آرشیو سه‌شنبه ۲۴ دی ۱۳۹۸، شماره ۵۵۷۶
صفحه آخر
۲۰
مقطع حساس کنونی

داستان عبرت آموز 4 فرزند و 3 هدیه

امید مهدی نژاد

 در یک مهمانی زنانه در یکی از کشورهای خارج، چهار زن میانسال کنار هم نشسته بودند و با یکدیگر صحبت می کردند و ضمن ذکر خاطرات و تجربیات خود، پشت سر دیگران نیز غیبت می نمودند. تا آن که صحبت آنها به ذکر خیر فرزندان شان رسید، اما پیش از شروع صحبت یکی از زن ها برخاست و برای تجدید توالت به سرویس بهداشتی رفت و دیگر زن ها شروع به تعریف از صفات پسندیده و موفقیت های کسب شده فرزندان خود کردند. زن دوم گفت: پسر من واقعا مایه افتخار من است. او اخیرا یک استارت آپ موفق راه اندازی کرده و قله های موفقیت را یکی پس از دیگری فتح کرده است، به گونه ای که همین چند وقت پیش به مناسبت تولد بهترین دوستش یک خودرو صفر کیلومتر به او هدیه داد. زن سوم گفت: اتفاقا پسر من نیز موجب سرافرازی من است. او دوره کاپیتانی خود را طی کرد و پس از مدتی سهامدار یکی از شرکت های کشتیرانی شد و هم اکنون به رغم تحریم ها کار و بار خوبی دارد و حتی این طوری بهتر هم هست. او نیز چند وقت پیش به مناسبت تولد بهترین دوستش به او بلیت سفر دریایی به چهار کشور جهان همراه اقامت دوهفته ای در هرکدام از کشورها هدیه داد. زن چهارم گفت: اتفاقا پسر من نیز شخصی موفق و معتبر است. او پس از پایان تحصیلات خود وارد مشاغل مدیریتی شد و پله های ترقی را پیمود و هم اینک مدیرعامل یکی از شرکت های وابسته است. او نیز چند وقت پیش به مناسبت تولد بهترین دوستش برای او یک باب منزل مسکونی خرید و به وی هدیه کرد. در این هنگام زن اول که برای استفاده از سرویس بهداشتی جمع را ترک کرده بود، به جمع بازگشت و از آنها پرسید درباره چه چیزی حرف می زنند. زن دوم گفت: داریم از موفقیت های فرزندان مان می گوییم. زن اول گفت: خوب می کنید. من هم بگویم؟ زن های دیگر گفتند: بلی بلی. زن اول گفت: دختر من پلنگ است و از شاخ های شبکه های اجتماعی به شمار می آید. زن های دیگر گفتند: وا. مایه خجالت نیست؟ زن اول گفت: من هم اوایل خجالت می کشیدم و خیال می کردم ول معطل است، اما وقتی متوجه شدم همین چندوقت پیش سه نفر از بهترین دوستانش به مناسبت تولدش یک خودروی صفر کیلومتر، یک بلیت سفر رایگان دریایی به چهار کشور جهان همراه اقامت دوهفته ای در هرکدام از کشورها و یک باب منزل مسکونی به او هدیه کرده اند خوشحال شدم. در این هنگام شام رسید و سایر زن ها سرشان را زیر انداختند و به کشیدن غذا مشغول شدند و هیچ کس هیچ چیز نیفزود.