آرشیو سه‌شنبه ۱۷ دی ۱۳۹۸، شماره ۳۶۱۷
روزنامه فردا
۱۶
تحلیل

شکاف دو فضا

دکتر نیره توکلی

فکر می کنم بحث حجاب و پوشش دو روی یک سکه است. در هر دو مورد افراط ها و تفریط هایی صورت گرفته، هم سوابق تاریخی اش را داریم و هم شواهد امروزی را. به طور کلی، این سوابق و شواهد بیانگر نگاه ابزاری به زن هاست.  با این حال، نمی توان انکار کرد که هر دو مورد فرصت هایی را نیز برای فراجنسیتی کردن حضور زنان در عرصه های اجتماعی دربر داشته است. مثلا، در پیش از انقلاب، هر چند بی حجابی اجباری در زمان پهلوی اول راه را برای دسترسی برخی از اقشار زنان طبقات بالا و تحصیل کرده برای پیشرفت فراهم کرد، با ایجاد محدودیت برای زنان اقشار سنتی و طبقات پایین سدهایی در راه پیشرفت آنان ایجاد کرد. برعکس، پس از انقلاب، محدودیت ها در پوشش و حجاب و نیز عرصه های هنری و ورزشی راه را بر برخی از فعالیت های ورزشی و اجتماعی زنان بست، اما امکان حضور توده ای اقشار سنتی و فرودست را در بسیاری از عرصه هایی که حتی تا پیش از آن در انحصار مردان بود، فراهم کرد. با این حال، آنچه در جامعه امروز با آن مواجهیم، فاصله روزافزون میان فضاهای عمومی و خصوصی و فضاهای مردمی و فضاهای دولتی است؛ یعنی، به تعبیر اروینگ گافمن، شکاف میان پشت صحنه و جلوی صحنه. در اینجا پشت صحنه فضای واقعا موجود عرف و جامعه و زندگی واقعی است و فضای جلوی صحنه چیزی است که پسند رسانه ملی و قوانین سنتی و سختی است که باید اجرا شود. میان این دو فضا شکاف روزافزونی وجود دارد. در فضای عرفی و فرهنگی واقعی جامعه تساهل بیشتری وجود دارد. اما در فضای عمومی و رسمی و دولتی عرف و فرهنگ مقهور می شود. در این صورت جامعه، زیر نظارت قوانین و مقررات خشک اداری، توان عرفی و فرهنگی نظارت بر اعضای خودش را از دست می دهد و از جامعه پذیرکردن افراد خود و تنظیم روابط آنها بر اساس فرهنگ واقعی جامعه ناتوان می شود. در چنین وضعیتی،  نه عرف و فرهنگ واقعی جامعه هویت ساز می شود و نه بخش نامه ها و مقررات اداری. بنابراین جامعه در واقع دچار بی هویتی می شود. اما در برخی کشورهای اروپایی نیز که محدودیت هایی درباره ورود به مراکز تحصیلی یا مکان های عمومی وجود دارد، این محدودیت ها همچون سدی در برابر ورود دختران خانواده ها و جماعات سنتی به جامعه بزرگ تر عمل می کند و باعث محرومیت زنان و دختران خانواده های سنتی یا مذهبی از برخی فعالیت ها و ورود به برخی از عرصه ها می شود. این نیز نوعی تجاوز به حریم فرهنگی و عرفی افراد است. پس هم  شاهد محدودیت هایی هستیم که بر اساس پوشش اجباری ایجاد می شود و هم محدودیت هایی که بی حجابی اجباری موجد آن است. قبل از انقلاب، قوانین بی حجابی اجباری زنان طبقات پایین و متوسط و اقشار سنتی را محدود می کرد که آنان نتوانند در فعالیت های اجتماعی و آموزشی و هر نوع عرصه ای که دلخواهشان باشد، حضور داشته باشند. امروز هم در کشورهای اروپایی محدودیت های مربوط به پوشش اجباری برای ورود به مراکز آموزشی یا مکان های عمومی یا  لباس مخصوص برای ورزش های خاص موانعی را برای زنان خرده فرهنگ های مختلف ایجاد می کند. در حالی که باید در همه جای دنیا خرده فرهنگ ها رعایت شوند، البته قائل شدن حدی از آزادی در پوشش برای حضور در محوطه دانشگاه و فضاهای عمومی دیگر است. من با برخورد میسیونری نیز مخالفم؛ برخوردی که در شروع مدرنیته تمدن و پوشش و رستگاری و هر چیز دیگر را از منظر دین مسیحیت و از بالا داوری می کرد و امروز هم به شکل دیگری در دیدگاه های سیاسی کشورهای غربی تکرار می شود. در این دیدگاه توجهی به خواست معتقدان به ادیان دیگر یا ملت ها و اقوام مختلف نمی شود. همه چیز را عرف و فرهنگ بدنه اصلی جامعه تعیین می کند. بنابراین سرمایه داری و بازار آن لباس های ورزشی زنان را نیز مصون نگذاشته است. تحمیل معیارهای زیبایی شناختی بازارپسند بر دختران و زنان ورزشکار طرد کسانی را دربر دارد که از لحاظ خصوصیات ظاهری یا ویژگی های فرهنگی، با این معیارها جور در نمی آیند. رویکرد دیگری که بیشتر در فضاهای مجازی با آن مواجهیم، تبدیل کردن همه زنان به موضوع جنسی، با ادعای مبارزه برای آزادی زنان است. بسیار پیش آمده که به محض احتمال حضور یک زن داور در مسابقات بین المللی میان ایران و کشورهای دیگر موجی از تجاوز به حریم خصوصی آن زن در فضای مجازی آغاز می شود. عکس هایی مونتاژشده یا واقعی  از آن زن در فضای مجازی انتشار می یابد تا تقابلی میان فضای مثلا باز آن طرف ها و فضای بسته این طرف ایجاد شود.  این داستان درباره  سفرا یا وزیران یا حتی روسای زن نیز، به محض اینکه امکان حضورشان در فضاهای ایرانی یا برخوردشان با مقامات ایرانی پیش می آید، نیز مصداق دارد. آنها نیز به سوژه جاذبه جنسی تبدیل می شوند و عکس های قلابی یا واقعی شان در فضای مجازی دست به دست می شود، غافل از اینکه خود همین کار بهره برداری جنسی از زنان فعال عرصه اجتماعی،  سیاسی و ورزشی و فروکاستن آنان در حد ابزاری برای پیشبرد مقاصد سیاسی است. نتیجه آنکه اجبار نفی فرهنگ و عرف است و جامعه را برای تنظیم مناسبات میان افراد خود و انتقال ارزش ها و هویت فرهنگی به آنها فلج می کند.