آرشیو چهار‌شنبه ۲۵ دی ۱۳۹۸، شماره ۴۵۶۳
جلد دوم
۷

تحلیل محمدعلی الستی، استاد رسانه دانشگاه درباره حضور و کیفیت فعالیت دولتمردان در شبکه های اجتماعی

متن اداری با پیام توییتری تفاوت دارد

گفتگو: حمیدرضا خالدی

حادثه سقوط هواپیمای اوکراینی گذشته از تمامی حواشی دردناک و قابل تاملی که داشت، یک بار دیگر ضعف رسانه ای ما را نیز به رخ کشید. رسانه هایی که به دلایل مختلف نتوانستند، نقش خود را در انتشار و بیان حقیقت ماجرا ایفا کنند. در عوض بازار توییتر داغ بود و مسوولان از این طریق پیام خود را به مردم رساندند. در این میان دو دیدگاه متفاوت برای توجیه این کم کاری و قصور وجود دارد. یک دیدگاه که معتقد است، رسانه ها به دلیل محدودیت های موجود نمی توانستند بیش از این کاری کنند و دیدگاهی دیگر که رسانه ها را به سبب خودسانسوری و رخوت ناشی از آن متهم به کم کاری می کنند. اما به نظر می رسد ماجرا بسیار پیچیده تر از قبول یا رد یکی از این دو نظریه باشد. دکتر محمدعلی الستی، استاد دانشگاه و کارشناس رسانه معتقد است که برای واکاوی رویه رسانه ها در حادثه سقوط هواپیمای اوکراینی از زوایای مختلفی باید به آن نگاه کرد. چه از منظر نقاط ضعفی که رسانه ها دارند و چه از دیدگاه فشارهای وارده بر آنها و محدودیت هایی که دارند. گرچه او در نهایت بر این باور است که در صورت عدم اصلاح دیدگاه و نگاه مسوولان ارشد کشور در مورد وظایف و ماموریت های رسانه ها نمی توان به بهبود شرایط آنها امیدوار بود.
آقای دکتر حادثه سقوط هواپیمای مسافربری اوکراینی بار دیگر ثابت کرد که چقدر در فضای رسانه ای به خصوص فضای رسانه های مجازی با نقصان و چالش روبه رو هستیم. فضایی متشنج و رادیکال شده که در آن شاهد انواع شایعات و دفاعیات و دروغ پراکنی ها و حمله طرف های مختلف به هم هستیم و هیچ کس هم نظارت چندانی بر آنها ندارد. اما شاید نکته شاخص اطلاع رسانی این دوره به نقش پررنگ مسوولان در فضای مجازی برمی گشت. به این معنا که مسوولان بلندپایه کشوری و لشکری در حادثه اخیر سقوط هواپیما به رغم اینکه فضای مجازی را فاقد وجاهت علمی و قانونی می دانند، خودشان پای ثابت توییتر، اینستا، تلگرام و... شده بودند. یعنی یا خودشان حرف هایشان را در قالب توییت منتشر می کردند یا روابط عمومی آنها اطلاعات مورد نظر و دفاعیات و توضیحات آنها را در قالب خبر در فضای مجازی پخش می کردند. اینجا چند سوال مطرح می شود... شاید اولین سوال و مهم ترین سوال هم این باشد که آیا از لحاظ رسانه ای، این رویه درستی است که مدیران ارشد یک کشور برای پاسخگویی به افکار عمومی از فضای مجازی استفاده کنند؟

من فکر می کنم برای پاسخ به سوال شما ابتدا باید نگاهی به وضعیت رسانه ای امروز داشته باشیم تا بعد به عملکرد رسانه ای و اطلاع رسانه ای مسوولان بپردازیم. ما در بحث اطلاع رسانی با مثلثی روبه رو هستیم. یکی از اضلاع این مثلث «دانایی» است. دانایی به معنای اطلاع از آشنایی با کار و فرآیند تولید و انتشار خبر. این دانایی از تحصیلات دانشگاهی نشات می گیرد یا از طریق خواندن کتاب، تحصیلات آکادمیک یا حتی تجربی. راس دیگری این مثلث «آگاهی» است. این شاخصه در دانشگاه حاصل نمی شود بلکه در بستری که ما کار خبری می کنیم این آگاهی شکل می گیرد.

