آرشیو دو‌شنبه ۱۶ دی ۱۳۹۸، شماره ۳۶۱۶
روزنامه فردا
۱۶
یادبود

قاسم سلیمانی، ژول سزار ایرانی

دکتر بابک زمانی

شهادت سردار سلیمانی، ترور برنامه ریزی شده مقام رسمی یک کشور از سوی کشور دیگر است. این جنایتی کم سابقه -اگر نه بی سابقه- در تاریخ است. قاسم سلیمانی یکی از ذخایر ملی کشور بود، گنجینه ای که حاصل تجربیات متعدد جنگ و تلاطمات گوناگون سیاسی- نظامی در منطقه با قدمتی بسیار طولانی تر از چهار دهه بود، جایگزینی او آسان نیست. اقدامات منطقه ای و فرامرزی ایران در جهت پیگیری منافع استراتژیک ملی از زمان انقلاب و با جمهوری اسلامی شروع نشده است. این اقدامات به لحاظ وضعیت سوق الجیشی کشور حتی نه به دوران شاه بلکه به سلسله های حکومتی پیش از آن برمی گردد. شاید به دوران اشکانی و جنگ «ارد» و «کراسوس» و شریک موفق تر او ژول سزار! چندسالی بعد از انقلاب بود که مسئولان دریافتند مسائل و منافع استراتژیک به یک دوران و حتی یک شیوه حکومت محدود نمی شود. اتحاد شوروی هم چند سال بعد از انقلاب متوجه منافع استراتژیک روسیه تزاری شد و تا پایان آنها را پی گرفت. شاید اگر در نبرد نهایی اسپارتاکوس با کراسوس که در داخل روم صورت گرفت اسپارتاکوس پیروز می شد و رهبر بردگان بر همه روم باستان غلبه می یافت، سردار آن سوی نبرد با «ارد» پادشاه اشکانی اسپارتاکوسی بود که پس از غلبه داخلی متوجه خارج از مرزها شده! تاریخ را نمی توان تغییر داد، اما شاید در آن جنگ خیالی هم پادشاه بردگان برخلاف کراسوس از امپراتور اشکانی شکست نمی خورد. تا مدت کوتاهی بعد از انقلاب به نظر می رسید این دیدگاه مخالفان ایران در کشورهای عربی است که غلبه یافته، صدام حسین تا پای دار «ایران» را دشمن خود می خواند و نه جمهوری اسلامی را و سلطان قابوس قطع نظر از حکومتی که بر ایران حکم می راند، ایران را دوست خود می خواند. بسیاری از این سیاست ها قدمتی چند صدساله دارند؛ مثل حمایت سنتی ایران از ارمنستان. بسیاری از مشکلات خاورمیانه و به ویژه عراق و سوریه هم مربوط به معاهداتی است که بعد از جنگ جهانی اول و تقسیم امپراتوری عثمانی معادلات حل نشده ای را در منطقه به میراث گذاشتند؛ صلحی که به قول معروف، همه صلح ها را بر باد داد! چه کسی می تواند ادعا کند که کشور ما باید در این مناقشه بزرگ بین المللی در منطقه خود منفعل باقی بماند؟ اینکه جمهوری اسلامی ایران به چه دلیل اقدامات بین المللی خود را از زاویه منافع ملی و تاریخی برای مردم توضیح نمی دهد، می تواند دلایل مختلفی داشته باشد، اما ضرورتا به این بحث مربوط نمی شود. احتمالا در رده های پایین هم مسئولان درباره چنین تحلیل هایی توجیه نیستند، به علاوه استفاده از توجیهات به شکل یک سنت به رده های مختلف مسئولان به ارث می رسد و آن را راه حل مناسبی برای توجیه توده مردم می یابند -شیوه حکومت هم مثل قدم گذاشتن بر برف کوبیده است- غافل از اینکه بخش های مهمی از طبقه متوسط مدرن که روزبه روز در حال تزاید هستند، نیازمند توجیهات زمینی تری هستند. اما واقعیت آن است که هیچ چیز بهتر از عقلانیت و توضیح و تبیین شاخص های آن برای مردم، ابتدا گروه های مرجع و سپس توده مردم و به بحث گذاشتن آنها و اعتماد به توده مردم نمی تواند امنیت ملی را حفظ کند. وقتی از این زاویه به موضوع نگاه می کنیم، قاسم سلیمانی به عنوان یک استراتژیست کارآزموده، باتجربه و ارتباطات گسترده ای که از دهه ها پیش به دست آمده در ذات خود مثل نفت، محیط زیست، ذخایر بانک مرکزی و... بخشی از سرمایه های ملی کشور محسوب می شود. اینکه این یا آن مداخله به درستی انجام نشده و تصمیم سیاسی پشت این یا آن اقدام تا چه حد صحیح بوده است، هم تغییری در این واقعیت نمی دهد. بنابراین باید پرسید چرا سیاست گذاران و کار به دستان ما مثل سایر منابع کشور از این سرمایه ملی هم مراقبت لازم را به عمل نیاورده اند؟ از قدیم گفته اند: «توپچی را تنها برای یک روز تمام سال حقوق می دهند». چرا این همه هزینه که به جهت حفظ امنیت پرداخت شده (از همه محدودیت هایی که بر سیاسیون و روشنفکران و... اعمال شده تا هزینه های فراوانی که بابت موسسات تحقیقاتی و اطلاعاتی مختلف پرداخت می شود) در روز مبادا قادر به حفظ این منفعت ملی ما نشده اند؟ باید پرسید کدام سهل انگاری تئوریک، کدام درز اطلاعاتی یا کدام شلختگی امنیتی باعث شد ژول سزار ایرانی آماج خنجر بروتوس های پیدا و ناپیدا قرار گیرد؟ باید پرسید مسئولان کشور در این برهه و این دوران تا چه حد در پیگیری منافع تاریخی کشور در منطقه موفق بوده اند و چگونه این نقیصه را جبران خواهند کرد؟