آرشیو پنج‌شنبه ۲۶ دی ۱۳۹۸، شماره ۴۵۶۴
صفحه آخر
۱۶
یک سوزن به خودمان

فهمیدم که هیچ نمی دانم

دکتر پیمان نوروزی

با اینکه همیشه تصور می کردم، توانایی بالایی در دنبال کردن اخبار و حوادث ناخوشایند دارم و می توانم سیل خبرها را، دور از قضاوت و درگیری های عاطفی و احساسی دنبال کنم و سره از ناسره را تشخیص دهم، اما در طول یک هفته گذشته متوجه شدم تصور اشتباهی از توانایی های خود داشتم. در این یک هفته و در مواجهه با حوادث تلخ فهمیدم، توانایی هایم را در دوران خوش خبری سنجیده بودم و در واقعیت، در مقابل یک خبر دردناک چقدر ممکن است آسیب پذیر باشم. شناختم از وضعیتم درست مانند روزهایی است که کارهای روتین و هر روزه خسته ام کرده و پیش خود تصور می کنم، یکی، دو روزی سرماخوردگی و مرخصی اجباری و خوابیدن در خانه و تماشای فیلم و خواندن کتاب های عقب افتاده چقدر می تواند جذاب باشد. اما وقتی واقعا این اتفاق می افتد، تب و لرز و ضعف و بدن درد و سوزش چشم و سینه و گلو چنان رمقی ازم می گیرد که کارهای واجب روزمره ام هم دچار نقصان می شود چه رسد به دیدن فیلم و خواندن کتاب.

در این یک هفته ای که گذشت انگار تمام کارهای معقول زندگی ام به حال تعلیق درآمد. دیوانه وار پای شبکه های خبری نشستم و بی اختیار اخبار را دوباره و سه باره می شنیدم. گوشم به شنیدن صدای گوینده خبر و چشمم به دنبال کردن صفحه کامپیوتر نیاز داشت. نمی دانم دنبال چه بودم، ذهنم از سنگینی مطالب درست و نادرست، شفافیتش را از دست داده بود. گاهی خشمگین بودم و گاهی بهت زده. به هر حال این روزها می گذرد و آینده تمام زوایای پنهان و پیدای ماجراها را مشخص می کند، اما دست کم فهمیدم نمی توانم حتی از دور خودم را هم قضاوت کنم و بشناسم، چه رسد به دیگران. فهمیدن اینکه هر کس در موقعیت های مختلف چگونه ممکن است، عمل کند و پیش بینی عکس العمل های انسانی تقریبا محال است. شاید تازه می توانم معنای این مصرع را بفهمم که می گوید: خوش بود گر محک تجربه آید به میان.