آرشیو پنج‌شنبه ۲۶ دی ۱۳۹۸، شماره ۴۵۶۴
صفحه آخر
۱۶
در همین حوالی

نگارنده داستان های وهمناک

جمال میرصادقی

داستان ها را اگر به دو گونه تقسیم کنیم، گروهی همانند قصه ها هستند که وجه سرگرم کنندگی بر آنها غلبه دارد و گروه دیگر افق فکری ما را باز کرده و خواننده را دگرگون می کنند. آثار نویسندگان بزرگ چنین تاثیری را بر ما دارند و کارشان نقل صرف وقایع نیست. در آثار پنج نویسنده در ایران چنین مولفه هایی دیده می شود که ساعدی یکی از آنهاست. داستان های این نویسنده که از نوع وهمناک بودند، تاثیرگذاری بسیاری بر خوانندگان داشتند.

اگر بخواهیم این شیوه از داستان نویسی را تعریف کنیم، می توانیم بگوییم داستان های وهمناک نوعی از داستان های واقع گرا هستند که به معدودی از انسان های منزوی ، مریض یا دیوانه می پردازند. نخستین بار در جهان ادگار آلن پو با نگارش «قلب راستگو» چنین شیوه ای از داستان گویی را به کار گرفت. در «قلب راستگو» شخصیت داستان فردی عجیب و غریب است که ولی نعمت خود را می کشد و گرفتار این مساله می شود و درنهایت خود را لو می دهد. نمونه هایی از این شیوه داستان نویسی را گرچه ما در آثار صادق هدایت داشتیم اما در آثار او غلبه نداشت. در مقابل این شیوه از نگارش شگرد کار ساعدی بود و ما در تمام داستان هایش چنین مولفه هایی را می بینیم.

چنین سبکی از نگارش باعث تفاوت کار ساعدی با دیگران شده و گاه منتقدان را به اشتباه در دسته بندی کارهایش انداخته است.

گروهی مانند احمد شاملو داستان های او را در زمره رئالیسم جادویی می دانستند و گروه دیگری آن را به سورئالیسم منتسب می کردند. این در حالی است که در دو گروه گفته شده خصوصیات روان شناختی خاص که در داستان های ساعدی غلبه دارد، برجسته نیست. به عنوان مثال در داستان «گاو» وقتی گاو مش حسن می میرد خود او تبدیل به گاو می شود.

ساعدی نخستین نویسنده ایرانی است که چنین شگردی را به استادی تمام به کار گرفت. دریغا که چهل سال پس از او یک نویسنده چینی با همین تکنیک توانست جایزه نوبل را دریافت کند، درحالی که در ایران گروهی داستان های ساعدی را مریض گونه توصیف کرده و ارزش کارش را ندانستند.

متاسفانه ما نتوانستیم از قدرت خلاقه ای که در او بود بهره بگیریم، به خاطر دارم هفته ای یک روز به خانه او در پیچ شمیران می رفتیم و هر دفعه داستان تازه ای که نوشته بود را برای مان می خواند. آن زمان درون مایه داستان هایش درباره سربازخانه ای که در آن دوره خدمت سربازی اش را می گذارند و درنهایت هم این داستان ها در قالب مجموعه ای داستان منتشر شد. در آن دوره آثارش بسیار مورد استقبال قرار می گرفت و هزینه های زندگی اش را هم با وجود اشتغالش به پزشکی از این راه تامین می کرد. می شود گفت او پزشکی داوطلب بود که فقرا را به رایگان درمان می کرد و شغلش نویسندگی بود. سال ها بعد که فروش آثارش رو به کاهش گذاشت، نتوانست با این موضوع کنار بیاید و درنهایت از ایران رفت و در غربت درگذشت.