آرشیو پنج‌شنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۸، شماره ۲۲۴۰۴
اخبار کشور
۳
چشم به راه سپیده

مرا به دار هم کشی، دست ز تو نمی کشم

تو حاضری

گاهی اگر با ماه صحبت کرده باشی

از ما اگر پیشش شکایت کرده باشی

گاهی اگر در چاه مانند پدر آه

اندوه مادر را حکایت کرده باشی

گاهی اگر زیر درختان مدینه

بعد از زیارت استراحت کرده باشی

گاهی اگر بعد از وضو مکثی کنی تا

آیینه یی را غرق حیرت کرده باشی

در سال های سال دوری و صبوری

چشم انتظاری را شفاعت کرده باشی

حتی اگر بی آن که مشتاقان بدانند

گاهی نمازی را امامت کرده باشی

یا در لباس ناشناسی در شب قدر

از خود حدیثی را روایت کرده باشی

یا در میان کوچه های تنگ و خسته

نان و پنیر و عشق قسمت کرده باشی

پس بوده یی و هستی و می آیی از راه

تا حق دل ها را رعایت کرده باشی

پس مردمک های نگاه ما عقیم اند

تو حاضری بی آن که غیبت کرده باشی!

نغمه مستشار نظامی

سال فرج

هر راه بجز راه تو کج خواهد شد

بی لطف تو آسمان فلج خواهد شد

ما منتظران اگر بخواهیم همه

امسال همان سال فرج خواهد شد

 سید مجتبی شجاع

طلعت موعود

سلام ای ماه مهجور زمستان های ابرآلود!

چرا دیگر نمی تابد سرودت از محاق رود

مگر روح اساطیر کهن باران بباراند

به روی سرزمین های اسیر حلقه های دود

به روی بام ها آیینه ها گرم تماشایند

افق های تباهی را برآ ای طلعت موعود

نفیر کوزه های تشنه ی اعصار می گوید

که عشق - این ماه سرگردان- زمانی این حوالی بود

تو را با خوشه ی پروین همیشه جستجو کردم

از آن روزی که از پردیس جاویدان شدم مطرود

دلم را این پرستوی غریب آشیان بر دوش

بهار خاطراتت خوانده تا آفاق نامحدود

الا ای ماه مهجور زمستان های ابرآلود!

تو را تا کهکشان زخم موزونی دگر بدرود

 بهروز سپید نامه

ترانه وار عاشقم

تو آمدی بهار شد، من از بهار عاشقم

دلم چه بی قرار شد، چه بی قرار عاشقم

مرا به دار هم کشی، دست ز تو نمی کشم

به خنده ام نگاه کن، به روی دار عاشقم

تو بهترین ترانه ای، سرود عاشقانه ای

تو نازدانه ای و من، ترانه وار عاشقم

تو خوب خوبها و من، بد بدان عالمم

بخر مرا ثواب کن، گناهکار عاشقم

هزار جمعه چشم من، شدست چشمه ی غمت

نیامدی! هنوز هم، هزار بار عاشقم

هزار سال بعد تو، خوشی ندیده روزگار

بدون تو در این شب، سیاه و تار عاشقم

هوای جمعه های من، پر است از غریبی ات

غروب جمعه بیشتر، غریب و زار عاشقم

تو آه سرد می کشی، من انتظار می کشم

تو را ندیده ام ولی، در انتظار عاشقم

عماد بهرامی

آقا اجازه!

آقا اجازه! خسته ام از این همه فریب

از های وهوی مردم این شهر نانجیب

آقا اجازه! پنجره ها سنگ گشته اند،

دیوارهای خسته از کوچه بی نصیب

آقا اجازه! باز به من طعنه می زنند

عاشق ندیده های پر از نفرت رقیب

شیرینی وجود مرا تلخ می کنند

فرهادهای کینه پرست پر از فریب!

آقا اجازه! گندم و حوا بهانه بود،

آدم نمی شویم! بیا: ماجرای سیب!

آقا اجازه! ما دلمان تنگ می شود

آقا اجازه! یاد شما کرده ام عجیب!

باشد، سکوت می کنم اما خودت ببین!

آقا اجازه! منتظرند این همه غریب...

مژگان بهاری