فکر نمی کنید این دو شاخصه تا حدود زیادی با یکدیگر مشترک و موازی باشند؟

در نگاه اول شاید این طور به نظر برسد ولی در عمل تفاوت های ظریفی با هم دارند. بگذارید با مثالی موضوع را برایتان بیشتر توضیح دهم. فرض کنید شما به یک نوع بیماری خاصی دچار شده اید. شما برای درمان نیاز دارید که پیش یک پزشک بروید. این پزشک باید دو ویژگی اصلی را حتما داشته باشد. اول اینکه از «دانایی» تخصصی علم پزشکی برخوردار باشد یعنی آن شاخه خاص پزشکی را به خوبی بشناسد اما در عین حال لازم است که از «آگاهی» لازم نیز برخوردار باشد. حالا این آگاهی از کجا می آید؟ از اطلاعاتی که ما در مورد بیماری به او می دهیم، می آید. یعنی اگر ما اطلاعات صحیح و درستی به او ندهیم، پزشک هر چقدر هم که ماهر باشد، نمی تواند به خوبی ما را درمان کند. پس همان طور که می بینید این دو شاخصه کاملا با یکدیگر متفاوت هستند.

و راس سوم مثلث اطلاع رسانی چیست؟

راس سوم این مثلث شاخصه ای است که شاید بتوان نام آن را فهم و شعور و ادراک گذاشت. حاصل و برآیند این 3 راس منجر به تحلیل رسانه ای یک خبرنگار و روزنامه نگار یا فعال رسانه ای می شود.

منظورتان از «فهم» درک ما از یک موضوع و خبر است؟

منظورم از «فهم و شعور» برداشت ما از رابطه حقیقت و واقعیت است. این هم به روند زندگی ما بستگی دارد.

می شود بیشتر توضیح دهید؟

هر یک از خبرنگاران و فعالان رسانه ای بسته به اینکه در طول زندگی چطور با واقعیت و حقیقت مواجه شده باشیم به یک سطحی از درک و فهم می رسند که در کنار آگاهی و دانش می توانند به یک قدرت تحلیلی خاصی برسند که من نام آن را شناخت نظام اجتماعی گردآورندگان خبر و ارباب جراید می نامم. این در واقع همان قدرت تحلیل در رسانه است. در واقع «واقعیت» همان موارد عینی و قابل لمس در جهان و خارج از اراده ماست. حالا چه بتوانیم و چه نتوانیم، چه بدانیم و چه ندانیم... ولی حقیقت انعکاس واقعیت در ذهن ماست. اما مشکل اینجاست که خیلی از ما مصلحت را بر واقعیت ترجیح می دهیم! با همین تحلیل است که ارباب جراید «واقعیت» های جهان را به تصویری رسانه ای تبدیل می کنند و به خورد مخاطبان خود می دهند و در حقیقت نوعی از «حقیقت» را در ذهن مخاطب ایجاد می کنند. اگر هر یک از این عوامل در بخش رسانه ای جامعه ای با مشکل مواجه شود، مطمین باشید که فرآیند اطلاع رسانی در آن جامعه نیز از مسیر درست و اصالت خود خارج خواهد شد. واقعیت این است که متاسفانه در جامعه رسانه ای ما بسیاری از تولیدکنندگان خبر هنوز فرق بین متن اداری و تدوین پیام به عنوان خبر را نمی دانند. در واقع این گروه از خبرنگاران به خاطر ضعفی که در مورد هر 3 شاخصه یاد شده، دارند از قدرت تحلیل خوب و مناسبی برخوردار نیستند و تصویری که از رخدادها ارایه می دهند اکثرا فاقد اعتبار است.

