آرشیو چهار‌شنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۸، شماره ۲۲۴۰۳
پاورقی
۶
شرح حکیمانه رهبر معظم انقلاب بر فرازهایی از نهج البلاغه (32)

پیروزی انقلاب اسلامی؛ از مصادیق نصرت الهی به مجاهدان

خب یک روزی این حرف ها به نظر ماها عجیب بود و خب به نظر می‏آمد که واقعا [نمی شود ولی] تعبدا قبول می کردیم. بعد خدای متعال به ما نشان داد؛ انقلاب را پیروز کرد. انقلاب همین‏جور بود دیگر؛ شما الان نگاه کنید در کشورهای گوناگون اسلامی؛ مبارزین هم هستند، معارضین هم هستند، آرزوهای فراوان هم هست، غصه‏ها و غم های مسلمین و مستضعفین هم فراوان هست و هم می خواهند بر قدرت ها و دستگاه‏های دیکتاتوری قهار جبار فاسد وابسته غلبه پیدا کنند [اما غلبه] نمی کنند. این کار عادی‏ای نبود مسئله پیروزی انقلاب؛ یک معجزه بود، یک معجزه بزرگ بود. و این مصداقی بود از نصرت الهی؛ خدای متعال نصرت کرد. و اگر مقایسه کنیم انقلاب را با حوادث انقلابی شبیه انقلاب ما که در دنیا و در تاریخ اتفاق افتاده، آن‏وقت می فهمیم عظمت این انقلاب را که چقدر این انقلاب عظیم بوده، چقدر خدای متعال به این ملت کمک کرده، و خب، اتفاق افتاد و شد. چند تا ازاین‏قبیل حکومت ها می توانید بشمارید که در دنیا برویند در مقابل اراده قدرت های مستکبر جهانی و بتوانند بمانند که علی‏رغم تلاش قدرت ها توانسته باشند روی پای خودشان بایستند و پیش بروند، چهارچوب های فرهنگی و عرف های رایج و مورد علاقه فرهنگ های مسلط دنیا را به هم بزنند، دنبال تفکر ویژه خودشان- که خودشان آن را به‏حق می دانند و به‏حق است- حرکت کنند و درعین‏حال این طوفان سخت، این امواج سهمگین سیاسی و اقتصادی دنیا اینها را خرد نکرده باشد؟ چند تا سراغ دارید در دنیا؟ غیر از جمهوری اسلامی ایران کجا را دیگر سراغ دارید؟ هیچ جا؛ نیست. جمهوری اسلامی توانست بایستد؛ این قدرت خدا است، این نصرت الهی است، این کمک الهی است. و بعد از این هم، من به شما عرض بکنم، همین‏جور است؛ باز امیرالمومنین- که در این نامه نیست، جای دیگر است- از جمله فرمایشاتش این است که «لا تستوحشوا فی طریق الهدی لقله اهله»؛ وقتی که راه، راه هدایت است و فهمیدید، تشخیص دادید، احراز کردید که این راه، راه هدایت است، راه الهی است- هدایت یعنی هدایت الهی؛ مراد این است- اگر اکثریت مردم دنیا آن را قبول ندارند، متوحش نشوید، دهشت‏زده نشوید. اکثر مردم دنیا قبول ندارند که شما حفاظ بین جنس زن و جنس مرد قائلید، به این صورتی که قائلید. خب اکثر دنیا- اکثر پول دنیا و اکثر قدرت دنیا و اکثر رسانه دنیا- هم دست آنها است. معلوم است که فقط تماشا نمی کنند [بلکه] فشار می‏آورند؛ تسلیم نشوید؛ «لا تستوحشوا»؛ متوحش نشوید که عجب! نگاه [کنید]، این اکثر مردم دنیا با این فکر ما مخالفند! بله، مخالفند، مخالف باشند؛ آنها برخطایند و شما درست فهمیدید، شما درست عمل می کنید، شما بایستی بایستید تا بتدریج این دنیای ستبر را برطبق منطق حق، وادار به انعطاف و عدول از مواضعش بکنید. این شما هستید که باید بایستید. بنابراین نصرت الهی وجود دارد و نبایستی در راه هدایت دچار تردید و تامل شد.

ایمان دینی راهی روشن و چراغی فروزنده

یک جمله در باب ایمان، این جمله است که می فرماید: «سبیل ابلج المنهاج انور السراج»؛ ایمان یک راهی است که جاده آن و مسیر آن کاملا روشن است، چراغ ایمان فروزنده‏ترین است؛ معنای این دو جمله این است. مراد از ایمان در این عبارت امیرالمومنین (علیه الصلاهوالسلام) ایمان دینی است؛ یعنی ایمان به خدا و روز جزا و پیغمبر و همین ایمانی که ادیان مردم را به آن فرا می خوانند. اهمیت ایمان- مطلق ایمان- معلوم است، چون ایمان پایه عمل و پایه حرکت انسان است؛ تا انسان به چیزی دل‏سپرده نباشد و گرویده نباشد، در راه آن حرکت نمی کند.

