آرشیو شنبه ۷ دی ۱۳۹۸، شماره ۳۶۰۸
تاریخ
۹

آخرین کتاب حاتم قادری منتشر شد: خاستگاه مشروعیت خلافت در تاریخ اسلام

گروه اندیشه: دوران پس از رحلت پیامبر اسلام سال هایی پرحادثه و پرمناقشه است که به دوران خلفای راشدین معروف است. حکومت اسلامی با هجرت پیامبر به مدینه تاسیس شد و با رحلت رسول اکرم گفت وگوها و مجادلات بر سر آنچه خلافت نامیده شد، آغاز شد. ازاین رو، مهم ترین و بحث برانگیزترین موضوع این دوران در میان متفکران و پژوهشگران تاریخ اسلام مسئله جانشینی پیامبر بوده است. آخرین کتاب حاتم قادری، که به تازگی به همت نشر پارسه منتشر شده، تحولات تاریخی این دوره را با استناد به منابع متعدد بررسی می کند. او در کتاب «تحول مبانی مشروعیت خلافت: از آغاز تا فروپاشی عباسیان» دو مبحث سیاسی «مشروعیت» و «خلافت» را در اسلام باز کرده و می کوشد پیدایش و سیر تطور خلافت را بدون جانبداری ایدئولوژیک از باورهای موجود در این زمینه بررسی و ترسیم کند. دوره تاریخی مورد بررسی قادری در این کتاب از سال 11 هجری است - سال وفات پیامبر و تاسیس نهاد خلافت در سقیفه مدینه و انتخاب ابوبکر به عنوان اولین خلیفه - تا سال 656 هجری که سال فتح بغداد به دست مغولان و فروپاشی عباسیان است و پایان کار پژوهش این کتاب.

به نظر قادری «درون فهمی آرا و اندیشه های متفاوت با اصول و باورهای متعارف و ارائه آنها به طریق روشمند، شایسته و بایسته هر جامعه ای است که داعیه دار فرهنگ و تفکر بوده باشد». او در چنین زمینه ای می کوشد در پژوهش حاضر به این سوالات پاسخ دهد: آیا مجموعه نظریات مرتبط با نهاد خلافت بر اساس طرح ثابت و پیشینی بوده است؟ آیا مشروعیت متکی بر نظریات خلافتی از گونه پیشینی بوده است؟ البته این کتاب در مورد دو دیدگاه اصلی میان مسلمانان، یعنی دیدگاه و باور شیعیان و دیدگاه اهل تسنن، داوری و قضاوتی نمی کند، هرچند در کل کتاب و متناسب با موضوعات مطروحه به دیدگاه شیعیان نیز توجه دارد. برای مثال، یکی از توجهات کتاب حاضر حول این محور است که دیدگاه های یادشده در تقابل یا یکدیگر معنی شده و سیر کلامی آنها در تاثرات از یکدیگر تکوین شده اند. این کتاب در اصل رساله دکترای قادری در رشته علوم سیاسی و با گرایش فلسفه سیاسی است. حاتم قادری درحال حاضر استاد فلسفه و علوم سیاسی دانشگاه تربیت مدرس است. ازجمله آثار او می توان به «اندیشه های سیاسی در اسلام و ایران»، «آزادی و وجدان»، «آرمانشهر: ادیسه یا دن کیشوت»، «سقراط در آینه آپولوژی»، «ایران و یونان: فلسفه لابلای سیاست و در بستر تاریخ»، «سویه های هویت»، «اندیشه در مرز»، «ف‍ل‍س‍ف‍ه سیاسی ک‍لاسیک اس‍لامی»، و «ش‍ن‍اخ‍ت ام‍پ‍ریالیس‍م و دیدگ‍اه اس‍لام» اشاره کرد.

