آرشیو دو‌شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۸، شماره ۳۶۳۸
هنر
۱۰
گالری گردی

درباره آثار داوود زندیان در گالری ایرانشهر

در ستایش جزئیات

حسین گنجی

هنر بر ستون هایی استوار است که همواره با برقراری آنها می تواند خود را تعریف کند و در برابر مخاطب به نمایش بگذارد و مخاطب به عنوان هنر آن را بشناسد و همراهش شود. یکی از استوارترین آنها، فکر به جزئیات است. چه کمینه گرایان که نهایت خلاصه نگاری را رعایت می کنند و چه هنرمندان کلاسیک که تا نهایت جزئیات پیش می روند، همواره دغدغه پرداختن یا نپرداختن به جزئیات همراهشان است. این  دخالت ندادن جزئیات یا به کاربستن تمام وکمال آنها، شکل دهنده آثار بسیاری از هنرمندان مدرن ما بوده است و در این مسیر چه آنان که از آن پرهیز کرده و چه آنان که به آن پرداخته اند، هر دو به شکلی جزئیات را در کارهایشان رعایت کرده و خواسته یا ناخواسته به آن تن داده اند.

هنر غرق در جزئیات است و هنرمندان از مینی مال ترین تا آنارشیست ترین شان، چه دانسته چه نادانسته و خودانگیخته، کارهای خود را بر همین جزئیات سوار کرده اند. آثار هنرمندان مینی مالیست از تئو وان دوسبرگ تا کازیمیر مالویچ که از مشهورترین کمینه گرایان هنر مدرن هستند که کل نگری باید کارهایشان را احاطه کند، این نپرداختن به جزئیات است که به کارهایشان معنا بخشید و این نپرداختن به جزئیات خود جزئیات بسیاری را ایجاد کرد که هنرمند و مخاطب هر دو نتوانسته و نمی توانند خود را از آن جدا بدانند و اثر را جدا از ظرایف بیشماری که در آنها هست، تجزیه و تحلیل کنند.

این گزاره و این ستون بی فصل هنر، به شیوه ای دیگر و در آثار داوود زندیان در دو نمایشگاه اخیرش در گالری ایرانشهر و در ابعاد بزرگ خود را نمایان کرده است؛ به ویژه که او این پرداختن به جزئیات را به دلیل علاقه ای که گویا به متن و از آن بیشتر، به تاریخ و زیست اجتماعی انسان دارد، به حد اعلای خود به نمایش گذاشته است. داوود زندیان در بیرون کشیدن جزئیات از پس و پشت زندگی ایرانی استاد و در ترسیم آنها بی نظیر است. او تناقض های زندگی ایرانی را آن طور در حاشیه های قاب هایش می کشد که انسان میان تشخیص متن از حاشیه، اصل از فرع و سوژه از ناسوژه، در می ماند. زندیان در یک قاب از گذشته تا امروز محیط پیرامونی و جهان در هم خود را منظم کنار یکدیگر می چیند و خواسته یا ناخواسته در حالی که جهان خودش و جهان ما را به تصویر می کشد، در این مواجهه بی نسبت و نظر نیست و این جهان در هم پیچیده و ناموزون را نقد می کند و در این چالش خودش را نیز بی نصیب نمی گذارد. دوربین در همه آثار تازه زندیان ناظر ساکت و زنده ای است که بی وقفه ترسیم شده و در حال نظاره است. او نماد تاریخ و نماد شاهد عینی است. در قاب های بزرگ او نشانه وار، فرهنگ ایرانی را با همه ابعادش می توان ریخت شناسانه و جامعه شناسانه مشاهده و منظر فکری او را چیزی شبیه همان دوربین کشیده شده دانست. زندیان نقاش به تنهایی نقاش نیست. او در عمق جان جامعه اش نفوذ کرده است و از پستوهای فرهنگی ما قاب های بزرگش را بیرون می کشد.

زندیان در قاب های بزرگ خود، بر جزئیاتی دست گذاشته است که زندگی هر مخاطبی به آن گره خورده یا از آن متاثر و در کنار و گوشه برخی گزاره های کوتاه متنی به شکل طنز قرار داده است تا ما را به آنچه او می بیند، راهنمایی کند؛ مثل نقشه گنجی که نشانه های بسیارش صاحب نقشه را به گنج خانه راهبری می کند.

آثار او بر این مبنا را باید آثاری در ستایش جزئیات و در اهمیت جزئیات و در نگاه به جزئیات دانست؛ مواردی که ما در زندگی روزمره خود با آنها مواجه ولی از آنها غافل هستیم.

در نمایشگاه اخیر او پا را فراتر گذاشته و کتاب و کتابخانه تم اصلی کار او قرار گرفته که در این سوژه نیز کتاب خود مامن و ملجا جزئیات است، زیرا  کلمه آنجا خانه دارد.

او حرف هایش را سربسته و در کم رنگ و پررنگ کردن، در واضح و مخفی کردن، در نوشتن و ننوشتن، در آوردن برخی از اشیا به میانه معرکه و نیاوردن برخی دیگر، بیان می کند. همان طور که گفته شد، مثل نقشه گنجی که باید نشانه ها را از درون آن بیرون کشید، کدگذاری کرد و معنا را از درون آن کدها که در میان رنگ ها، شکل ها و تصویرها مخفی شده است، پیدا کرد و خواند و فهمید؛ نشانه هایی که در نمایشگاه اخیر او کوکاکولا، لامپ، قیچی، دوربین و نامه و روزنامه بخش بزرگی از آنها را نمایندگی می کنند و در اکثر کارهای او در کنجی از قاب جایگاهی ویژه برای کشیدن مخاطب به سمت معنا و مقصود مدنظر را دارند.