علم و ایمان

ایمان هم با علم فرق دارد؛ انسان گاهی به یک حقیقتی عالم است اما گرویده به آن نیست؛ یعنی در ایمان فقط دانا بودن و عالم به صدق بودن کافی نیست [بلکه] یک چیزی اضافه بر این علم لازم است. البته ایمان بدون علم هم ممکن نیست و ایمان با شک و با تردید معنا ندارد اما علم به تنهایی هم برای ایمان کافی نیست. کمااینکه می‏بینید در قرآن، در باب آیات موسی و قضایای فرعون، می فرماید: «و جحدوا بها و استیقنتها انفسهم ظلما و علوا»یعنی وقتی‏که موسی دعوی خودش را مطرح کرد، ملا فرعونی فهمیدند راست می گوید و دیدند حقیقت است، بعد از آنکه این معجزه عجیب را نشان داد و بعد از آنکه ساحران و جادوگران- که تصور می شد کار موسی هم از قبیل کار آنها است- اعتراف کردند که این از نوع کار ما نیست و با وجود تهدید فرعون سجده کردند و ایمان آوردند به موسی و مرگ را پذیرا شدند، برای همه روشن شد که حقیقت می گوید اما درعین‏حال این حقیقت را انکار کردند. «جحدوا بها و استیقنتها انفسهم»؛ یقین داشتند که راست می گوید اما درعین‏حال این حقیقت را انکار کردند. چرا؟ «ظلما و علوا»؛ به‏خاطر اینکه استکبارشان، هواهای نفسانی‏شان و ظلمی که می خواستند بکنند نمی گذاشت اینها تسلیم بشوند. ایمان و گرویدن نوعی تسلیم است؛ تسلیم یک حقیقتی شدن. گاهی انسان این حقیقت را می فهمد اما دل خودش را تسلیم این حقیقت نمی کند و در مقابل آن می‏ایستد. لذا می‏بینید در مقابل علم، جهل و شک و مانند اینها است اما در مقابل ایمان جهل نمی‏آورند، در مقابل ایمان، کفر می‏آورند، [یعنی] پوشاندن. انسان گاهی یک حقیقت را هم قبول دارد اما آن را می پوشاند، [آن] حقیقت را پنهان می کند. نقطه مقابل این پوشاندن ایمان است؛ یعنی آن دل سپردن، گرویدن، سر سپردن، این حقیقت را با همه وجود پذیرفتن، در مقابل حقیقت تسلیم شدن؛ این معنای ایمان است.

حالا این حقیقت هر حقیقتی که باشد- هرچه شما آن را حقیقت می پندارید- اگر به آن ایمان آوردید، این می شود پایه عمل شما. امروز شما می‏بینید یک عده‏ای با حرارت تمام از فلان مبنای اقتصادی یا اجتماعی دفاع می کنند و برای آن سرمایه‏گذاری می کنند؛ مثال واضح‏تر آن این گرایش های مارکسیستی دوره جوانی خودمان [است] که بعضی از شماها هم آن دوره را درک کرده‏اید. یک عده‏ای واقعا در مقابل آن مفاهیم مارکسیستی جان خودشان را حاضر بودند بدهند؛ خب دل‏سپرده بودند، ایمان آورده بودند. این ایمان منشا عمل می شود، آن هم عملی به این دشواری؛ مبارزه، در میدان بودن و کشتن و کشته شدن؛ ایمان این‏جور است. اگر ایمان به یک مبنایی وجود داشت، آن انسان در سمت هدف های آن ایمان خودکار می شود؛ لازم نیست دائما به او تذکر بدهند و به او بگویند. ایمان عمل را به دنبال می‏آورد، که در جمله بعدی این را عرض می کنیم.

هم افزایی ایمان و کارهای صالح

گفتیم که اینجا مراد امیرالمومنین ایمان دینی است؛ مراد از ایمان در اینجا ایمان به یک شی‏ء باطل نیست، ایمان به بت و بت‏مداری نیست [بلکه] ایمان به خدای لاشریک‏له و ایمان به نبوتها و ایمان به حقایق و ایمان به قیامت است. این ایمان است که می فرماید: «سبیل ابلج المنهاج انور السراج»؛ یعنی مسیر این راه بسیار مسیر روشنی است و کسی که با عقل خود و با فطرت خود وارد این میدان بشود، راه را روشن می بیند، راه را بی‏تردید و بی‏شبهه می بیند. بعد، دنباله‏اش این است: «فبالایمان یستدل علی الصالحات»؛ از راه ایمان، انسان به کارهای صالح و اعمال صالح میرسد؛ ایمان انسان را می کشاند و دلالت می کند به عمل صالح. بعد، بلافاصله [می فرمایند]: «و بالصالحات یستدل علی الایمان»؛ عمل صالح هم باز انسان را دلالت می کند به ایمان؛ یعنی یک تاثیر و تاثر متقابل. به نظر من این خیلی نکته مهمی است؛ یعنی ما ایمان مان را با عمل صالح بایستی تقویت کنیم، کمااینکه عمل صالح را از راه ایمان باید بشناسیم.