آرشیو دو‌شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۸، شماره ۳۶۳۸
روزنامه فردا
۱۶
تحلیل

شورش نکنید

عبدالحمید زندویان

کارکردن بعد از سال ها سابقه کار داشتن در پروژه های شهرداری، داستان کار گل سعدی علیه الرحمه را یادآور است. در این شهر بی دروپیکر و پر از چاله و چوله و آکنده از آسفالت های درب وداغان خیابان ها، جدول های رنگارنگ حاشیه بزرگراه ها، آزادراه ها و از همه جالب تر آدمیان تیز و بز! که از هر ترفندی برای گریز از ترافیک و هوای آلوده تهران بهره می برند، به قصه حسین کرد شبستری شباهت دارد. در این قصه، اگر کمی ملاطفت رمانتیک داشته باشی، کلاهت پس معرکه است و اگر اندکی سربه زیر باشی که مثل زباله های ته خیابان در سحرگاهی مغموم! جارویت می کنند.

القصه، داستان این است که من گردن شکسته برای یک شرکت پیمانکاری تحت قرارداد یکی از شهرداری های مناطق خوش آب وهوای تهران مشغول به کار شدم. این در شرایطی بود که دورازجان شما در چندین شرکت و سازمان فنی و صنعتی مهم و غیرمهم در چارچوب یک متخصص فنی سربه زیر کار کرده بودم و این بار پیمانکار یکی از شهرداری های تهران پا به میدان گذاشت تا باقی مانده پوست سرم را که در جاهای دیگر حسابی زیر تیغ! رفته بود بکند و حالم را آنچنان جا بیاورد که دیگر هوای کارکردن خوش دلانه و صبورانه را از دست بدهم و به شرح ماجراهایی بپردازم که بر امیرارسلان نامدار! رفت.

صبح خیلی زود یکی از این روزهای خدا، درحالی که واقعا هوا گرگ ومیش بود به محل کارم رفتم؛ البته قبلا مرا به پیمانکار مربوطه معرفی کرده بودند. شرکت مربوطه مانند همه شرکت های پیمانکاری در این شهر درندشت، خدارا شکر! البته از دیدگاه خودشان کمترین ضابطه و مقررات قانونی را چه در ارتباط با قانون کار، چه در مسئله استخدام نیروهای کار، چه موضوع حق بیمه، چه سنوات کاری و چه حتی مواردی نظیر مرخصی ها و... رعایت نمی کردند. تنها موردی که اینها کمی تا قسمتی به آن پایبند بودند، درنظرگرفتن حداقل حقوق کارگری برای حتی مهندس و تکنیسین و متخصصی بود که سابقه کار داشته و دارد. از همه جالب تر، حرفشان یعنی همان شرکت پیمانکاری این بود که هر ماه ما نمی توانیم حقوق و دستمزد بدهیم و برنامه مان این است که هر سه ماه یک بار، آن هم چندرغاز به شما دستمزد بدهیم که در عمل به صورت گوشت نذری در دو قسم پرداخت می شد و سابقا چکی داده می شد برای ماه بعد از آن که دو، سه روز قبل از موعد چک گفته می شد چک را وصول نکنید و عملا این پروسه وصول چک حداقل شش ماه طول می کشید و جالب تر اینکه اگر چک را در حساب شخصی می خواباندیم و از طریق اتاق پایاپای بانک ها می خواستیم وصول کنیم اگر در حسابمان پولی نبود، نمی دانم چرا فرم نمی خورد و جواب بانک این بود که این شرکت خوش حساب است!  همه از بهداشت و بیمه و نظام سلامت بهره مند می شوند و قس علیهذا...

بگذریم، در نخستین روز کار گفتند که اینجا باید کنده شود و جدول سازی جدید شود و کارگران افغانستانی که بندگان خدا روزمزد هستند و توقع دستمزد زیادی هم ندارند و مثل کارگرهای هموطن توقعشان هم زیاد نیست، زیر نظر شما یعنی بنده سراپاتقصیر کار می کنند. نخستین سوالی که به ذهنت می رسید این بود که رئیس کیست؟ البته هم مدیر اجرائی، هم مدیر فنی ، هم مدیر کارگاه، هم دیگران و... به نوعی رئیس هستند و هرکدام هم ساز خود را می زدند و در این ساززدن ها گاهی راننده و مسئول حمل ونقل کارکنان هم در قالب متخصص فنی ظاهر می شد و از قدیم که گفته اند آشپز که دوتا شد چه عرض کنم (که بیش از حد مجاز آشپزباشی موجود است)، آش یا شور می شود یا بی نمک. «آقا من ناراحتی قلبی دارم و سکته ای هستم، شورش نکنیدا».

ادامه دارد