آرشیو چهار‌شنبه ۱۸ دی ۱۳۹۸، شماره ۳۶۱۸
ادبیات
۸

شکل های زندگی: اهمیت معاصر گئورگ بوشنر

دانتون همچون هملت

نادر شهریوری (صدقی)

گفت وگوی سزار با طالع بین در آغاز پرده سوم نمایشنامه «ژولیوس سزار» شکسپیر شباهتی به پیشگویی جادوگران «مکبث» دارد.* «سزار: پانزدهم مارس فرا رسیده است/ طالع بین: بله، اما نگذشته است»1.

«ژولیوس سزار» از تکان دهنده ترین نمونه های تاریخی است. در این تراژدی برخلاف دیگر تراژدی های شکسپیر، مهم ترین اتفاق، یعنی کشتن سزار، در وسط نمایش و در همان پانزدهم مارس اتفاق می افتد. اگر تراژدی در وسط نمایش -پرده سوم- با قتل سزار و مراسم خاکسپاری او به پایان می رسید، آنگاه سزار تنها قهرمان تراژدی می شد اما سیر وقایع بعد از مرگ سزار چندان مهم و موثر بود که «روح سزار» در این تراژدی از وجود خود سزار اهمیت بیشتری پیدا می کند.

برای گئورگ بوشنر، ژولیوس سزار الگویی برای تراژدی تاریخی بود. او این الگو را به گونه ای دیگر تکرار می کند، زیرا الگو کهنه و بی روح نبود و پتانسیل تکرار داشت، «از نظر بوشنر، ژولیوس سزار نه الگوی تراژدی تاریخی بلکه الگویی برای تراژدی تاریخ بود، به همین خاطر، مرگ سزار می توانست دیگر بار به روز شود و به نمایشنامه دانتون انتقال یابد»2 گئورگ بوشنر، نمایش «مرگ دانتون» را در بیست و دو سالگی و طی پنج هفته در 1835 نوشت. این به راستی شگفت انگیز است، اما شگفت انگیزتر ایده های بوشنر درباره تاریخ و انسان است. به نظر بوشنر، «تاریخ نه فرایندی پویا و تکاملی و احیانا معنادار که در اساس پدیده ای تکرارشونده است که در آن نیروهای ناشناخته، نیروهایی که نمی توان به ماهیتشان پی برد، فعال مایشا هستند و همان ها سرنوشت آدمی را رقم می زنند، در این صورت دیگر فرد قدرتی برای ساختن سرنوشت خویش ندارد زیرا فی الواقع هر فرد فقط کفی است بر روی امواج آب»3. به نظر بوشنر درک این موضوع از اهمیت برخوردار است زیرا تصور آدمی را از زندگی و تاریخ واقعی تر می کند. به همین دلیل یک هنرمند می تواند اهمیتی بیشتر از یک مورخ پیدا کند زیرا که وی نه صرفا به وقایع بلکه به مضامین آن وقایع توجه می کند و به تعبیری که بوشنر می گوید تاریخ را از نو می سازد. «به چشم من نمایشنامه نویس هنرمند بیش از یک مورخ نیست، اما از این نظر که تاریخ را از نو می آفریند و به جای ارائه روایت ما را مستقیما در قلب زندگی در عصری دیگر می کاود از تاریخ نویس فراتر می رود. آنچه او به ما ارائه می کند، شخصیت است نه خصوصیت، آدم نه توصیف».4

