آرشیو پنج‌شنبه ۲۶ دی ۱۳۹۸، شماره ۴۵۶۴
صفحه آخر
۱۶
در حوالی ادبیات

جاده هفتم

اسدالله امرایی

«جاده» کورمک مک کارتی بازگشایی شد. رمان جاده اثر کورمک مک کارتی، نویسنده امریکایی با ترجمه حسین نوش آذر در انتشارات مروارید به چاپ هفتم رسیده. این رمان در سال 2007 برنده جایزه پولیتزر شده است. کورمک مک کارتی هم مانند جی دی سالینجر در میان نویسندگان امریکایی به انزوایی خودخواسته اشتهار دارد. نام این نویسنده همواره در کنار نام ویلیام فاکنر می آید و منتقدان او را متاثر از فاکنر می دانند. او در سال 1933 در رود آیلند در شرق امریکا متولد شد. نام اصلی اش چارلز ج.نیور است که بعدها آن را به کورمک تغییر داد. با اینکه خانواده ای مرفه داشت در جوانی و احتمالا تحت تاثیر قهرمانان داستان های ویلیام فاکنر، زندگی در رفاه را ترک کرد. او همانند ولگردان امریکایی با پای پیاده از ساحل شرقی به جنوب غربی امریکا کوچ کرد. او در این سفر همانند شخصیت های داستانی فاکنر زیر پل ها و کنار خیابان می خوابید و گفته می شود 7هزار جلد کتاب در صندوق های امانت راه آهن شهر ها به امانت می گذاشت. او در پایان این سفر مانند عارفی مردم گریز 4 سال در آلاسکا در انزوا اقامت کرد و به مطالعه ادبیات داستانی پرداخت سپس به نوشتن رو آورد. اینکه نخستین رمانش توسط ناشر آثار فاکنر چاپ شود برای او احتمالا یک رویا بود که به حقیقت پیوست. در سال 1965 میلادی، ناشر آثار ویلیام فاکنر نخستین رمان این نویسنده را منتشر کرد. مک کارتی از آن زمان تاکنون 10 رمان نوشته که «جاده» آخرین آنهاست. رمان «جایی برای پیرمردها نیست» اثر این نویسنده که در سال 2005 منتشر شد در سال 2007 به یک فیلم سینمایی تبدیل و به جایزه سینمایی «اسکار» دست یافت. با این حال رمان «جاده» که برنده جایزه پولیتزر شده را بهترین و مهم ترین اثر این نویسنده می دانند. مک کارتی که در اکثر آثارش به موضوع «آخر الزمان» می پردازد در این کتاب هم داستان سفر «پسا- آخر الزمانی» پدر و پسری را در سرزمینی که مصیبتی، تمدن بشری و کل حیات را روی زمین از بین برده است، نقل می کند.«به شما اعتماد ندارم. می ترسم به دیگران بگین من کی بودم. دلم نمی خواد کسی درباره من حرف بزنه. بگه که مثلا کجا بودم و چی گفتم. ممکنه شما درباره من چیزی بگید. اما هیچکی نمی دونه من واقعا اون حرفا رو زدم و اون کارا رو کردم.»

نوش آذر در مقدمه این کتاب با عنوان کورمک مک کارتی و گذری در جهان رمان هایش نوشته است:«مهم ترین وسوسه ذهنی مک کارتی توجه او به موضوع آخرالزمان است تا آن حد که این موضوع، مجموعه آثارش را مثل نخ تسبیح به هم پیوند می دهد.