تا اینجای کار شما به حلقه های زنجیر اطلاع رسانی درست در یک جامعه اشاره کردید. اما سوال من به فعالیت رسانه ای بخش زیادی از مسوولان و مدیران ارشد کشور در فضای مجازی برمی گردد. چرا مدیران ما به جای توسل به رسانه های رسمی دست به دامان فضای مجازی شده اند؟

به هر حال فضای مجازی هم در دنیای امروز یک نوع رسانه محسوب می شود. در فضای مجازی «آگاهی» را نهادهای خبری مانند «جامعه مدنی (از جمله رسانه ها) ایجاد می کنند و فهم و ادراک و شعور از فرهنگ جامعه نشات می گیرد. از سویی از آنجا که ادعا می شود، نهادهای قدرت روی بخش های مختلف سایه افکنده اند و به زبان ساده کار اطلاع رسانی سخت شده است، فضای مجازی مفری شده برای ارایه تحلیل ها و اخباری که در چارچوب مثلث اطلاع رسانی نمی توان به آنها پرداخت. در حقیقت فضای مجازی، این قدرت را به مردم می دهد تا به صورت پنهانی این مثلث را سوراخ کنند و به صورت قاچاقی در مورد مسائل خط قرمز جامعه اظهارنظر و تحلیل کنند. اما در عوض اگر افرادی که در فضای مجازی تحلیل و خبرپراکنی می کنند فاقد تخصص و دانش و تبحر کافی در مورد 3 راس مثلث اطلاع رسانی باشند این فضای مجازی تبدیل به ابزاری می شود برای ضربه زدن به اعتماد عمومی و پایین آمدن اعتبار و حیثیت اطلاع رسانی. در چنین شرایطی معتقدم وقتی که شبکه های اجتماعی توسط افراد نابالغ- از لحاظ دانش رسانه ای- اداره و خط دهی می شود و به سرعت به سمت سرازیری سوق پیدا می کند اگر مدیران و مسوولان ما به جای آنکه دست به دامان قدرت رسانه ای شبکه های مجازی شوند، سکوت می کردند، خیلی بهتر بود و امروز ما شاهد سقوط عینی اعتماد عمومی به رسانه ها و حتی عملکرد خود این عزیزان نبودیم!

در واقع شما معتقدید که رسانه ها هم در مورد حوادثی مثل همین حادثه سقوط هواپیمای مسافربری نتوانسته اند خوب عمل کنند و به همین خاطر جامعه و حتی مسوولان برای دستیابی به اخبار و تحلیل شرایط دست به دامان فضای مجازی شده اند؟

این یک مساله تک بعدی نیست. در واقع شکست و کم اعتبار شدن رسانه های ما ناشی از درک و فهم ناقص تعدادی از روزنامه نگاران ما از حوادث و دیدگاه نهادهای بالادستی جامعه است که فکر می کند خبر، گلوله ای است که باید توسط رسانه به سمت دشمن شلیک شود. در واقع به خاطر همین دیدگاه و عدم آگاهی و دانش کافی به جرات می توان گفت که در جریان حادثه اخیر هیچ یک از رسانه ها استانداردهای جمع آوری اخبار را رعایت نکرده اند. شما به تیترهای یک روزنامه های روز یکشنبه و شنبه نگاه کنید:«عزای ملی»، «شرمساری»، «عذرخواهی کنید»، «استعفا دهید» و... اینها همه ناشی از همین دیدگاه است. یا «مثلا یکی از روزنامه های وابسته به دولت روز 21 دی ماه تیتر اولش این بود: «فرار امریکا از عین السعد با بویینگ». برداشتی که از این تیتر می شد این بود که ما امریکا را در عین السعد فلج کردیم و امریکایی های بدبخت برای جبران این ضربه به دروغ پردازی در مورد حادثه سقوط بویینگ روی آورده اند. به نظرم این تیتر می تواند در فستیوال بدترین تیترهای خبری جهان برنده جایزه نخست شود! همین دیدگاه ها نیز در نهایت باعث می شود تا بعد از اینکه خبر رسمی شلیک به هواپیما تایید شد، ضربه روحی شدیدی به رسانه ها و اصحاب رسانه وارد شود که به نظر من ناشی از تحلیل ضعیف آنها همچنین نگاه نهادهای بالادستی به موضوع اطلاع رسانی در این زمینه است.

ولی مدیران ارشد می توانستند از همین رسانه هایی که به قول شما قدرت تحلیل و اطلاع رسانی درست خود را تا حدود زیادی از دست داده اند، استفاده کنند و برای تقویت آنها کمک کند نه اینکه خودشان راسا دست به دامان شبکه های مجازی شوند.