بوشنر در نمایش «مرگ دانتون»، وی را به عنوان شخصیتی هملت گونه، قهرمان ناقهرمان ارائه می دهد و همچنین به خلق و خوی وی توجه نشان می دهد. از نگاه بوشنر، دانتون سیاستمداری باهوش، بی بندوبار و تنبل، خوش قلب و بخشنده، عیاش اما عاشق همسر خویش است. دانتون بوشنر همچون هملت مردد است. «تردید» در دانتون طی یک فرایند رخ می دهد، یعنی از تحقق نیافتن آرمان های سیاسی اش که به آن سخت پایبند است آغاز می شود و سپس به سرعت به تردیدی هستی شناسانه منتهی می شود. آنچه تردید در شخصیت دانتون را به طرز چاره ناپذیری تشدید می کند، تناقضات شخصیتی اش است. این تناقضات هنگامی هویدا می شود که او به عنوان یکی از دو رهبر انقلاب فرانسه در کنار روبسپیر قرار می گیرد. در حالی که به تدریج دانتون جهان را پیچیده، نامتعین و در ید قدرت تقدیری کور می بیند، روبسپیر جهان را ساده و مرزهای آن را مشخص می یابد، ایده ای که تا به آخر به آن وفادار می ماند. گفت وگوهای روبسپیر و دانتون در روزهای منتهی به اعدام دانتون، آن هنگام که «تردید» هملتی وجه غالب شخصیت دانتون شده است، بیانگر دو تلقی متفاوت از زندگی است. این گفت وگو در همان حال خلق و خوی شخصیت دانتون را نیز نمایان می سازد. هنگامی که روبسپیر از اجرای عدالت می گوید و بر این مسئله پافشاری می کند که هر خطایی مستوجب عقوبت است، دانتون برآشفته آن را برنمی تابد و نظری کاملا متفاوت بیان می کند: «دانتون: من معنی مستوجب عقاب را نمی فهمم، تو و فضیلتت، روبسپیر! پولی برنداشته ای، قرضی بالا نیاورده ای، عشقی نداشته ای، همیشه وقارت را حفظ کرده ای... به نحو عصبانی کننده ای درست کار هستی روبسپیر! اگه این لذت ناقابل نبود که دیگران را بدکارتر از خود بیابم، در مقابل چنین چهره ای از سی سال سرگردونی میان آسمون و زمین احساس شرم می کردم».5

دانتون و روبسپیر دو فیگور تاریخی اند که به ترتیب و به فاصله بسیار کمی از یکدیگر به گیوتین سپرده می شوند، اما این دو فیگور، دو شخصیت متفاوت اند؛ روبسپیر شخصیتی است که آرمان های خود را بزرگ می پندارد و به آن وفادار می ماند، در حالی که دانتون -دانتون بوشنر- آرمان گرایی است که اهداف بزرگ خود را کوچک و حقیر می یابد و می ترسد که مبادا آرمان های والایش، امیال نفسانی سرکوب شده ای بیش نباشد. حساسیت ها و نکته سنجی های دانتون در اصل گشایشی در کار وی به وجود نمی آورد، او در نهایت به معنای هستی شک می کند و کارش به ناامیدی و مرگ منجر می شود.

دانتون بوشنر، بیشتر شخصیتی تراژیک است، او هرچه به گیوتین نزدیک تر می شود، تراژیک تر می شود.** زیرا درمی یابد که قلمروهای عدالت و عقل بسیار محدودترند. به نظر دانتون عدالتی که روبسپیر از آن می گوید از خوش بینی وی و در حقیقت از ایدئالیسم وی نشئت می گیرد زیرا نیروهایی قوی تر از طبایع روبسپیر و دوستانش در کارند. «دانتون: سرنوشت گام های ما را به پیش می راند اما تنها طبایع قدرتمند ابزار آنند»6 در جهان دانتون برخلاف روبسپیر، رنج ها لزوما جبران نمی شوند و نیکی ها پاداشی درخور نمی یابند. ماتریالیسم تند و تیز دانتون از هر امید و هر نوع خوش بینی، حتی پس از مرگ تهی است. «هیچ امیدی در مرگ نیست، فقط به شکل ساده تر تجزیه س، زندگی شکل پیچیده ترشه، تفاوت کلی اش اینه»7.

مرگ اندیشی دانتون، سویه ای هملتی دارد***، درونمایه تراژدی هملت نوعی رویکرد مدرن به مسئله مرگ است، جنون هملت، جنون کسی است که راه خلاصی از جهان را در مرگ جستجو می کند. هملت اگرچه درمی یابد که عمویش قاتل نابکار و رذلی است که به ناحق بر دانمارک حکم می راند اما درصدد انتقام برنمی آید، زیرا به این آگاهی تراژیک رسیده که کشتن کلادیوس تغییری در ماهیت امور پدید نمی آورد، این آگاهی خفقان آور او را مرگ اندیش می کند. دانتون بوشنر نیز چنین است، به نظر دانتون هر تغییر واقعی در سیر امور در اساس منتفی است چون هیچ وقت چیزی عوض نمی شود. «دانتون:... واقعا که قضیه خنده داریه، یه حسی مدام در من می گه که فردا عین امروزه و پس فردا هم همین طور و روز بعدش هم، هیچ وقت هیچی عوض نمی شه»8.

