آرشیو دو‌شنبه ۱۶ دی ۱۳۹۸، شماره ۳۶۱۶
سیاست
۳

حسین امیرعبداللهیان، معاون امور بین الملل مجلس درباره راهبرد پیش روی جمهوری اسلامی مطرح کرد: حداکثر خویشتن داری در کنار حفظ حداکثری اقتدار و امنیت ملی کشور

گفتگو: زینب اسماعیلی

 حسین امیرعبداللهیان از سال 70 در وزارت خارجه مشغول به کار شده و دوره ای دیپلمات ایران در بغداد بوده است. او سال های دولت احمدی نژاد و بخشی از دولت روحانی، معاونت عربی وزارت خارجه را بر عهده داشت و به واسطه این مسئولیت، ارتباط تنگاتنگی با سپاه قدس داشته است. آنچه در سوریه، لبنان و یمن می گذشت، همیشه در وزارت خارجه و سپاه قدس و نهاد بالادست، یعنی شورای عالی امنیت ملی، در حال بررسی بوده است. او اکنون معاون امور بین الملل مجلس شورای اسلامی است؛ اما همیشه او را به عنوان دیپلماتی نزدیک به سپاه قدس معرفی می کنند. اگرچه خودش می گوید هیچ گاه عضو این نهاد نبوده، پیش تر در مصاحبه ای که با او داشتم، در این باره این گونه توضیح داده بود: «من با سردار سلیمانی و تیمی که در حوزه سیاست خارجی و امنیتی کشور فعالیت می کنند، از سال 70- 71 که وارد وزارت خارجه شدم، ارتباط داشتم که به تحولات عراق و ارتباط سردار سلیمانی با پرونده عراق و همچنین ارتباط مستقیم بخش های سیاسی - امنیتی کشورمان با تحولات عراق برمی گردد». او که در دوره ای حساس معاون عربی وزارت خارجه بود، در مصاحبه ای که 19 مرداد 96 در «شرق» منتشر شد، درباره نحوه همکاری خود در معاونت عربی با سپاه قدس این گونه توضیح داد: «در موضوعات حساس امنیتی- سیاسی، هر زمان که در وزارت خارجه می خواستم به مذاکره ای دوجانبه یا چندجانبه برای سوریه، عراق و درباره مسائل اساسی منطقه بروم، پس از برگزاری جلسات کارشناسی با مدیران و کارشناسان سیاسی، بین المللی و حقوقی وزارت خارجه و اخذ راهبردها از دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی، حتما اول با وزیر خارجه صحبت می کردم. سپس در موضوعاتی که در حوزه سردار سلیمانی بود، نظر سردار سلیمانی را گرفته و در جریان آخرین تحولات قرار می گرفتم و از مشورت های ایشان استفاده می کردم.... شما وقتی به عنوان یک دیپلمات می توانید موفق باشید که حرفی را که در زمان مذاکرات می زنید، بتوانید اجرا کنید. بالاخره باید در آخر مذاکره دستاورد مشخصی داشته باشید و طرف مقابل احساس کند اگر به یک توافق رسیدید، این توافق می تواند اجرا شود. این هماهنگی با مسئولان ذی ربط به من خیلی کمک می کرد.... یک سری مسائل در حوزه امنیت ملی در اختیار وزارت اطلاعات است؛ شما وقتی با آنها هماهنگی داشته باشید، نظرات آنها را بگیرید و بدانید این حرفی که می زنید، می توانید اجرا کنید، اولا به شما برای ادامه مذاکرات قدرت می دهد، ثانیا طرف مقابل شما حس می کند آدمی که روبه روی اوست، بی اطلاع نیست و اگر جمع بندی می شود، قدرت این را دارد که درون نظام خود و در سطوح تصمیم گیری و تاثیرگذاری آن را به نتیجه برساند، آن را توجیه کند و در مرحله عمل هم بتواند کار را پیش ببرد». روز گذشته با او درباره ترور سردار سلیمانی به دست آمریکا و به دستور ترامپ، گفت وگویی داشتم که می خوانید.
 چرا ترامپ تصمیم گرفت چنین هدف بزرگی را بزند؟ می توانست مواضع کوچک تری را مدنظر قرار دهد. تحلیل شما چیست؟