از رسانه ها نیز استفاده کردند ولی از آنجا که فضای مجازی به خاطر خاصیتی که دارد و قدرتی که در بیان حرف های در گوشی ناگفته پیدا کرده، امروز قدرت اش بسیار بیشتر از رسانه های عمومی و رسمی ما شده است، آنها نیز تصمیم گرفته اند از این قدرت استفاده کنند.

اما توییت های نادرست و غلط انداز بعضی از مسوولان رسمی کشور تا این حد باعث بی اعتمادی افکار عمومی و بی آبرویی رسانه ها شوند.

اینها همه ظاهر قضیه است... اصولا بزرگ ترین شکست های تاریخی به دنبال پنهان کاری دولتمردان حاصل شده است. اتفاقا یکی از بزرگ ترین کشورهایی که از این ناحیه ضربه خورده خود امریکاست که به دلیل دروغگویی دولت، رییس جمهور وقت آن- نیکسون- در ماجرای واترگیت مجبور به استعفا شد. جالب اینجاست که واترگیت هم نتیجه پیگیری ها و افشاگری های دو روزنامه نگار بود. در مورد حادثه اخیر ما با 3 فاجعه بزرگ مواجه بودیم. اول سقوط هواپیما، دوم عدم رعایت صداقت و سوم همکاری رسانه ای توسط رسانه های افشاگر. اینجاست که ضرب المثل قدیمی و نام آشنای هر چه بگندد نمکش می زنند، وای به روزی که بگندد نمک مصداق پیدا می کند. اینجاست که فرق بین روزنامه نگاری تحلیلی یا واقع گرایانه و روزنامه نگاری ابزاری مشخص می شود. در روزنامه نگاری تحلیلی شما به دنبال این هستید که با بررسی آثار، نشانه ها و شواهد به یک نتیجه مشخص برسید یا حتی شاید نرسید! نتیجه ای که ممکن است بعدا هم تغییر کند اما در روزنامه نگاری ابزاری شما اصراری ندارید که واقعیت مشخص شود و فقط خود را موظف به رسیدن به یک «نتیجه» مشخص می دانید. نتیجه و هدفی از پیش طراحی شده که به هر طریقی باید به آن برسید. برای همین این نوع از روزنامه نگاری اسلحه ای شده در دست احزاب و چهره های سیاسی و حتی اقتصادی.

چه باید کرد؟ یعنی چطور باید اعتماد مردم را به رسانه ها بازگرداند؟

با شفافیت. تا وقتی که ذهنیت بسیاری از ما ایرانی ها این است که «دروغ مصلحت آمیز به ز راست فتنه انگیز!»؛ هیچ چیزی درست نمی شود. چون به خاطر همین ذهنیتی که در فکر من و شما جا افتاده خود خبرنگاران هم ممکن است وقتی که می خواهند به مواردی اینچنینی بپردازند با خودشان می گویند: نکند این مساله برای امنیت ملی تهدید باشد. مسوولان هم می گویند ما باید برای حفظ امنیت ملی از هر روشی استفاده کنیم.

باید مسوولان و تمامی ما بپذیریم که شفافیت، بهترین ابزار برای اداره یک جامعه است. شفافیتی که از طریق نهادهای مدنی مانند رسانه ها، احزاب و... می تواند صورت گیرد. چراکه آنها هستند که به عنوان حلقه رابط بین قدرت و مردم می توانند در نقش پرسشگر ظاهر شوند و از مسوولان مطالبه داشته باشند. همان طور که گفتم تا زمانی که نهادهای بالادستی جامعه فکر می کنند خبر، گلوله ای است که باید توسط رسانه به سمت دشمن شلیک شود، نمی توان به بهبود وضعیت رسانه ای کشور امیدی داشت بلکه مسوولان باید بپذیرند که «صداقت» بهترین اسلحه برای اداره هر جامعه ای است حتی اگر در ظاهر به ضرر ما باشد.

پس با این تفاصیلی که شما عنوان کردید ما نباید انتظار رسانه هایی را داشته باشیم که به معنای واقعی «رسانه ای» باشند و بتوانند مطابق استانداردهای موجود اطلاع رسانی و افشاگری کنند...!

متاسفانه همین طور است. مگر آنکه تغییر جهتی عمیق در مورد دیدگاه های مسوولان و دولتمردان ما در خصوص رسانه و نقش و جایگاه آن رخ دهد.