیگیر جریان ها و خبرهای روز است. گفتم چرا سینما نمی روی؟ گفت اخبار را دنبال می کنم و زندگی مردم را می بینیم و فیلم ها هم همین قصه ها را می گوید.

 و این روزها قصه ما قصه مرگ است. توصیه به دیدن یک فیلم یا مواجهه با یک اثری هنری وسط این همه خبر بد، وسط سوگواری برای 176 مسافر یک هواپیما چه قدر منطقی است؟ راستش خودم هم فکر می کنم منطقی ندارد ولی حداقل می خواهم از چشم یک نفر دیگر به مرگ نگاه کنم. مرگ را به مثابه یک اثر هنری ببینم. تسلا که نمی شود ولی لااقل مرا از ابتذال استیصالم در این شرایط بیرون می کشد.

این است که به نظرم فیلمی مثل «جهان با من برقص» اولین کار سروش صحت که روی پرده سینماها آمده فیلمی است که می شود دیدنش را توصیه کرد چون از مرگ حرف می زند. احتمال زیادی هم دارد که تماشاگر ایرانی فیلم سروش صحت را پس بزند چون این یک تجربه بشدت شخصی از سوی آدمی است که برای خودش جهان بینی دارد و طبق جهان بینی و دغدغه های شخصی اش فیلم ساخته.

راستش اینکه برای اولین فیلم سینمایی ات سراغ یک دغدغه شخصی مثل مرگ، مثل رابطه دوستان با هم، مثل طبیعت بروی از آن کارهای سهل و ممتنع است. منطقی اش این است که خب اینها افکاری هستند که لابد سال ها همراهی ات می کردند و در فکرت ته نشین شده اند و به عبارتی خوب می دانی که می خواهی درباره چه چیزی حرف بزنی. اما قسمت سخت اینجاست که در سینما باید جوری درباره دغدغه هایت حرف بزنی که قاعدتا برای مخاطب هم جذاب باشد. دغدغه های شخصی ما لزوما برای همه جذابیت ندارند. اینجاست که کار سخت سروش صحت در فیلم «جهان با من برقص» تا حدی به ثمر نشسته است. به نظرم سروش صحت که خودش تجربه بازیگری هم دارد بهترین گروه بازیگری را برای چنین فیلمی چیده. کنار هم قرار گرفتن ستاره ها و چهره های ناشناس گرم و دوست داشتنی فضا و اتمسفری طبیعی به فیلم بخشیده. انگار اینها واقعا چند تا دوست باشند که دور هم در آن جنگل زیبای شمال جمع شده اند. قهرمان فیلم جهان است. طبعا وقتی اسم فیلم هم می شود «جهان با من برقص» نمی توانی خودت را از این فکر رها کنی که انتخاب نام جهان هوشمندانه بوده و استعاره ای از این دنیا هم داشته که معمولا به کام ما نیست و چه قدر دلمان می خواهد که گاهی به ساز ما برقصد. علی مصفا نقش جهان را بازی می کند. مردی که قرار است بزودی بمیرد. این را همان اول فیلم می فهمیم درنتیجه چیزی را لو نداده ام. خب مصفا یک جور تلخی توام با آرامشی در صدا و چهره اش دارد که خوب روی این نقش نشسته است. سیاوش چراغی پور و هانیه توسلی و پژمان جمشیدی قرار است نمک ماجرا باشند. جواد عزتی طبق معمول درخشان است و البته شبیه همیشه خودش نیست. تلخ تر و گوشه گیرتر و پرخاشگرتر از کاراکترهایی است که معمولا بازی می کند اما این فیلم هم مهر تاییدی می شود بر این که او چه بازیگر درجه یکی است و چطور می تواند هر نقشی را مال خودش کند و کنار این گروه حرفه ای رامین صدیقی را داریم. آنهایی که مثل نگارنده اهل موسیقی باشند قاعدتا به رامین صدیقی ارادت دارند. مدیر خوش سلیقه و فعال نشر هرمس که در سال های اخیر بهترین کنسرت هایی را که تصورش را می توانید بکنید در فرهنگسرای نیاوران برگزار کرده است. رامین صدیقی عجیب در این جمع حل شده. طبیعی تر از چیزی است که فکرش را می کردم و چهره اش گرمایی دارد که باعث شده به حد کافی در این جمع دیده شود.

البته ارتباط برقرار کردن با «جهان با من برقص» حتی به واسطه گروه شیرین بازیگرانش کار راحتی برای مخاطب ناآشنا به سینما نیست. سروش صحت بازیگوشی های بصری و ذهنی خودش را در فیلم اعمال کرده مثل حضور گروه موسیقی که انگار در مغز کاراکتر اصلی حضور دارند. اتفاقا از این تمهیدهایش خیلی لذت بردم. در راستای همان فیلم شخصی ساختن بود. چیزی که به نظرم فیلمش کم دارد کمی مصالح بیشتر برای خوش گذراندن است. این خوش گذراندن که می گویم معنایش لزوما خنده و شوخی نیست. کمی داستانک و پیرنگ و اتفاق که فیلم از این حالت یکنواخت خارج شود و سکانس های بیشتری که دل تماشاگر را بلرزاند. یک دیالوگ به یادماندنی، ملودی که بشود با سوت زد، یک نگاه، یک برخورد و کمی جریان بیشتر زندگی. در حال حاضر در «جهان با من برقص» همه چیز بیش از اندازه چیده شده و حساب شده است. این چیدمان را از خلال سکانس ها و میزانسن ها و دیالوگ ها و برخورد بازیگران با هم دریافت می کنید و همین باعث می شود که لحظاتی از فیلم کنده شوید و با خیال راحت نتوانید در آغوش اش فرو بروید.

با وجود این اگر اهل سینما باشید امکان ندارد تصاویر درخشان مدیرفیلمبرداری فیلم مجذوب و مسحورتان نکند. گاه گاهی از حضور آن پسرک روستایی خنده به لب تان ننشیند و آن تصویر شام آخری جهان را کنار دوستانش از یاد ببرید. جهان از دنیا می رود. جهان به کام هیچ کدام از ما نمی چرخد. مرگ در کمین است. شاید فیلم «جهان با من برقص» می خواهد بگوید وقتی انتظار مرگ را می کشید کمی با هم مهربان تر باشید. کنار هم باشید. مرگ تنها چیزی است که همه ما را به هم پیوند می دهد. ارزش اش را دارد برای دیدن جهان پر از تخیل و تصویر و کلمه سروش صحت به سینما بروید.  جهانی که مثل این روزهای ما دغدغه مرگ دارد ولی مرگ در یک سرزمین سبز انتظارش را می کشد. از آن فیلم هایی که تلاش می کند نشان بدهد مرگ برای رفته ها و مانده ها آخر خط نیست. گاهی مرگ رستگاری است.