به نظرم آقای ترامپ و هر طرفی که به ترامپ در این موضوع مشورت داد، نتوانسته ابعاد بزرگ پیامدهای این اقدام را در لحظه ای که تصمیم می گرفته، درک کند. تعبیری که در ابتدای این حادثه تلخ به کار بردم، این بود که ترامپ از خطوط قرمز عبور کرد و قاعده بازی را رعایت نکرد. بنابراین باید پیامدهای این حادثه و اقدام متقابلی را که جمهوری اسلامی ایران در پاسخ به این حرکت طراحی کرده و در زمان مناسب اجرا خواهد کرد، خیلی خوب درک کند. وقتی آقای ترامپ دو شب قبل درباره این اقدام تروریستی که با دستور او انجام شد، خیلی کوتاه صحبت کرد، از چهره او می شد دید که چقدر به هم ریخته و از اقدامی که انجام داده وحشت کرده است. به نظرم آقای ترامپ نفهمید چه کار می کند و چه پیامدهای سختی را خواهد داشت.

 در همین حال اگرچه از نظر همه طیف های فکری معتقدند اتفاق بدی از منظر امنیت ملی رخ داده و به بحث انتقام و واکنش تاکید دارند، اما برخی دوستان به منظر دیگری اشاره می کنند که در دام مسائلی که به نفع یارگیری های منطقه است، نیفتیم. چقدر نگران این قضیه هستید و چقدر اقدام جمهوری اسلامی می تواند این مسئله را تشدید کند؟

به نظرم جمهوری اسلامی ایران در دهه های گذشته پس از پایان جنگ تحمیلی همواره در عالی ترین سطوح در شوراهای عالی امنیت ملی، در تصمیم نهایی که به تایید مقام معظم رهبری می رسد، یک نکته را به خوبی رعایت کرده و آن اینکه کشور وارد جنگ و دام هایی که دشمنان ایجاد می کنند، نشود و به نظرم مسئولان عالی نظام و مقام معظم رهبری  کشور را از گردنه های خیلی خطرناکی در دهه های گذشته عبور داده اند؛ چه در جریان اشغال افغانستان به دست نظامیان آمریکا، چه در جریان اشغال عراق در سال های 2003 تا 2011 از سوی آمریکایی ها. بنابراین تجربه های مختلفی در مقابل مردم ما و سیاست مداران دنیا قرار دارد که ضمن اینکه جمهوری اسلامی ایران مقتدرانه عمل می کند و اقدامی را که به معنای واقعی بازدارنده باشد، انجام می دهد، در عین حال به دنبال جنگ و شروع جنگ در منطقه نبوده و نیست. خیلی موافق دوگانه جنگ و صلحی که برخی به آن می پردازند، نیستم. اینکه با هر اتفاقی موجی از نگرانی ایجاد می شود که یک دام و درگیری جدید به وقوع خواهد پیوست؛ معتقدم با درایت طرف ایرانی، جمهوری اسلامی ایران حداکثر خویشتن داری را در کنار حفظ حداکثری اقتدار و امنیت ملی کشور دنبال می کند. کسانی هم که نگران هستند باید این را بدانند که آنچه می تواند امنیت ملی کشور را در حد اعلا تضمین کند، حرکت های مقتدرانه و در عین حال حکیمانه ای است که باید جمهوری اسلامی ایران در قبال چنین حوادثی به منصه ظهور برساند.

 شما در عراق کار کرده اید و عراق ناامن را بسیار دیده اید. به واسطه حضورتان در وزارت خارجه و معاونت عربی هم با این کشور سر و کار داشته اید. عراقی که در آن سردار سلیمانی ترور شد، عراقی با وضعیت بدتر از آنچه قبلا دیده ایم، است؟ آینده عراق را با این شرایط چطور می بینید؟

