آرشیو چهار‌شنبه ۲۵ دی ۱۳۹۸، شماره ۷۲۵۶
صفحه آخر
۲۰
نقد فرهنگ

فروغ پژوهی؛ زندگینامه نویسی یا نقد ادبی؟

روبرت صافاریان

8 دی سالگرد تولد فروغ فرخزاد بود؛ به همین سبب دی ماه فرصتی است برای برگزاری برنامه ها و نشست هایی درباره این چهره شاخص شعر نو که در عمر کوتاه سی دوساله اش (1313-1345) تاثیری شگرف بر شعر فارسی و بر جنبش زنان گذاشت. شهرت نمادین او در این سال ها رو به افزایش بوده است، اشعارش به ترکی، ارمنی و زبان های دیگر ترجمه شده اند و در کشورهای منطقه مانند ترکیه، افغانستان، تاجیکستان و ارمنستان محبوب شاعران و زنان تحصیلکرده است.

زندگی پرماجرای او مسلما نقشی در این امر داشته است. ازدواج او با پرویز شاپور (کاریکلماتوریست مشهور) زمانی که شانزده سال بیشتر نداشت، جدایی او، رها کردن فرزندش تحت سرپرستی پدر، حضور پرسروصدای او در محافل روشنفکری تهران و انتشار اشعاری که در آنها با صراحت از امیال زنانه سخن می گفت و سپس روابط بحث برانگیزش با ابراهیم گلستان (قصه نویس و فیلمساز بنام) همه نقشی در این شهرت دارند و بدون دقیق شدن در آنها نمی توان شعر فروغ را به درستی فهم و تفسیر کرد. او خود گفته است که شعرش از زندگی اش جدایی ناپذیر است و دیگران نیز بر این امر تاکید کرده اند. این موضوع سبب شده است زندگی اش زیر ذره بین گذاشته شود.

نویسنده انگلیسی مایکل هیلمن کتابی نوشته است درباره زندگینامه فروغ (زنی تنها)، رمانی بر اساس زندگی او منتشر شده است («ترانه مرغ اسیر» نوشته جازمین دارزنیک)، نامه های او به پرویز شاپور و ابراهیم گلستان منتشر شده اند و بسیاری از آدم هایی که او را از نزدیک می شناختند درباره زندگی او اظهارنظر کرده اند، از جمله در فیلم مستند «سبز سرد» (ساخته ناصر صفاریان). انبوهی از کتاب ها و مقالات و خاطرات درباره فروغ فرخزاد منتشر شده که بسیار فراتر می رود از استفاده ای که از آنها در تحلیل و فهم شعر فروغ می شود. به نظر می رسد که علاقه و کنجکاوی نسبت به زندگی فروغ بسی بیشتر از کاربرد این زندگینامه در تفسیر و درک اشعار اوست.

زمانی (و برای بعضی ها هنوز هم) زندگی مولف اهمیتی در بررسی آثار او ندارد. گفته می شد پی بردن به «نیت مولف» غیرممکن است و لذا تنها چیزی که می توان به آن استناد کرد متن آثار باقی مانده از اوست. گفته می شود که مولف در واقع نقش کاتالیزوری را در انتقال تاثیرات اجتماعی و یکجا گرد هم آوردن متون پیشتر تولید شده بازی می کند و خود هیچکاره است. از همین جاست اصطلاح مشهور رولان بارت «مرگ مولف». بارت می گفت هنرمند نمی نویسد، نوشته می شود و از این قبیل. حاصل توجهی یکجانبه به متن آثار هنرمند و کنار گذاشتن اطلاعات زندگینامه ای در تفسیر این آثار بود. در سال های اخیر این توجه یکجانبه به متن کنار گذاشته شده و نقش بیشتری به زندگی خالق اثر داده می شود. به نظر می رسد که زندگینامه آفرینشگر مهم است و اظهارنظرهایش درباره آثار خود و دیگران و به طور کلی جهان و جامعه، می توانند راهگشای درک عمیق تری از نوشته های او باشند.

اما توجه بیشتر به «زندگینامه»، در مورد فروغ دلایلی موجه تر هم داشته است. یکی پرماجرا بودن این زندگی با وجود کوتاهی اش، دیگر گره خوردن این زندگی به اوج گیری گرایش های زن گرا و سرانجام اظهارنظرهای صریح خودش و دیگران در این باره که زندگی اش با شعرش در آمیخته است. اما نکته در این جاست که از این زندگینامه ها استفاده چندانی برای تحلیل شعر فروغ نمی شود.

برای نمونه کتاب «پنج آبتنی» نوشته سایه اقتصادی نیا که اخیرا منتشر شده است، بیشتر شامل انتقاداتی است به برخی از کارهایی که فروغ فرخزاد در زندگی اش کرده است، مانند رها کردن فرزندش پیش پدر (به عبارت دیگر کوتاهی اش در نقش مادری) یا طرح پرسش درباره اختلال دوقطبی شاعر. آخرین مقاله این کتاب که مشخصا درباره یکی از شعرهای فروغ است، اتفاقا وجه زندگینامه ای اندکی دارد.

به نظر می رسد آنچه فروغ را به عنوان نماد شعر زنانه تثبیت کرده است هم متن شعرهای اوست و هم زندگی کوتاه و پرفرازونشیبش و هم شخصیت پرتناقضش با دوره ها و کشش هایی به سمت شیدایی و شور از یک سو و افسردگی و خمودی از سوی دیگر.

دیگر اینکه مرگ زودهنگام او باعث شده او در تصویر دوران جوانی اش منجمد شود و سرانجام باید به فراوانی عکس هایی اشاره کرد که اکنون با یک جست وجوی ساده در اینترنت به شاعر «تولد دوباره» و «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» وجهی دیداری می بخشند و او را در مقام زنی جوان، جسور و پراحساس در اذهان مان زنده نگاه می دارند.