آرشیو چهار‌شنبه ۱۸ دی ۱۳۹۸، شماره ۳۶۱۸
روزنامه فردا
۱۶

نگاهی به روند تغییرات در توییتر ایرانی

دوقطبی تر از همیشه

ابوالفضل حاجی زادگان

تحلیل کلان داده های توییتر نشان می دهد که توییتر ایرانی، روز به روز دوقطبی تر می شود. به نظر می رسد با تشدید چالش های سیاسی داخلی و خارجی، اقبال مردم به سمت دو سر طیف افزایش یافته است و پیام ها و شعارهای اصلاح طلبانه، جذابیت کمتری برای مخاطبان پیدا کرده اند.

در یک سال گذشته، افزایش دنبال کنندگان صفحه های تاثیرگذار اصولگرا همواره بیشتر از افزایش دنبال کنندگان سایر جریان های سیاسی بوده است. صفحه های برانداز از این نظر، در رتبه دوم و صفحه های اصلاح طلب در رتبه سوم قرار دارند. در حالی که تعداد دنبال کنندگان صفحه های اصولگرا در پاییز 98 (نسبت به تابستان 98) 13 درصد افزایش پیدا کرده است که این نسبت برای صفحه های برانداز هفت درصد و برای صفحه های اصلاح طلب، فقط چهار درصد بوده است. همچنین در حالی که از پاییز 97 تا پاییز 98، سهم صفحه های اصلاح طلب از بین کل صفحه های تاثیرگذار توییتر ایرانی، از 32 درصد به 29 درصد کاهش پیدا کرده است، سهم صفحه های برانداز از 19 درصد به 22 درصد و همین طور سهم صفحه های اصولگرا از 9 درصد به 12 درصد افزایش پیدا کرده است.

برای اطلاع از میزان افزایش تعداد دنبال کنندگان صفحه های تاثیرگذار (به تفکیک گرایش سیاسی صفحه های تاثیرگذار) به جدول زیر مراجعه شود.

با توجه به یافته های داده کاوی هایی که اخیرا انجام داده ام، هم زمانی این روند، با چند روند و ویژگی دیگر توییتر ایرانی، وضعیت نگران کننده ای را ایجاد کرده است. در ادامه به این موارد اشاره می کنم. یکی دیگر از روندهای موجود در وضعیت فعلی توییتر ایرانی، افزایش نفوذ رسانه های برانداز و خارجی است. در حال حاضر، صفحه شبکه بی بی سی فارسی با نزدیک به یک میلیون و 300 هزار دنبال کننده، بیشترین مخاطب را در بین صفحه های تاثیرگذار توییتر ایرانی دارد و صفحه شبکه صدای آمریکا، بعد از صفحه آقای ظریف در جایگاه سوم پرمخاطب ترین صفحه های ایرانی توییتر قرار گرفته است. این در حالی است که در پاییز سال گذشته، صفحه آقای روحانی بعد از بی بی سی فارسی و آقای ظریف در جایگاه سوم قرار داشت. برای آنکه فاصله نفوذ رسانه های داخلی و خارجی در توییتر را با هم مقایسه کنیم، کافی است به این نکته توجه کنیم که صفحه پرمخاطب ترین رسانه داخلی (یعنی روزنامه «شرق») 397 هزار دنبال کننده دارد؛ یعنی کمتر از یک چهارم تعداد دنبال کنندگان صفحه بی بی سی فارسی. علاوه بر این، تعداد دنبال کنندگان صفحه توییتری شبکه ایران اینترنشنال در پاییز امسال در مقایسه با پاییز سال گذشته، تقریبا 14 برابر شده است. 

در یک قاب وسیع تر می توان گفت، مرجعیت صفحه های تاثیرگذار خارجی در مقایسه با صفحه های تاثیرگذار داخلی، افزایش یافته است. در فصل پاییز امسال، بر اساس شاخص in-degree (تعداد صفحه های تاثیرگذاری که یک صفحه را دنبال می کنند)، صفحه های وحید آنلاین، ظریف و کامبیز حسینی در رتبه های اول تا سوم قرار گرفتند. این در حالی است که در پاییز سال گذشته، رتبه اول به آقای ظریف تعلق داشت و آقای روحانی نیز در رتبه سوم قرار گرفته بود.

نکته مهم دیگر این است که در توییتر ایرانی، معمولا صفحه های شخصی مخاطب های بیشتری در مقایسه با صفحه های سازمانی دارند. در حال حاضر، 77 درصد از صفحه های تاثیرگذار توییتر ایرانی، صفحه های شخصی هستند و فقط 20 درصد از صفحه های تاثیرگذار را صفحه های سازمانی تشکیل می دهند و سه درصد دیگر نیز متعلق به رسانه های توییتری اند. جالب اینجاست که از بین این 20 درصد صفحه های سازمانی، هیچ کدامشان به احزاب یا جریان های سیاسی رسمی کشور تعلق ندارند. پرمخاطب ترین صفحه در بین سازمان های سیاسی داخل ایران، متعلق به حزب اتحاد است که کمتر از 9 هزار دنبال کننده دارد و با تعریف ما، اساسا صفحه تاثیرگذار محسوب نمی شود. این در حالی است که برای مثال، اتحادیه کارگری تونس بیش از 148 هزار دنبال کننده دارد. لازم به یادآوری است که جمعیت تونس فقط 11 میلیون نفر است. این اعداد به وضوح نشان می دهد که سازمان های سیاسی ایرانی در فضای توییتر، نفوذ بسیار ناچیزی دارند.

خلا سازمان های سیاسی موثر در توییتر ایرانی در کنار انبوه صفحه های تاثیرگذار شخصی با نام مستعار، باعث شده است که پیام های سیاسی در فضاهایی بسیار شخصی، غیرشفاف و غیرمسئولانه مبادله شوند. طبیعتا در چنین فضایی، انتشار شایعه های سیاسی رواج بیشتری دارد.

همچنین برخلاف تصوری که درباره نزدیک بودن غیرسیاسی ها به اصلاح طلبان وجود دارد، بخش زیادی از صفحه های تاثیرگذار غیرسیاسی در مجاورت صفحه های تاثیرگذار برانداز و تحول خواه قرار دارند. در حالی که بخش زیادی از صفحه های تاثیرگذار اصلاح طلب و اصولگرا، حضور نسبتا متمرکزتری در توییتر دارند، صفحه های تاثیرگذار برانداز و تحول خواه متکثرتر و پراکنده ترند و احتمالا می توانند بر مخاطبان متنوع تری تاثیر بگذارند.

در چنین بستری، اقبال چشمگیر کاربران به سوی دو سر طیف جریان های سیاسی می تواند بازنمایی کننده شرایطی نگران کننده و چالشی باشد. این اتفاق از سال گذشته آغاز شده است و در پاییز سال جاری به شدیدترین حد خود رسیده است. چنانچه جریان های سیاسی میانه رو، تجدیدنظر جدی ای در عملکرد خود ایجاد نکنند و نیز راهبردهای رسانه ای خود را متحول نکنند، بسیار محتمل است که در آینده ای نه چندان دور، حسرت این فرصت های از دست رفته را بخورند.