آرشیو چهار‌شنبه ۲۵ دی ۱۳۹۸، شماره ۴۵۶۳
هنر و ادبیات
۸
فیلم

کوتاه درباره دومین فیلم رابرت اگرز

زبان دیگر

تینا جلالی

توماس هاوارد یا همان افریم وینزلو به همراه توماس ویک دو نگهبانی هستند که به مدت چهار هفته ماموریت محافظت از فانوس دریایی را در جزیره ای متروک و دورافتاده به عهده می گیرند. افریم در همان بدو ورود به جزیره علاقه زیادی دارد که به اتاقک برج فانوس دریایی وارد شود و فانوس را از نزدیک ببیند ولی هر بار توماس ملوان کارکشته همکار او که به نوعی رییس افریم هم به شمار می رود با او مخالفت می کند و همین خود زمینه ای را برای انتقام افریم وینزلو فراهم می کند؛ انتقامی که در نهایت با فروپاشی اش همراه است. فیلم «فانوس دریایی» به کارگردانی رابرت اگرز حول همین ماجرا شکل می گیرد؛ یک فیلم کاملا تجربی که سر و شکلی سوررئال دارد و غالب فضای آن را وهمیات شخصیت های داستان می سازند. کاراکترهای فیلم در عین حالی که زمینی هستند و ما آنها را می شناسیم و خواسته های شان از زندگی منطقی به نظر می رسد اما در پاره ای لحظات رفتارهای ناشناخته و فرازمینی از خود بروز می دهند. تصاویر سیاه و سفید خیره کننده ای که فیلم دارد با قاب بندی های متفاوت چشم نواز شاید مهم ترین مشخصه فیلم «فانوس دریایی» به شمار می رود و اساسا از این زاویه است که می توان«فانوس دریایی» را اثر دیدنی و مسحور کننده تلقی کرد؛ همان ویژگی که امتیاز و خصلت تجربی فیلم رابرت اگرز را می سازد و آن را از دیگر آثار مشابه متمایز می کند. چشم های مخاطب دایم بین سیاهی شب و فضای بسته خانه و سفیدی روز در نوسان است. همچنین صدای غریب و شیون وار در پس زمینه فیلم جاری است که در واقع هشداری برای کشتی های اطراف جزیره است ولی روح و روان مخاطب را به تسخیر درمی آورد. «فانوس دریایی» بازی های درخشانی دارد؛ هم رابرت پتینسون به عنوان یک نگهبان درون گرا درخشان ظاهر می شود و هم ویلم دفو از پس نقش پیرمرد بداخلاق پرحرف دمدمی مزاج، به خوبی برمی آید. پیرمردی که حرص زیردستانش را درمی آورد و حرکات و سکناتش اطرافیان را آزرده خاطر می کند. از لایه اولیه فیلم که بگذریم «فانوس دریایی» دربرگیرنده نکاتی عمیق روانشناختی هم هست که به ابعاد وجودی و خصلت های بشر می پردازد. آنجا که انسان بر اثر خشم فروخورده از توهین ها، ناسزاها و دشواری های زندگی به تنگ می آید، به مرز جنون می رسد و در این فرآیند، خود را در قامت موجودی ترسناک می یابد. شخصیت اصلی یا همان نگهبان سرخورده در این فیلم تلاش زیادی می کند که از حضیض انسانی فاقد رضایت از خود بالا بکشد اما عقده های انباشته در وجود او این تلاش را نافرجام می گذارد. از منظری می توان مشابهت هایی بین «فانوس دریایی» را با فیلمی مانند جوکر یافت. اگر جوکر با رنگ و لعاب و تبلیغات فراوان ویرانگری انسان ها را نشان می دهد، فانوس دریایی با زبانی دیگر و در قالب تصاویری سیاه و سفید و در عین حال دهشناک این مضمون را به مخاطبش ارایه می کند.

با نگاه اغماض به خستگی و ملال آور بودن بعضی لحظات فیلم که حتی در فصل هایی باعث می شود مخاطب اشتیاقش را به ادامه تماشای این فیلم از دست بدهد بی شک دومین فیلم کارنامه رابرت اگرز همچون «جادوگر» اولین فیلم او تحسین برانگیز است.