دو موضوع اصلی کتاب حاضر «مشروعیت» و «خلافت» است؛ به عبارتی دیگر، رابطه مشروعیت با استقرار و انتقال قدرت. البته در این کتاب واژه «مشروعیت» در قاموس اهل سنت مورد توجه است و بر همین اساس نویسنده می کوشد نحوه برآمدن نظریه از «امر واقع» و تحولات آن را به بحث بگذارد و تاکید دارد نباید این مشروعیت برخاسته از عمل برخی متشرعین را با مشروعیت در قاموس شیعی یکی دانست. او نشان می دهد که مشروعیت انتقال قدرت در سطح خرد بیشترین اهمیت خود را در دوران خلفای راشدین پیدا می کند که هر یک از موارد آن زمینه ساز نوعی از مشروعیت است و موارد انتقال قدرت به ابوبکر پس از رحلت پیامبر و از ابوبکر به عمر یا از طریق شورا از عمر به عثمان هر یک نوعی از مشروعیت را به وجود آوردند. به نظر قادری، مشروعیت خلیفه چهارم در نزد اهل سنت، شکلی متحول شده از مشروعیت خلیفه اول است. او معتقد است تمامی این انتقال قدرت ها از زاویه دیگر، مباحث استقرار قدرت را به ذهن تداعی می کند. به نظر نویسنده، انتقال قدرت در دوران اموی و عباسی نسبت به دوران راشدین از حیث نظری حالت و اهمیت فرعی دارد. البته انتخاب یزید به جانشینی معاویه را از این قاعده مستثنا می داند. او می کوشد نشان دهد شکل و شیوه یکسانی در انتقال قدرت وجود نداشت و تاکید دارد می توان همانند استقرار قدرت از شیوه ای غالب در ادوار امویان و عباسیان سخن گفت. این شیوه غالب که استخلاف به گونه وراثتی بود، یکی از مهم ترین مسائل در این زمینه است. بررسی قادری در این کتاب نشان می دهد که پیدایش نهاد خلافت و سایر مسائل مرتبط با آن، با توجه به ابعاد گوناگون جامعه اسلامی موضوعیت یافت و «وجود شعور و اشراف بر آن و ایضا گستردگی این آگاهی نسبت به تکوین و نمود آن امر متاخر است».

نویسنده به تفاوت های اعمال قدرت در زمان های خلفای راشدین با ادوار خلفای اموی و عباسی نیز می پردازد و نشان می دهد بحث اعمال قدرت با وجود اهمیتش توجه کمتری را به خود اختصاص داده. او دلیل این امر را در ماهیت قدرت خلافتی نهفته می داند. قادری تاکید دارد اعمال قدرت تا حد بسیار فرع بر استقرار قدرت است. از این رو یک فصل از کتاب حاضر به ضرورت و مشروعیت حکومت اختصاص داده شده که نویسنده در این فصل به اختصار ضمن پرداختن به «اجماع» مسلمانان در باب ضرورت حکومت می کوشد برداشتی آغازین از مشروعیت به دست دهد. البته نویسنده تاکید دارد که این مفهوم بنا بر شرحی که در این فصل می آید و در فصول دیگر ازجمله نظریات خلافت و همچنین فصول استقرار و انتقال قدرت خلفا تایید می شود، مفهومی سیال است و نباید با آن مانند یک مفهوم معین و بسته برخورد کرد. به همین اعتبار، نویسنده در فصلی دیگر به تبیین نحوه پیدایش نهاد خلافت، ماهیت قدرت خلیفگی و واژه های مرتبط با آن می پردازد. در این فصل شکل گیری اولیه مفاهیم بررسی و نشان داده می شود که چگونه این مفاهیم، مفاهیمی متشرعانه بودند و تاکید دارد نباید تکوین و نمو آنها را مانند مسائل لایتغیر شرعی دانست؛ ضمن اینکه به نظر قادری بعد از فروپاشی خلافت عباسیان و با وجود حضور بازماندگانی از این خاندان در مصر و در ازمنه بعدی، دعوی عثمانیان بر سر خلافت، نهاد خلافت هرگز اهمیت و منزلت پیشین خود را به دست نیاورد.

 قادری در این کتاب نشان می دهد که اگر از لحظه تاسیس خلافت تا فتح بغداد بیش از شش قرن سپری شد، برای شکل گیری اندیشه های خلافتی چیزی کمتر از نیم قرن زمان لازم بود. او زمان شکل گیری اصول اندیشه ها و نظریات خلافتی را از سقیفه تا کسب قدرت به وسیله معاویه و سپس انتخاب یزید، فرزند معاویه به عنوان جانشین، می داند و نشان می دهد از آن پس بیشتر فروع کار دامنه یافت؛ مسائلی مانند ویژگی های خلیفه، مسئله ولایت عهدی و نحوه بیعت و... .

