آرشیو چهار‌شنبه ۱۸ دی ۱۳۹۸، شماره ۳۶۱۸
ادبیات
۹

نگاهی به کتاب «فلسفه دیزاین»

پایان هنر، مدرنیسم و دیزاین

اگرچه تاملات فلسفی درباره هنرهای زیبا سنتی دیرپا دارد اما بررسی فلسفی دیزاین از سابقه ای طولانی برخوردار نیست چراکه در میان شاخه های هنر، دیزاین پدیده ای متاخر به شمار می رود. به تازگی کتابی با عنوان «فلسفه دیزاین» از گلن پارسونز با ترجمه افشین خاکباز در نشر مشکی منتشر شده است که می کوشد قلمرو فلسفه دیزاین را ترسیم کند. نویسنده کتاب در بخشی از مقدمه اش نوشته: «اگرچه تاکنون حوزه پژوهش متمایزی که بتوان فلسفه دیزاین نامید وجود نداشته است، فیلسوفانی که در حوزه های مختلفی همچون زیبایی شناسی، اخلاق، معرفت شناسی، متافیزیک و فلسفه فناوری فعالیت دارند به طور مستقیم در زمینه دیزاین یا مسائل مرتبط با آن کارهای فلسفی درخشانی انجام داده اند.» کتاب گلن پارسونز نیز بیش از هر چیز در پی بررسی نظام مند کارهایی است که تاکنون در این حوزه انجام شده است. همچنین او برای بررسی نظام مند دیزاین از نوعی الگو بهره برده که به گفته خودش مدرنیسم برای ما به یادگار گذاشته است.

گلن پارسونز در این کتاب معتقد است که مدرنیست ها روشن تر از هر کس دیگری، مسائل فلسفی اصلی مرتبط با دیزاین و پیوندهای میان آنها را درک می کردند، اما اغلب نمی توانستند بینش های فلسفی خود در این حوزه را بسط و گسترش دهند. از این رو یکی از عناصر اصلی کتاب او، تلاش برای بازسازی اندیشه های اصلی مدرنیستی و قراردادن آنها در معرض تحلیل نقادانه است. اگرچه دیدگاه هایی که اندیشه های مدرنیستی تولید کرده اند همواره با موفقیت همراه نبود، این اندیشه ها همچنان نقطه آغازی حیاتی برای بررسی فلسفی هستند و در اینجا نیز به همین منظور از آنها استفاده شده است.

«فلسفه دیزاین» در هفت فصل نوشته شده است. فصل اول کتاب با عنوان «دیزاین چیست؟»، با بررسی تعاریف دیزاین که نظریه پردازان و فیلسوفان دیزاین ارائه داده اند موضوع کتاب را روشن می کند. در همین فصل بر اساس تعریف گرگ بمفورد، مفهومی از دیزاین به مثابه نوع خاصی از عمل اجتماعی به دست داده شده که ریشه های تاریخی اصلی آن در انقلاب صنعتی نهفته است. در بخشی از این فصل می خوانیم: «برای درک کامل ماهیت متمایز کار دیزاین، باید دوباره بر یکی دیگر از ویژگی های خاص آن تاکید کنیم. این ویژگی نقش دیزاینر به عنوان آفریننده طرح ها به جای سازنده چیزهاست. قبلا گفتیم که دیزاین فعالیتی عمومی است که جدای از ساختن است، ولی در برخی موارد، یک فرد می تواند این دو فعالیت متمایز را انجام دهد. مثلا استاد مبل ساز را در نظر بگیرید که مبلمان سفارشی را دیزاین می کند و بعد می سازد. اگرچه او نیز مثل دیزاینرهایی همچون آیو، استارک و ایمز دیزاین می کند، کار او در مجموع با کار آنها کاملا متفاوت است. چون اشیایی که آیو و استارک و ایمز خلق کردند حاصل تخیل خود آنان بود، ولی خود آنها سازنده فیزیکی این اشیاء نبودند و این اشیاء با بهره گیری از فرایندهای صنعتی، تولید انبوه شدند. ولی تفاوت میان دیزاینر و مبل ساز فقط یا در اصل تفاوت مقیاس تولید نیست. معمار ممکن است همچون مبل ساز در طول زندگی حرفه ای اش تعداد معدودی اثر تولید کند. تفاوت بین معمار و به طور کلی تر دیزاینر، با مبلمان ساز تفاوت در شیوه و تجربه است: مبلمان ساز با ساختن واقعی اشیاء خود ارتباط نزدیکی دارد که دیزاینر از آن بی بهره است و در واقع نمی تواند چنین ارتباطی داشته باشد. این سه ویژگی همراه یکدیگر، تصویری از دیزاین ارائه می کنند که با مفهوم رایج متفاوت است. به این دلیل که به جای تلاش برای ساختن ظاهری آنها، بر درک چیزهایی که در اصل کارکردی هستند، تمرکز می کند.» در این فصل به این موضوع پرداخته می شود که در جامعه مدرن، دیزاینر نقش مهم و سنگینی بر عهده دارد. از این رو اینکه او چگونه این وظیفه را به انجام می رساند توجه زیادی را به خود جلب کرده و نگرانی هایی را نیز آفریده است.

