آرشیو یک‌شنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۸، شماره ۴۵۸۲
جامعه
۱۲
آموزش و پرورش

تلاش تازه آموزش و پرورش برای تغییر برنامه درسی مدارس

با حذف «انتگرال» جا برای «مهارت» باز می شود

گروه اجتماعی: «علاوه بر انتگرال مباحث دیگری هم از کتاب های درسی حذف شده اند باید اینها کنار بروند تا جا برای مهارت و سبک زندگی باز بشود.» حجت الاسلام علی ذوعلم، رییس سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی با حضور در برنامه تلویزیونی پرسشگر به سوال هایی که با انتشار خبر یکی از مباحث ریاضی دوره متوسطه دوم مطرح شده بود، پاسخ داد. کمتر پیش می آید که وقتی صحبت از «حذف» و «کتاب درسی» به میان می آید، صحبت به درس های تئوری ریاضی بکشد اما این بار آموزش و پرورش می گوید که می خواهد جا برای برنامه های مهارتی باز کند و دیگر قرار نیست، منطق همه کتاب های درسی بر اساس سوالات کنکور تعریف شود.

«به تازگی بحث حذف انتگرال از کتاب ریاضی مطرح شد؛ اینکه انتگرال بخش مهمی از ریاضی است کاملا درست است، اما آیا همه مباحث ریاضی باید در دوره متوسطه مطرح شود؟ همه مقدمات بار دانشی دانشگاه را ما باید برعهده بگیریم؟ این کار در دوره بنده انجام نشده بود اما از حیث کارشناسی از آن دفاع و حمایت کردم.» ذوعلم در بخشی از صحبت های خود اشاره ای هم به رویکردهای وزیر آموزش و پرورش محسن حاجی میرزایی داشت:«وزیر معتقد است، مسائلی زیر پوست آموزش و پرورش است که باید به آنها توجه کرد و تنها حرکت بروکراتیک نمی تواند پاسخگو باشد.» حاجی میرزایی در ماه گذشته در دو دیدارش با رییس سازمان فنی وحرفه ای کشور و وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی چند بار تاکید کرد که قرار است، سهم برنامه های مهارتی در نظام آموزشی کشور که در حال حاضر نزدیک به 30 درصد است تا 50 درصد هم افزایش پیدا کند و به نظر می رسد که اگر موضوع حذف انتگرال و برنامه های تئوری مشابه عملی شود باید برنامه ای جدی برای این فضای خالی به وجود آمده، داشته باشند.

سوالی که پیش می آید، این است که آیا حذف یک درس از برنامه درسی و جایگزینی آن با درس های مهارتی که آموزش و پرورش سنتی ما سبقه چندانی در آن ندارد، راهکار مناسبی است یا نه. هامون طهماسبی، مدیر برنامه مدرسه توسعه پایدار دانشگاه صنعتی شریف می گوید با وجود ضعف هایی که حتما در این راه وجود دارد اما از این ایده کاملا حمایت می کند. او در پاسخ به «اعتماد» می گوید:«فکر می کنم، نظام آموزش و پرورش ما راه خودش را گم کرده و یکی از مصادیق آن هم به حاشیه رفتن توجه به مهارت ها و تمرکز بر تئوری و حفظیات است به خصوص بلای کنکور که سال هاست، نظام آموزش و پرورش ما را دارد به حاشیه می برد و منحرف می کند و به همین دلیل اتفاقی که در مورد انتگرال می افتد را قدمی رو به جلو می بینم که البته کافی نیست و باید تسری پیدا کند و جنبه های دیگری که وقت و دغدغه بچه ها را در سال های نوجوانی می گیرد را هم مورد توجه قرار دهد. او معتقد است که تعداد کمی از دانش آموزان هستند که در نهایت می توانند از مباحث کاملا تئوری و پیچیده ریاضی استفاده کنند و در عین حال در نظام آموزشی ما نقش های اجتماعی آینده دانش آموزان مورد غفلت واقع شده است:«توجه نمی کنیم این بچه ها قرار است در آینده در جامعه نقش اجتماعی داشته باشند و در خانواده نقش پدر و مادری به عهده بگیرند. به نظر می رسد برنامه آموزش و پرورش به طور کلی به صورت متناسب به این ابعاد توجه نکرده و حالا امیدوارم زمینه اش فراهم شود.» او تا آنجا پیش می رود که می گوید حتی خالی ماندن برخی از ساعات متعلق به این دسته از موضوعات درسی هم فایده بیشتری دارد، فایده اش این است که وقت و ذهن بچه ها را برای فکر کردن باز می گذارد: «حتما آموزش و پرورش با ایجاد ظرفیت لازم برای آموزش مهارت ها فاصله دارد یعنی اگر همین امروز هم موضوع مهارت را مطرح کنیم از فردا نمی توانیم مهارت آموزی را در مدارس داشته باشیم اما حتی اگر درسی برای انتگرال جایگزینی هم نداشته باشیم و تبدیلش کنیم به ساعت خالی یا ساعت ورزش هم با آن موافقم. همین که اجازه بدهیم بچه ها به خودشان به جامعه شان و بینشی که نسبت به دنیا دارند، فکر کنند، خوب است. به موازات توسعه ظرفیت های آموزشی و پرورش مهارت ها می توانیم برای این وقت برنامه ریزی کنیم.»

