آرشیو چهار‌شنبه ۱۸ دی ۱۳۹۸، شماره ۳۶۱۸
روزنامه فردا
۱۶
صدایی که شنیده نمی شود

با عباس عبدی درباره اعتراض های مردم که شنیده نمی شوند: ترجمه این صداها مهم است

عباس عبدی

چندین و چندسال است که پژوهشگران، روزنامه نگاران، محققان، و دانشجویان درباره وجود چالش در زمینه سرمایه اجتماعی، اعتماد عمومی، میزان مهاجرت طبقه متوسط و تحصیل کردگان و... هشدار می دهند و از بروز آسیب در بین طبقات مختلف جامعه اطلاع می دهند. اما به نظر می رسد این صدا ها و هشدارها شنیده نمی شود و دولتمردان در این زمینه اقدامی انجام نمی دهند. به سراغ عباس عبدی پژوهشگر رفته ایم تا موقعیت کنونی را تشریح و دلیل این بی توجهی را بازگو کند.
 جناب آقای عبدی، چند سال است که جامعه شناسان اهالی رسانه و پژوهشگران درباره مشکلات موجود هشدار می دهند اما به نظر می رسد صدای آنها شنیده نمی شود! از نظر شما، مردم از چه طریقی باید مسائل خود را بیان کنند تا شنیده شود؟

در حوزه سیاست باید در نظر داشت شنیدن حرف مردم از طریق گفتن آنها اتفاق نمی افتد. مثل گفت وگوی من و شما نیست. شنیدن حرف در عرصه عمومی از طریق فعالیت سیاسی و و ارد کردن آنها به پذیرفتن عقیده است. بنابراین افراد سیاسی تا مجبور نشوند این صداها را نمی شنوند. آنها در یک کهکشان و سیاره دیگر زندگی می کنند که خواسته های مردم را درنمی یابند یا به شکل دیگری آنها را استنباط می کنند مگر اینکه پشت هر صدایی قدرت باشد. بنابراین تا پیام به قدرت تبدیل نشود، کار چندانی از هشدارها و اخطارهایی که داده می شود، برنمی آید. ‎

  پس شما معتقدید که  دولتمردان  صدای مردم را نمی شنوند، نه اینکه توان تغییر ندارند یا کارهایی  انجام می دهند، ولی دیده نمی شود؟

نه. بگذارید مثالی بزنم تا دقیق تر مشخص شود. نشانه ای در بدن یک نفر دیده می شود که برخی آن را سرطان می دانند. ولی او حاضر نمی شود برای معالجه اقدام کند. استدلالش هم این است که اگر بروم دکتر و مشخص شود سرطان نیست که ماجرا حل است و اگر مشخص شد که سرطان است و باید جراحی و درمان کنم نیز فرقی به حال من ندارد، چون پولی برای درمان ندارم. بنابر این از ابتدا جور دیگری به قضیه نگاه می کند و می گوید ان شاالله که سرطان نیست فوقش هست و می میرم. او معتقد است به هرحال که در هر دو صورت کاری نمی توانم انجام دهم؛ اگر سرطان بود هم درمان نمی کنم، پس چرا باید پول یک ویزیت اضافه هم بدهم؟ این نحوه برخورد فرد ناشی از ناتوانی در حل مسئله است. در ایران نیز بخشی از مواردی که حرف افراد شنیده نمی شود یا سعی می کنند برخی صداها به گوششان نرسد، ناشی از ناتوانی شان در حل مسئله است. 