فصل دوم کتاب «فرایند دیزاین» نام دارد. در این فصل، نوع حل مسئله ای که ویژگی دیزاین است با نگاهی دقیق تر بررسی شده و پرسشی مهم که از این موضوع ناشی می شود مطرح شده است. در این فصل برخی از پرسش های فلسفی مرتبط با فرایند خلاقانه دیزاینر بررسی شده اند. از جمله اینکه: او چگونه به نتایج مورد نظر خود دست می یابد؟ چگونه باید او را آموزش داد که به بهترین نحو برای اجرای این وظیفه آماده باشد؟ آیا در فرایند دیزاین چیزی هست که ذاتا اسرارآمیز یا وصف ناپذیر باشد؟ در بخشی از این فصل درباره کار دیزاینر می خوانیم: «او برخلاف شاعر فقط تقلید نمی کند، بلکه چیزهای واقعی می آفریند. ولی دیزاینر هم گرفتار دغدغه معرفت شناختی است که شبیه همان مشکلی است که در برابر شاعر قرار دارد: از کجا باید بداند چیزهایی که تولید می کند کار می کنند؟ در مورد شعر، می توانیم بگوییم که دلیل مسئله، ناهمخوانی میان روش و هدف است. روش شعر، که مستلزم ساختن تقلید یا تصویر است، با هدفی که فرهنگ عامیانه یونانی به آن نسبت می دهد، یعنی انتقال معرفت درباره چند و چون جهان همخوانی ندارد. دیزاین را نیز می توانیم به همین صورت، به عنوان آمیزه ای از دو عنصر ناهمخوان تحلیل کنیم، یعنی دو عنصر هدف پیشه سنت محور و روشی که برای دستیابی به آن هدف مناسب نیست.» در این فصل مشکلات معرفت شناختی دیزاین بررسی شده اند. در اینجا نویسنده به رویکردی بازمی گردد که وعده کاهش این مشکلات را می دهد. این رویکرد از دل نهضتی فکری برخاسته که در تاریخ دیزاین نقشی اساسی ایفا کرده است: مدرنیسم. این نهضت در سال های ابتدایی سده بیستم حوزه های بسیاری را درنوردید، ولی در اینجا تمرکز کتاب بر نقش آن به عنوان موضعی فلسفی است. در این خصوص، مدرنیسم از مفهوم عقلانی دیزاین به دو شیوه حمایت کرد. نخست اینکه مدرنیسم بازتفسیر برخی از معیارهای اصلی دیزاین را، یعنی بازتفسیر کارکردی، نمادین و میانجی را عرضه کرد و برخی از تفاسیر دیگر آنها را به عنوان تفاسیر بی ربط نفی کرد. دوم اینکه مدرنیسم ادعا کرد پیوندهای مهمی را بین این معیارها یافته است که می تواند تلاش دیزاینر در جهت برآورده کردن همه آنها را تسهیل کند. برای درک این دو شیوه بازتفسیر مسائل دیزاین در تفکر مدرنیستی، نویسنده نخست خاستگاه و ماهیت نهضت مدرنیسم در دیزاین را بررسی می کند که این موضوع فصل بعدی کتاب است.  

فصل سوم به معرفی «مدرنیسم»، نه به عنوان حرکتی تاریخی، بلکه در مقام تلاشی فلسفی برای پرداختن به این مسئله اختصاص دارد و در سایر بخش های کتاب، واکنش مدرنیست ها به این مسائل سنگ بنای بحث های کتاب درباره مسائل مختلفی خواهد بود که در قلب دیزاین قرار دارد. در واقع در این فصل بازتفسیری از مسائل دیزاین، از منظر اندیشه مدرنیستی ارائه شده است.

فصل چهارم کتاب «بیان» نام دارد. این فصل با بررسی یکی از حرکت ها در اندیشه مدرنیستی شروع شده که بارزترین ویژگی اش این است: ساده سازی سرشت بیانی یا نمادین مسئله دیزاین با نفی دیزاین. این حرکتی است که از مقاله معروف تزئین و جنایت لوس الهام می گیرد. پرهیز مدرنیسم از تزئین موضوع انتقادهای بسیاری بوده است. این انتقاد، هم از مطالعه جنبه های نمادین و بیانی محصولات دیزاین در طول صد سال گذشته انگیزه گرفته و هم به آنها انگیزه بخشیده است. نظریه پردازانی از رشته های مختلف سعی کرده اند معنای کالای مصرفی در زندگی معاصر را، هم به خاطر خود آنها و هم در ارتباط با پرسش های بزرگ تر درباره سیاست، اقتصاد، سرشت انسان و جامعه توضیح دهند. بنابراین، بررسی اینکه چنین مطالعاتی درباره معنای محصولات روزمره دیزاین چه می گویند نقطه شروع خوبی برای ارزیابی رویکرد مدرنیستی به معنا در دیزاین است.

فصل پنجم کتاب «مفهوم کارکرد» نام دارد. پارسونز می گوید که مدرنیست ها درباره اینکه منظورشان از کارکرد دقیقا چیست، توضیح چندانی نداده اند اما به اعتقاد او، این مسئله مشکلی به وجود نمی آورد. در نگاه نخست، مفهوم کارکرد مفهومی آشنا به نظر می آید که با بینش درونی ما همخوانی دارد و بنابراین بنیان معقولی برای اندیشیدن درباره دیزاین است. مثلا بعید به نظر می رسد برای درک اینکه کارکرد یک صندلی چیست نیاز به بینش چندانی داشته باشیم. با این همه، با توجه به وزنی که مدرنیست ها بر مفهوم کارکرد بار می کنند، این مفهوم بحث های بسیاری را به راه انداخته است. در این فصل به برخی از پرسش ها و مسائل دشواری که مفهوم به ظاهر ساده کارکرد به وجود آورده، پرداخته شده است.

فصل ششم کتاب «کارکرد، فرم و زیبایی شناسی» نام دارد. در این فصل به زیبایی یا ارزش زیبایی شناختی به عنوان یکی از جنبه های مهم مسائل دیزاین پرداخته شده است. در فصل پایانی کتاب نیز به حوزه اخلاق و نسبتش با دیزاین پرداخته شده است.