من به دلیل مسئولیت هایم در وزارت خارجه در دو مقطع در عراق کار کرده ام. یک مقطع در دوران حاکمیت حزب بعث و صدام بود که به عنوان دیپلمات سه سال در سفارت ایران حضور داشتم؛ از سال های 1376 تا اواخر 1379. در آن دوران که حاکمیت حزب بعث و صدام بود، از سال 2003 پس از اشغال عراق توسط آمریکا هم به دلیل مسئولیت هایی که در وزارت خارجه داشتم، پرونده عراق همیشه یا پرونده مستقیم کاری ام بود یا مرتبط با آن. من در دوران عراق تحت حاکمیت صدام با همه جنایت هایی که کرد، حضور داشتم. در دوران عراق پس از 2003 میلادی که آمریکایی ها آمدند هم بارها از نزدیک با آن مواجه بودم. از زمان اشغال عراق به دست آمریکایی ها، ناامنی در عراق تشدید شد و واقعا اگر صدام رفت به لحاظ وضعیت امنیتی، آمریکایی ها هیچ ارمغانی برای مردم عراق نیاوردند، حتی وضعیت را به شدت ناامن کردند. در ماه های اخیر به دلیل اینکه آمریکایی ها سیاست های مبتنی بر آزمون و خطایشان در عراق با ناکارآمدی ها و شکست های فراوان مواجه شد، بر موج برخی از نارضایتی های عمومی و معیشتی در داخل عراق سوار شدند و تلاش کردند سیاست «بی دولت سازی» را در عراق پیش ببرند. هم زمان تلاش کردند تا همین کار را در لبنان هم انجام دهند و پنج سال قبل هم در یمن این کار را انجام داده بودند. با این بی دولت سازی، ناامنی های مدیریت شده را تشدید کردند و در سایه بی دولت سازی عراق و ایجاد یک دولت ضعیف در عراق پس از استعفای عادل عبدالمهدی -که البته بخشی از آن به مطالبات مردم برمی گشت و آمریکایی ها از این شرایط به خوبی سوءاستفاده کردند- توانستند فضایی ایجاد کنند که در قالب این فضاهای به هم ریخته و نبود یک دولت مقتدر آمریکا بدون اعتنا به حاکمیت، تمامیت ارضی و استقلال عراق، اولا نیروهای حشدالشعبی که نیروها و قرارگاه های مبارزه با تروریسم را مدیریت می کند، مورد هدف قرار می دهد، ثانیا یکی از عالی رتبه ترین فرماندهان عراقی حشدالشعبی و همچنین قهرمان ملی مبارزه با تروریسم در منطقه، سردار سلیمانی را هدف قرار می دهد. من به عنوان یک کارشناس معتقدم اگر اقدام مقتدرانه بازدارنده ای از سوی منطقه، عراق و جمهوری اسلامی ایران در پاسخ به گستاخی اخیر آمریکا اتخاذ و عملیاتی نشود، هم منطقه ای ناامن تر در آینده خواهیم داشت و هم آینده عراق نگران کننده تر از وضع موجود خواهد بود.

 شما به واسطه مسئولیت تان در حوزه عربی وزارت خارجه، ارتباط نزدیکی با سپاه قدس داشتید که من پیش تر در مصاحبه ای با شما به این مورد پرداخته ام. روایت شما از سردار سلیمانی چیست؟

به دلیل ارتباط نزدیک کاری در وزارت خارجه، دستگاه دیپلماتیک و حوزه های مرتبط بهترین لقب را برای سردار سلیمانی، قهرمان ملی، سردار صلح و سردار کمک به تامین حداکثری امنیت ملی کشورم و امنیت منطقه و فراتر از آن قهرمان جهانی مبارزه با تروریسم می دانم و معتقدم همه اقدامات سردار سلیمانی تقویت کننده امنیت و صلح در منطقه و در ایران بود. من به عنوان کسی که از سال 1371 در وزارت خارجه به حوزه کاری مرتبط با حوزه های ماموریتی سردار سلیمانی و تقریبا 25 سال از نزدیک با ایشان ارتباط داشتم، می گویم سردار سلیمانی فقط یک سردار و ژنرال نظامی نبود، یک سیاست مدار و دیپلمات در کنار روحیات معنوی بود که به واسطه شخصیت فردی فوق العاده ای در صحنه های نبرد از ایشان یک سردار شجاع ساخته بود. در عرصه های سیاست و دیپلماسی با اینکه ایشان دیپلمات نبود، اما مذاکره کننده ای قوی بود که می توانست در مراودات و مذاکرات خارجی خودش مانند یک دیپلمات ورزیده و کارکشته طرف مقابل را متقاعد کرده و به اهداف خودش نزدیک کند.درعین حال ذهنی بسیار راهبردی و استراتژیک داشت و مسائل را تا عمیق ترین نقاط و افق ها تحلیل می کرد و همه اینها سردار سلیمانی را منحصر به فرد کرده بود. تجربه نشان داده هرکدام از سرداران در 40 سال گذشته به شهادت رسیده اند، سرداران دیگری این پرچم را به دست گرفته اند اما شخصا معتقدم امثال سردار سلیمانی شاید در هر قرن به عدد انگشتان دست هم نمی رسند و از این منظر باید یک بار دیگر تاکید کنم آقای ترامپ قاعده بازی را به هم زد، درک درستی از تصمیمش نداشت و باید پیامدهای سخت این اقدام گستاخانه را تحمل کند.