یک عامل دیگر هم هست. مسئولان کشور، وضعیت امروز را با وضعیت یک ماه، دوماه یا حداکثر شش ماه پیش مقایسه می کنند. آنها می بینند که شش ماه پیش هم وضع با حالا فرق چندانی نداشته و آنان در جای خود بوده اند پس نتیجه می گیرند بعدتر هم خواهند بود. آنها مقایسه های کوتاه مدت انجام می دهند، درحالی که اگر مقایسه طولانی مدت انجام دهند متوجه می شوند که اتفاق عظیمی در حال رخ دادن است. مثالی که همیشه می زنم این است: شما استخری دارید که آب زلال و شفافی در آن وجود دارد، حالا  هر روز چند قطره مایع قرمز رنگ را در آن بریزید. درست است که وضعیت هر روز این استخر با دیروز آن فرق خاصی نمی کند، اما دیگر به جای آن آب شفاف و پاکیزه، مایع قرمز رنگی در آن قرار دارد که به کلی تغییر ماهیت داده است.اگرهم هر روز را با روز قبل مقایسه کنند، تفاوتی نمی بینند فقط کسی که پیشتر این استخر را دیده و حالا آن را دوباره می بیند، متوجه تفاوت و تغییر ژرف می شود. مسئولان ما نیز این تفاوت ها را در طول زمان متوجه نمی شوند. می گویند اگر در سال 98 تظاهرات بود، 96 هم بود، آن تمام شد این هم تمام می شود. هیچ وقت نمی گویند که ما از اول انقلاب تا کنون چه مسیری را رفته ایم که تبدیل به این اعتراضات شده است؟ باید توجه داشته باشند که با ادامه این وضع آخرش چیزی نخواهد ماند که بخواهد تمام بشود یا نشود. 

  به عنوان پژوهشگر و جامعه شناس ازنظر شما وقایعی مانند ‎دی 96 و آبان 98 به عنوان صدای اعتراض مردم مطرح است؟ و آیا شنیده شد یا قرار است شنیده شود؟

این صداها باید به گونه ای ترجمه شود. باید باور کرد که اینها فقط همهمه نیست. ترجمه این صداها مهم است درواقع این صداها باید به ادبیات دیگری برای جامعه و حکومت ترجمه شود. برخی از داخل قدرت می گویند که این دست های خارجی بوده است. عده ای دیگر می گویند این صداها پیش درآمد یک اتفاق است و حاصل سال ها فقر و تبعیض است. تعابیر و ترجمه های مختلفی از این صداها می شود؛ بنابراین براساس اینکه افراد مسئول کدام ترجمه را دوست داشته باشند، آن را می شنوند. البته اتفاقات آبان ماه، از طرف خیلی ها شنیده شد، هرچند به دلایلی که در سوال قبل گفتم جرئت ندارند شنیدنش را اظهار کنند. 

  شما و دکتر گودرزی کتاب «صداهایی که شنیده نمی شود» را که مربوط به نظرسنجی های پیش از انقلاب بود، منتشر کردید، آیا به نظر شما اتفاقاتی که در این چند سال در حال رخ دادن است، شباهتی با آنها دارد؟

آن کتاب درواقع یک نظرسنجی بود که اگر حاکمان آن زمان دقت می کردند متوجه می شدند چه اتفاقاتی در زیر پوست جامعه در حال وقوع است و قبل از این که با وقایع سال 56 و 57 روبه رو شوند، می توانستند تغییر خط مشی و تغییر سیاست دهند. اما فکر می کنم جامعه ما، از این مرحله گذشته است. این صداها قبلا در نظرسنجی ها وجود داشت اما نمی خواستند بشنوند حتی انجام و انتشار نظرسنجی ها را محدود کردند و نگذاشتند به دست عموم برسد، انگار به این طریق می توانند صدای مردم را بلاموضوع کنند. درحالی که اکنون، هم در نظرسنجی ها صدای مردم بازتاب دارد و هم در رفتار و اعمالشان در عرصه عمومی مشهود است. بنابراین از این حیث ما یک گام نسبت به گذشته عقب تر هستیم. 

شاید واقعا مسئولان که علاقه ای به شنیدن ندارند، راست گفته باشند و این هم بگذرد؟

تکرار تاریخ ممکن است به شکلی تراژیک رخ دهد؛ همان طور که وقوع اتفاقات دو سال اخیر برای شان غیرمنتظره بود، طبعا نباید خیالشان درباره آینده نیز راحت باشد. امیدوارم پیش از آن شاهد تحولی باشیم.