آنچه به نمایش بوشنر وجهی قابل تامل می دهد ارائه چهره ای اگرچه تراژیک اما واقعی از دانتون است، دانتون پدیده دنیای مدرن اگرچه شجاعانه با مرگ روبه رو می شود و حتی آن را به تمسخر می گیرد و با رندی می گوید: چه فرقی هست میان مردن زیر گیوتین با مردن از تب یا سالخوردگی. اما بوشنر به مرگ وجهی ملموس و دنیوی نیز می دهد تا حساب این مرگ را با مرگ پرستی و بی تفاوتی و نیست شدن جدا کند. آخرین کلمات دانتون قبل از رفتن به زیر گیوتین، نشان از شخصیتی بی خیال، سخره گر و پرخاشجو دارد... «دانتون: بحث کوفتی اینه: چیزی که هست نمی تونه نیست بشه، مصیبته. خلقت این همه وسعت پیدا کرده و هیچ خلایی باقی نذاشته... اگه فقط آدم می تونست شکست رو بپذیره، پیروز می شد!»9.

مرگ دانتون بوشنر، در چهار پرده ارائه می شود و با مرگ دانتون پایان می پذیرد اما یان کات در تحلیل درخشان خود، گیوتن به مثابه قهرمان تراژیک - از کتاب «حقیقت رزالیند»- از پرده ناموجود پنجم نیز می گوید، به نظر او پرده ناموجود پنجم می توانست درباره اعدام روبسپیر باشد، اتفاقی که به فاصله کوتاهی پس از مرگ دانتون رخ می دهد. از نظر یان کات در پرده ناموجود پنجم نیز تاریخ به پیش روی خود ادامه می دهد و همچون موش کور تراژیک شکسپیر به حفاری خویش ادامه می دهد، اگرچه دوران وحشت با بریده شدن سر روبسپیر پایان نمی یابد.

سیر وقایع در فرانسه به شکل اعجاب آوری سریع صورت می پذیرد. فرانسه در حالی قدم به قرن نوزدهم می گذارد که چند سالی بیشتر از انقلاب فرانسه و فتح زندان باستیل در 1789 نگذشته است. سال 1793 اولین جمهوری فرانسه اعلام می شود و لویی شانزدهم پادشاه فرانسه به زیر تیغه گیوتین می رود. مرگ دانتون بوشنر حاوی چهار پرده است. پرده پنجم اگر نوشته می شد بی تردید مرگ روبسپیر بود اما آنچه بوشنر تا پرده چهارم ارائه می دهد تصویری از شخصیت عدالت طلبانه و البته غیرتراژیک روبسپیر است.

جادوگران مکبث در کلام سرشار از معما و ابهام، مکبث را ترغیب به کشتن پادشاه دانکن می کنند. آنها نیز طالع بین و پیشگویند.

مقصود از تراژدی و یا جهان تراژیک، جهانی صرفا اندوهگین و غمناک نیست و نباید آن را با تصور رایج از تراژدی و تراژیک زیستن یکسان پنداشت، بلکه آن تصوری از جهان است که یونانیان قبل از سقراط داشته اند. این جهان در مقابل جهان مسیحی قرار می گیرد. در جهانی که به نظر نیچه با سقراط شروع شد به عبارتی دیگر حس تراژیک در مقابل حس مسیحی گناه قرار می گیرد، بنابراین می توان با حسی تراژیک آری گوی به زندگی بود و آن را دوست داشت.

قضیه دانتون به عنوان پدیده ای مدرن، خلع ید از قدرت سیاسی است، مسئله این است که حس تراژیک دانتون پیامد خلع شدن از قدرت است.

1) ژولیوس سزار، شکسپیر، ترجمه علاءالدین پازارگادی

2) جنسیت روزالیند، یان کات، ترجمه رضا سرور

3) تاریخ تئاتر سیاسی، جلد دوم

4) ویکتور پرایس به نقل از مقدمه مرگ دانتون گئورگ بوشنر، یدالله آقاعباسی

5، 6، 7، 8، 9) مرگ دانتون، گئورگ بوشنر، ترجمه یدالله آقاعباسی.