 ما در داخل کشور طیف گسترده ای از دیدگاه ها را داریم. افکار تند راستی درعین حال، افکار تند نزدیک به اپوزیسیون که هرکدام با موضوع ترور سردار سلیمانی به شکلی برخورد می کنند. این سوال را می خواهم از دل سخنان این طیف مطرح کنم. بالاخره سردار سلیمانی چهره جنگ بوده و جنگ یعنی کسانی کشته می شوند و ممکن است فرد غیرنظامی و منطقه غیرنظامی هم درگیر جنگ شود. شاید خاطره ای از سردار سلیمانی داشته باشید، در موارد عملیاتی که ممکن است در یک منطقه مسکونی و کشتار افراد بی گناه خارج از جنگ محتمل باشد. موضع سردار در چنین مواقعی چه بود؟

سردار سلیمانی و هم رزمانش که به ایشان کمک می کردند، در تحولات سوریه یا عراق، همواره یکی از خطوط قرمز اساسی شان مردم بی گناه بودند. این موضوع همیشه مورد تاکید مقام معظم رهبری هم بود؛ یعنی هرجا که از جمهوری اسلامی ایران برای کمک مستشاری درخواست می شد، این موضوع را مقام معظم رهبری به مسئولان ذی ربط مرتبا تاکید می کردند که جزء خطوط قرمز ماست. سردار سلیمانی خیلی درباره این موضوع با دقت عمل می کرد و صحنه جنگ را از صحنه غیرجنگ در فرماندهی خودش جدا می کرد، نه آن گونه که آمریکایی ها بزدلانه در نیمه شب در بخش عادی فرودگاه و در محوطه داخلی فرودگاه بدون هماهنگی با دولت عراق بدون اینکه جرئت مواجهه و رویارویی داشته باشند، به این شکل بزدلانه با راکت و موشک از هوا خودروی سردار را هدف قرار می دهند. سردار جنگ را مردانه در میدان جنگ انجام می داد و بین نظامی و غیرنظامی تا حدی تفکیک قائل می شد که نه تنها زنان و کودکان و افراد بی دفاع و غیرنظامی مصون و خط قرمز ایشان و همکارانشان بود، بلکه این رفتار ایشان خوش نامی برای سردار و سرداران جمهوری اسلامی ایران و سیاست جمهوری اسلامی ایران و البته حزب الله در لبنان ایجاد کرده بود. موردی را  که فراموش نمی کنم، برایتان بازگو می کنم؛ در دوره ای که معاون وزارت امور خارجه بودم، بارها اتفاق می افتاد آقای دمیستورا، نماینده وقت دبیر کل سازمان ملل در امور سوریه، با من تماس می گرفت و می گفت فلان شهر که نیروهای مسلح و تروریست هستند، به محاصره ارتش سوریه درآمده، مسلحان و داعشی ها می خواهند از آنجا خارج شوند و ما آمادگی داریم توافق کنیم که اینها از آن منطقه خارج شوند و شهر را تخلیه کنند. حاضر هستند سلاح های سنگینشان را زمین بگذارند، با سلاح های سبکشان به شهر دیگری بروند که آن شهر هم در تصرف داعش بود. وقتی ما وارد مراحل تبادل با نیروهای سازمان ملل می شدیم، همکار خوب من آقای دمیستورا و نیروهای سازمان ملل طرف تروریست ها و مسلحان بودند، ما در این عملیات کمک می کردیم به آنها که تروریست هایی که سلاح را زمین گذاشته اند بتوانند به سلامت خارج شوند و به نقطه دیگر بروند؛ اما وقتی می خواستند بروند، رهبران داعش که به خون سردار سلیمانی تشنه بودند و اگر او را گیر می آوردند بدتر از شهید حججی با او رفتار می کردند، به آقای دمیستورا پیغام می دادند که آیا ژنرال سلیمانی تضمین می دهد کسی از پشت ما را نزند؟ و واقعا سردار سلیمانی در نگاه اخلاقی خودش نه تنها این کار را انجام می داد، بلکه بارها می دیدم در صحبت با مقامات سوریه و کشورهای دیگر راه هایی پیدا می کند تا افرادی که می خواهند منتقل شوند یا احتمال تسلیم شدنشان وجود دارد، با نظر رافت مواجه و بخشوده شوند. نظر ایشان حتی فراتر از زنان و کودکان و غیرنظامیان بود. آقای دمیستورا هنوز زنده است و می تواند شهادت بدهد. ده ها مورد این مسئله را داریم که حتی دشمنان به مردانگی و روحیه اخلاقی ایشان و نگاه جمهوری اسلامی ایران احترام می گذاشتند و به آن اعتماد داشتند.