آرشیو دو‌شنبه ۱۶ دی ۱۳۹۸، شماره ۳۶۱۶
سیاست
۳
روزنه

شهادت سردار سلیمانی ثابت کرد: ایران، فصل مشترک جناح های سیاسی

مهرشاد ایمانی

دو بزنگاه مهم سیاست خارجی یعنی اضافه کردن نام سپاه پاسداران به فهرست سازمان های تروریستی از سوی آمریکا و شهادت سردار قاسم سلیمانی بازهم به دست آمریکا علاوه بر پیام های مهم نظامی و دیپلماتیک یک پیام مهم در سیاست داخلی ایران داشت و آن اشتراک تمام عیار همه نیروهای سیاسی بر سر منافع ملی است. به یاد داریم هنگامی که آمریکا سپاه را تروریست دانست، بیشتر فعالان و تحلیلگران سیاسی ایران، اقدام آمریکا را نکوهش کردند و آن را  غیرعقلانی دانستند و گفتند امکان تروریستی خواندن کل یا بخشی از نیروی نظامی کشورها وجود ندارد. این گزاره نه فقط از دهان اصولگرایان بلکه از سوی نیروهای اصلاح طلب هم شنیده شد و حتی تمام نمایندگان مجلس در یک روز مشخص در حمایت از سپاه، لباس این نهاد نظامی را بر تن کردند یا در چند روز اخیر وقتی به پیام های تسلیت شخصیت ها نگاه می کنیم، درمی یابیم که جبهه بندی سیاسی در محکوم کردن آمریکا هیچ تاثیری نداشت و از اصولگراترین تا اصلاح طلب ترین شخصیت های سیاسی اقدام آمریکا را مصداق بارز نقض قوانین بین المللی و یک ترور آشکار دانستند یا درباره مواجهه با آمریکا هیچ کس تردیدی وارد نکرد و اگر بحث هایی وجود داشت، بر سر نوع و شکل آن بود؛ به نحوی که عمدتا خواستار برخورد نظامی شدند و برخی هم اتخاذ تصمیم سیاسی و حقوقی علیه آمریکا را درست قلمداد کردند. دیگر آنکه نه تنها تمام نیروهای جبهه های سیاسی داخلی موضعشان در قبال شهادت سردار سلیمانی واحد بود، بلکه حتی بخشی از جامعه روشنفکری هم در محکومیت آمریکا همان نظری را اعلام کردند که سیاسیون داشتند؛ به نحوی که دو روز پیش محمود دولت آبادی در روزنامه «ایران» نوشت: «به پا گر خلد خاری آسان برآید/ چه سازم به خاری که در دل نشیند. از لحظه ای که خبر فاجعه ترور سردار قاسم سلیمانی را شنیدم، مفهوم این عبارات بالا ذهنم را رها نمی کند: چه سازم به خاری که در دل نشیند؟ و از خود می پرسم آیا این است سرنوشت همه فرزندان شایسته این آب و خاک، با هر اندیشه و هر گرایشی؟ انهدام؟ باری... ایران بار دیگر یکی از فرزندان شایسته خود را با دریغ تمام، از دست داد. شخصیتی که سدی سترگ در برابر خون آشامان داعش برآورد و مرزهای کشور ما را از نکبت حضور آنان ایمن داشت. من نیز در اندوه عمیق ازدست دادن آن انسانی که شخصا دورادور دوست می داشتمش، سوگوارم». علی نصیریان هم گفت: «رفتار کسانی که ناجوانمردانه خون این سردار بزرگ ایران را به زمین ریختند، از یادها نخواهد رفت... بغضم اجازه نمی دهد بیش از این درباره این شهید والامقام، سردار قاسم سلیمانی سخن بگویم».

با ذکر این مهم می توان دریافت که حتی فراتر از شهادت سردار سلیمانی، فصل مشترک تمام شخصیت های سیاسی و حتی روشنفکری، منافع ملی است، زیرا قریب به اتفاق ایشان باور دارند که سردار قاسم سلیمانی برای تامین منافع منطقه و به طور غیرمستقیم منافع ایران خارج از مرزها فعالیت می کرد و این سخن که او و هم رزم هایش جنگ را به کیلومتر ها بیرون از ایران برده بودند، از جمع متکثری از شخصیت ها شنیده شده است. چنین حالتی سال ها پیش یعنی هنگام جنگ ایران و عراق هم مشاهده می شد و از یاد نمی رود زمانی که همه نیروها بر دفاع از میهن تاکید می کردند و حتی برخی در شرایطی پا به میدان نبرد گذاشتند که با رویکرد داخلی مسئولان وقت زاویه های مهمی داشتند. تمام نیروهای سیاسی بر وجه سلبی این حالت هم اتفاق نظر دارند.

گرچه در تاریخ 40ساله انقلاب این مفهوم معمولا از پس رخدادهای تلخ دیپلماتیک متبادر شده اما به هرروی یک نتیجه قطعی را عیان کرده است که دوست و غیردوست افراد صرفا در مواجهه با منافع ملی سنجیده می شود و این دوگانه به دلیل آنکه تمام نیروهای سیاسی بر مفاهیم اصلی و کلی اشتراک دارند، در حوزه سیاسی داخلی صرفا در دعوای قدرت ایجاد می شود و امری ذاتی نیست؛ اما این قطعیت در قضاوت کنشگری های کنشگران داخلی صادق نیست؛ برای مثال شاید از دید اصولگرایان سنت گرای سیاسی روشنفکری مانند دولت آبادی خودی محسوب نشود، اما او در منظر ملی خودی است، زیرا در دفاع از یادداشتش می گوید: «توجه من فقط به موضوع تمامیت ارضی بوده است. دو نکته جزء پرنسیب های من بوده است؛ مردم و مرزهای ایران. او (سردار سلیمانی) و نظامیان زیردستش داعش را از مرزهای ما دور کردند. این برای من بسیار اهمیت داشت».