آرشیو دو‌شنبه ۱۶ دی ۱۳۹۸، شماره ۳۶۱۶
صفحه اول
۱
حرف اول

پیامدهای غیرقابل کنترل نابرابری در جامعه

حسین ناصری

ریچارد ولیکینسن و کیت پیکت، دو محقق برجسته انگلیسی هستند که سال ها بر روی موضوع نابرابری کار کرده اند. آنان با استفاده از آمارهای منابع معتبری نظیر بانک جهانی، به تاثیر نابرابری بر شکل گیری بسیاری از آسیب های اجتماعی پرداخته اند. این دو که یافته های خود را در قالب کتاب ارزشمند «طراز» (که در ایران به جامعه شناسی عدالت ترجمه شده است) به چاپ رسانده اند، نشان داده اند وقتی در جوامع نابرابری افزایش می یابد، به تبع آن، مجموعه وسیعی از مسائل اجتماعی نیز رخ می نمایند. افزایش بیماری های روانی، چاقی، انواع خشونت، قتل، حبس، کاهش سطح اعتماد عمومی و عملکرد آموزشی کودکان شاخص ترین مسائل اجتماعی هستند که پس از افزایش نابرابری در کشورهای مختلف عده درخور توجهی از مردم را گرفتار کرده اند. نکته بسیار مهمی که در تحقیقات درازمدت مشخص شده، این است که افزایش آسیب های اجتماعی و در کل ضعف سلامت جامعه، برخلاف تصور رایج، بیشتر از آنکه متاثر از فقر یا متوسط استاندارد زندگی باشد، با نابرابری مرتبط است. از این رو است که در برخی از کشورها، با وجود درآمد سرانه ملی بالا، آمار آسیب های اجتماعی بسیار نگران کننده است. با نگاه پیوستاری به مقوله نابرابری می توان سیاست هایی را در پیش گرفت که برای جامعه، عدالت اجتماعی را به ارمغان آورد. در یک سر پیوستار نابرابری، کشورهای ثروتمندی قرار می گیرند که با وجود سرانه ملی بالا، نابرابری درآمدی طیفی از آسیب های اجتماعی را برای آنان به بار آورده است. از بین این دسته از کشورها، ایالات متحده آمریکا بهترین نمونه است. درآمد سرانه ملی در آمریکا جزء بالاترین سرانه ها در بین کشورهای توسعه یافته است، ولی نرخ اختلالات روان شناختی در این کشور بسیار ثروتمند، هم سطح و گاهی بالاتر از برخی کشورهای فقیر است. در آن سر پیوستار نیز کشورهایی قرار دارند که فاصله طبقاتی و نابرابری درآمدی در آنها در پایین ترین حد ممکن قرار دارد که برعکس کشورهای نابرابر، حداقل آسیب های اجتماعی را دارند. ژاپن سرآمد این کشورهاست که با وجود آنکه درآمد سرانه ملی آن به مراتب از ایالات متحده کمتر است، ولی نرخ اختلالات روان شناختی آن کمتر از نصف آمار بیماری های روانی (حدود 10 درصد) در آمریکاست.

 با توجه به مرام کاپیتالیستی حاکم بر تاریخ آمریکا و تبدیل هدفمندانه مصرف به ارزش اجتماعی، در حال حاضر این کشور جایگاه نخست در نابرابری درآمدی را به خود اختصاص داده است. با توجه به این نمونه از بررسی ها، عاملی که مشخصا تعیین کننده میزان سلامت جوامع است، نه میزان درآمد افراد بلکه میزان نابرابری در آن جامعه است. طبق یافته های محققان، درآمد سرانه بالا به راحتی تحت الشعاع نابرابری قرار گرفته و آسیب های اشاره شده را به دنبال خواهند داشت. با این مقدمه، با توجه به کاهش درآمدها به علت تورم و بی کاری در سال های اخیر در ایران از یک سو و افزایش نابرابری درآمدی از سوی دیگر، به راحتی می توان پیش بینی کرد که جامعه با افزایش فلج کننده ای از طیفی از آسیب های اجتماعی مواجه خواهد شد. بدون شک مهم ترین راهبرد برای پیشگیری از این وضعیت، کاهش نابرابری است. اینکه چگونه می توان ضریب جینی را به عنوان شاخص نابرابری کاهش داد، نیاز به اتخاذ روش های کوتاه مدت، میان مدت و بلندمدت دارد؛ اما واقعیت این است که افکار عمومی به هیچ وجه احساس نمی کند در دولت برنامه جامعی به منظور کاهش نابرابری در دست اجراست؛ حتی اگر از سوی دولت برنامه یا برنامه هایی در حال اجرا باشد. دو اقدام حذف سوبسید سوخت و تمرکز بر حقوق های نجومی، دو مورد مهم هستند که ماهیت ذاتی آنها در هر کشوری می تواند کاهش نابرابری را به دنبال داشته باشد؛ اما شیوه اجرای این برنامه ها در کشور ما، خود به نقض غرض تبدیل شد. درباره حذف سوبسید بنزین، همگان می دانستند که به علت کاهش درآمد حاصل از فروش نفت که ناشی از تحریم های یک جانبه آمریکاست، دولت دیر یا زود مجبور به تن دادن به برنامه های ریاضتی ازجمله افزایش قیمت بنزین خواهد شد، ولی با وجود پیش آگهی عموم مردم و حتی همدلی بخشی از طبقه متوسط با شرایط حاکم بر کشور، این برنامه به تحمیلی ترین شکل ممکن و بدون ایجاد کمترین آمادگی در افکار عمومی اجرا شد که همگی شاهد پیامدهای جانی و مالی سنگین آن بودیم. یکی دیگر از برنامه ها، تمرکز بر حقوق و مزایای نجومی مدیران بود که با وجود آنکه در دورانی بسیار سروصدا راه انداخت، ولی در حال حاضر فاصله درخور توجه مجموع دریافتی مدیران، اعم از مدیران میانی تا ارشد، به اندازه ای است که احساس نابرابری در کارکنان بخش های مختلف کاملا محسوس است. روشن است که این نقیصه، موجب فرسودگی شغلی شده که متعاقبا ناکارآمدی سیستم بوروکراسی کشور را به دنبال داشته است.