تبدیل همدستی خانواده و نظام آموزشی به همکاری

راه رسیدن به مهارت های یدی و زندگی البته الزاما از تغییر برنامه درسی نمی گذرد. طهماسبی می گوید این موضوعی است که سیستم های آموزشی پیشرفته تر در دنیا را هم به خود مشغول داشته است: «قبول دارم که کم کاری های زیادی در سیستم آموزشی ما شده اما در دنیا هم بحث بر این است که آموزش متناسب برای توسعه در واقع آموزش و تربیت آدمی که قرار است وارد جامعه شود و باری از دوش جامعه (چه درون و چه بیرون از خانواده) بردارد. حالا چقدر داریم بچه ها را برای این هدف آماده می کنیم؟ یعنی در دنیا هم بحث های جدید آموزش بر این است که قرار نیست دانش آموزان را صرفا برای دانشگاه تربیت کنیم. برای همین بحث آموزش مهارت هایی مانند همدلی، تفکر انتقادی و حل مساله و تفکر سیستمی به وجود می آید. آیا کلاس های سنتی و کلیشه ای درس می توانند راهگشا باشند؟» پاسخ این است که این درس های تازه، شیوه های تازه هم می طلبند. این پژوهشگر حوزه توسعه پایدار توضیح می دهد:«شیوه های جدیدی دارند، مطرح می شوند مانند آموزش بر مبنای ارایه خدمت که دانش آموزان از طریق کمک در حل مسائل اجتماعی دوروبرشان یا مدرسه و محله شان این دوره را می گذرانند یعنی بدون نیاز به یادگیری کلاسی. نفس درگیر شدن در ارایه خدمت است که اهمیت دارد و باعث پرورش مهارت و رشد بچه ها می شود. یادگیری مساله محور هم روش دیگری است که بچه ها از طریق مواجه شدن با مسائل واقعی فرآیند یادگیری را می گذرانند. البته ما با اینها فاصله داریم چون اصولا معلم های مان را هم بر اساس تفکر دیگری تربیت کرده ایم اما این نباید باعث شود به این سمت نرویم.»

و البته تاکید بر این است که حرکت کردن به این سمت نیازمند گذر از شیوه های سنتی آموزش است و به قول طهماسبی مهم این است که سیاستگذاران بدانند با روش های سنتی نمی توانند به این سمت حرکت کنند: «آموزش و پرورش باید نگاه های بسته و حصاری که به دور خودش کشیده را بشکند و بداند خودش تنها مرجعی نیست که روی آموزش اثر می گذارد. افراد از منابع مختلفی یاد می گیرند. مدرسه، دانشگاه، کلاس های رسمی یک بعد هستند، بعد دیگر خانواده است که احتمالا در حوزه نگرشی تاثیرگذاری اش هم بیشتر است. حالا چه برنامه ای برای خانواده داریم؟» از نگاه او خانواده هم به نوعی در گسترش نگاه کنکورزده در کشور شریک جرم محسوب می شود و تا این همدستی تبدیل به همکاری برای تغییر نگرش نشود، کاری از پیش نمی رود:«خانواده های ما همه دغدغه کنکور دارند، آنها هم نمی دانند چه به صلاح بچه هاست. آنها هم به دنبال این هستند که بچه شان لیسانس و فوق لیسانس و دکترا داشته باشد. باید به سمتی حرکت کنیم که روی تغییر نگرش خانواده و تلقی شان از پیشرفت کار کنیم. به خصوص در شهرهای کوچک این تلقی که تنها راه پیشرفت رسیدن به دانشگاه و گرفتن مدرک و کار کردن با آن مدرک است، ریشه دوانده است. این یک سراب است. در کشور ما درصد کمی از افراد به واسطه مدرک دانشگاهی شان می توانند سر کار بروند و خیلی ها با مدارک غیرمرتبط با مدرک شان مشغول هستند.»

ذوعلم در صحبت هایش گفته بود که اگر بتوانیم رویکرد و نگاه حاکم امروز به کتاب درسی که فقط نکات کنکوری در آن مهم است را تعدیل کنیم و فرهنگ خانواده ها و مدارس در این زمینه اصلاح شود، گام خوبی برداشته ایم. طهماسبی در مورد این فرهنگ مثالی می زند:«مثلا در شهر قروه در استان کردستان کلی فارغ التحصیل رشته مهندسی هست اما ظرفیت صنعت در حدی نیست که بتوانند از همه این مهندس ها استفاده کنند یعنی نهایتا این است که حداقل 4 سال منابع مالی و زمانی خودشان و خانواده شان را صرف گرفتن مدرکی می کنند که عاقبت هم به کاری نمی آید و مجبورند به شغل آزاد در منطقه شان روی آورند.» برای حل این چرخه معیوب است که به باور او باید دست به دامان تجربه های موفقی شد که موسسه های مردم نهاد در حوزه محلی و بومی دارند:«آموزش و پرورش باید به موسسه های مردم نهادی که تجربه های موفقی دارند، میدان بدهد و با اعتراف به اینکه به تنهایی از عهده کار برنمی آید این نهادها را هم به بازی بگیرد.»

آموزش و پرورش البته پیش از این نیز با افزودن مباحثی مانند سبک زندگی و سواد رسانه ای تلاش کرده بود تا نشان دهد از چارچوب سنتی و دروس همیشگی و ثابت برنامه درسی فاصله می گیرد اما حضور این موضوعات هم در قالب چاپ کتاب هایی مورد نقد فراوان خلاصه شد.