نویسنده بر این باور است که این شرایط از دل تعالیم و تربیت و جامعه اسلامی و شرایط آن در هر دوره خاص برمی خاست. برای مثال به مباحثی مانند اسلامیت فرد و مسئله ایمان اشاره می کند و نشان می دهد که این مسائل پس از قتل عثمان و ایجاد و گسترش شورش آشوب در جوامع اسلامی گسترده شد. به نظر قادری اینکه آیا عثمان خلیفه ای بحق بود و اینکه آیا قاتلان عثمان برای کار خود حجتی داشتند یا نه و مسائلی از این دست، جامعه اسلامی را به طوری جدی با شرایط خلیفه و الزامات نهاد خلافت روبه رو کرد که تا پیش از آن مطرح نبود. نویسنده به نمونه ای دیگر از دوره امویان اشاره می کند که با انتقال حکومت و خلافت به امویان و به کارگیری شیوه های استیلاطلبانه از سوی خلفای این خاندان و دورشدن از سیره خلفای سلف مباحثی مانند ظلم و فسق درباره خلیفه اهمیت بیشتری یافت و سوالاتی مطرح شد؛ از این قبیل که آیا ظالم و فاسق می تواند خلیفه باشد؟ ماهیت ظلم و فسق چیست؟ وظیفه امت در چنین شرایطی چیست؟ تکلیف اعمال امت مانند نماز جماعت و حج و... که در ارتباط مستقیم با خلافت است، چیست؟ قادری نشان می دهد که گستردگی جامعه اسلامی و نیازهای حقوقی چنین جامعه ای برای مواجهه با این قبیل پرسش ها به تدریج باعث شد مجموعه هایی فقهی به وجود آید که تا پیش از آن چندان مطرح نبود. او معتقد است از یک سو مباحث کلامی-سیاسی و از سوی دیگر نیازهای طبیعی جامعه ای رو به گسترش، پیدایش مکاتب فقهی-کلامی را اجتناب ناپذیر کرد. قادری در فصلی دیگر از کتاب نیز به تاثیر آرای ایرانیان و یونانیان باستان بر نظریات خلافت می پردازد.

بررسی تاریخ دورانی که از وفات پیامبر آغاز می شود و با انتقال خلافت به امویان به پایان می رسد، مشکلات و حساسیت های بسیاری دارد که ازجمله این مشکلات و حساسیت ها می توان به شکل گیری الگوهای سیاسی-مذهبی ادوار بعدی اشاره کرد که به نظر قادری منابع و فهم تاریخ گذشته را تحت الشعاع خود قرار می دهد. او با اشاره به این نکته که هر دو جریان اصلی، یعنی تشیع و تسنن، توجیه و مشروعیت خود را تا حیات پیامبر به عقب می برند، نشان می دهد دعاوی طرح شده در مجامع سیاسی -  مذهبی صدر اسلام و آنچه آشکارا در دهه های اول ایراد و اقامه می شد، با اسناد ارائه شده از سوی فرقه های سیاسی- مذهبی شکل گرفته در قرون بعدی تفاوت هایی دارند.

 مع الوصف، قادری در این کتاب به دنبال بررسی صحت و سقم این اسناد و نحوه شکل گیری و جمع آوری شان نیست؛ بلکه می کوشد روایت آشکار عمومی تاریخ را بررسی کند. برای مثال او اشاره می کند که از نظر اهل سنت پرداخت نظریه از متن وقایع یک فرضیه بود و این مسئله را یکی از مهم ترین تفاوت های تشیع و تسنن می داند. به نظر او تسنن در مجموع دیدی تاریخی به قضایا داشته و به تعبیری «تاریخمند» است؛ در حالی که تشیع به جنبه های باطنی علاقه مند است. قادری خاستگاه مشروعیت خلافت را در این تاریخمندی می داند و تاکید دارد تحول آن نیز در انطباق با تغییرات متن وقایع صورت گرفت. به نظر او، تاخر نظریه بر عمل نقشی دوگانه برای آرای خلافتی اهل سنت داشت: «از یک سو ارتباط آنها را با واقعیات حفظ کرد و از سوی دیگر این خطر را در بطن خود پروراند که نظریه در حد خادم امر واقع تنزل یابد».