در اینجا باید متذکر شد که در برنامه ریزی های اجتماعی از روشی با عنوان ارزیابی تاثیر اجتماعی- فرهنگی صحبت می شود. این روش که به اختصار «اتاف» نامیده می شود، به سیاست گذار کمک می کند پیش از اجرای هر طرح و برنامه ای، اولا پیامدهای پیش بینی نشده آن برنامه را دریابد و ثانیا با تبیین های کارشناسی، ضرورت اجرای آن برنامه را برای گروه هدف روشن کند؛ مثلا وقتی که قرار است در یک محله، سالن ورزشی احداث شود، ضروری است قبل از هر نوع اقدامی، پژوهشگران با حضور در محله به بررسی پیامدهای ساخت سالن ورزشی و مستندکردن ذهنیات ساکنان محله برآمده و در گام بعدی ضمن یافتن راه حل برای پیامدهای منفی سالن ورزشی و ذهنیات تدافعی اهالی محله، زمینه ساخت آن بنا را با مشارکت معنوی مردم فراهم کنند. با توجه به شکاف ایجادشده بین ملت و دولت، کار دولت برای کاهش نابرابری بسیار دشوار است، چراکه هر برنامه اقتصادی موثری بدون مشارکت آحاد جامعه به شکست خواهد انجامید. در نتیجه اگر دولت دوازدهم بخواهد برای کاهش نابرابری که کاهش آسیب های اجتماعی را به دنبال خواهد داشت، گام های مهمی بردارد، بدون شک ضروری است در قدم اول رابطه خود با جامعه را ترمیم کند. ضمن اینکه اگر فراگیرترین نوع پیشگیری را پیشگیری سیستمیک بدانیم، دولت، متولی اصلی این نوع از پیشگیری است. به این ترتیب، دولت و مجموعه نهادهای تحت پوشش آن، موظف هستند به منظور پیشگیری از آسیب های اجتماعی، پیشگیری را سرلوحه سیاست گذاری های خود قرار دهند، به گونه ای که با استفاده از مجموعه دانشگاهی کشور، پیامدهای اجتماعی حاصل از سیاست های خود را پیش بینی کرده و پیشاپیش رفع کند؛ ولی متاسفانه نمی توان از این موضوع به سادگی گذشت که گویی سال هاست گوش شنوایی نسبت به شرایط فعلی و خطرات پیش رو وجود ندارد؛ چراکه اگر وجود داشت، باید از مجموعه پتانسیل های موجود برای حل مسائلی که روزبه روز بغرنج تر می شوند، استفاده می شد که تاکنون استفاده چندانی نشده است. کوتاه سخن آنکه اگر عزم جدی برای کاهش نابرابری به وجود نیاید، سیل آسیب های اجتماعی جامعه را با وضعیتی کنترل نشدنی مواجه خواهد کرد. 

همان طورکه بخش پیشگیری سیستمیک به دولت مربوط می شود، سطح دیگری از پیشگیری نیز وجود دارد که مسئولیت آن بر دوش تک تک افراد بزرگسال جامعه است. در این سطح، پیشگیری به عنوان سبکی از زندگی مطرح می شود که به واسطه آن افراد به واسطه دانش و مهارت های قابل اکتساب می توانند ضریب ایمنی خود و افرادی را که مسئولیت زندگی شان با آنان است، بالا ببرند؛ چگونه می توان در شرایط دشوار افسرده نشد؟ چگونه می توان در شرایط دشوار، از پس نگرانی های ریز و درشت برآمد و دچار اضطراب نشد؟ چگونه می توان در شرایط دشوار اقتصادی، دخل و خرج را با یکدیگر جور کرد؟ چگونه می توان بر آرامش دیگر شهروندان تاثیر مثبت گذاشت؟ چگونه می توان... پیشگیری به عنوان سبکی از زندگی گرچه نمی تواند به اندازه پیشگیری سیستمیک تاثیرگذار باشد، ولی قطعا می تواند از میزان آسیب های پیش رو بکاهد. این سطح از پیشگیری نیازمند کسب دانش و مهارت های مربوط به آن است: علاج واقعه پیش از وقوع باید کرد/ دریغ سود ندارد چو رفت کار از دست.