آرشیو پنج‌شنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۸، شماره ۴۵۸۵
ورزش
۱۴
رویداد

ویرانه منچستر یونایتد

نیازمند فلسفه جدید

علیرضا جوادی

خداحافظی فرگوسن با منچستریونایتد، یک سوال بزرگ در ذهن مخاطبان فوتبال ایجاد کرد، منچستریونایتد با فلسفه فعلی باشگاه یعنی خرید استعدادهای جوان راهش را ادامه می دهد یا قرار است به شکل دیگری به موفقیت برسد؟ درنهایت باشگاه تصمیم گرفت با فلسفه قبلی به کارش ادامه دهد؛ فلسفه ای که باشگاه را در لیگ قهرمانان اروپا در موضع ضعف قرار می داد؛ اما در انگستان، آنها را به یک غول تبدیل کرده بود. فلسفه ای که ادامه دادن آن منچستریونایتد را بعد از گذشت 6 سال به ضعیف ترین تیم در بین 6 تیم بزرگ انگلستان تبدیل کرده است.

تیم پیر و خسته فرگوسن؛ معضل مربیان بعدی

فرگوسن را می توان قدیس منچستری ها دانست؛ قدیسی که جز سال های ابتدایی حضورش در الدترافورد هیچگاه مورد انتقاد طرفداران قرار نگرفت؛ اما آیا فرگوسن و سیاست های نقل و انتقالاتی که او به آن اعتقاد داشت در اوضاع کنونی منچستریونایتد نقش دارد؟ فرگوسن در سال های آخر مربیگری خود اعتقادی به ساختن یک نسل جوان دیگر(مشابه کلاس 92) برای باشگاه نداشت و ترجیح می داد از بازیکنان پیر و باتجربه تر استفاده کند، بازیکنان جوانی هم که او برای ساختن نسل بعدی منچستریونایتد استفاده کرده، بازیکنانی بودند که کیفیت کافی برای بردن لیگ را بدون فرگوسن نداشتند و عموما بازیکنان درجه 2 محسوب می شدند. رافائل، اورا(بالای 30سال)، چیچاریتو، اندرسون، گیگز(بالای 30سال)، فردیناند(بالای 30سال)، ویدیچ(بالای 30سال)، نانی، کلورلی و کاگاوا بازیکنانی بودند که در فصل آخر فرگوسن در باشگاه در ترکیب منچستریونایتد حضور داشتند. بازیکنانی که بعد از فرگوسن هیچ کدام بیش از 2 سال در منچستریونایتد بازی نکردند و جایگزینی آنها به معضلی برای مربی های آینده تبدیل شد.

مدیران درآمد را ترجیح می دهند!

روزی که فرگوسن باشگاه را ترک کرد، این باشگاه سودده ترین باشگاه فوتبال انگلستان و پرطرفدارترین باشگاه فوتبال دنیا بود. منچستری ها بدون فرگوسن 5 فصل را به اتمام رسانده اند و در 3 فصل از این 5 فصل موفق به کسب سهمیه از طریق لیگ برتر نشده اند و حتی یک بار هم در رقابت برای عنوان قهرمانی نبوده اند! آنها تنها 350 امتیاز طی 5 فصل کسب کرده اند که ضعیف ترین آمار در بین 6 تیم برتر انگلستان محسوب می شود؛ اما آنها طی 5 فصل گذشته بیش از هر تیم دیگری در لیگ برتر انگلستان درآمد داشته اند. این اتفاق به خوبی نشان می دهد که مدیران منچستریونایتد با اخذ سیاست های غلط در خرید و فروش بازیکن، این تیم را از شخصیتش دور کرده اند و در عوض سود زیادی کسب کرده اند. مقایسه شرایط مالی آنها با تیم همشهری شان، منچسترسیتی نشان می دهد که آنها حدود 900 میلیون پوند بیشتر از رقیب سنتی شان درآمد داشته اند؛ اما هزینه ای که برای خرید و فروش بازیکن انجام داده اند حدود 150 میلیون پوند کمتر از منچسترسیتی است. مقایسه ای که به خوبی نشان می دهدف گلیزرها بیش از اینکه به فکر آینده باشگاه در درازمدت باشند به فکر سود خودشان هستند. گلیزر ها به خوبی می دانند که ادامه افت باشگاه در سال های آینده منجر به تبدیل شدن منچستریونایتد به یک تیم معمولی خواهد شد و همین موضوع سبب شده که آنها به فکر فروش باشگاه نیز بیفتند. حتی این فصل اخباری از علاقه گلیرزها به فروش منچستریونایتد منتشر شد، اتفاقی که نشان دهنده ناامیدی گلیرزها از آینده منچستریونایتد است.

تاکتیک های پوچ یا فرصت ندادن به مربیان؟

منچستریونایتد بعد از پایان کار فرگوسن 4 نفر را در قامت سرمربی دایم باشگاه دیده و 3 نفر از این افراد را اخراج کرده است! آمارها نشان می دهند که منچستریونایتد بعد از فرگوسن، عمر مربیانش کمتر از 2 سال بوده که این موضوع نشان دهنده نبود ثبات در باشگاه است. آنها ابتدا با دیوید مویس راهشان را شروع کردند؛ اما در کمتر از یک فصل فهمیدند که راهشان با مویس به بیراهه ختم می شود و با او قطع همکاری کردند. آنها برای مویس فقط فلینی و ماتا را خریدند و تیم پیر و خسته فرگوسن را در اختیارش قرار دادند تا پروژه فرگوسن را ادامه دهد؛ اما این کار از دست مربی ای با کیفیت مویس خارج بود و خیلی زود شکست خورد.

در فصل بعد پروژه تازه ای در باشگاه کلید خورد؛ پروژه ای که نشان از ادامه یک مسیر نداشت و سعی می کرد بیشتر از آنکه به فکر ادامه مسیر فرگوسن باشند به بازسازی مسیر او توجه کنند چراکه بازیکنانی مثل ویدیچ و فردیناند که از ستون های تیم محسوب می شدند، تیم را ترک کردند البته سیاست های نقل و انتقالاتی باشگاه تقریبا ثابت بود؛ اما سعی می کردند که بازیکنان شبه ستاره را به تئاتر رویاها بیاورند، منچستری ها سعی کردند با ستاره هایی مثل دی ماریا و فالکائو و جوانانی مثل شاو، بلیند، روخو و هررا به موفقیت برسند؛ اما این پروژه در کوتاه مدت شکست خورد و ناکام ماند؛ اما هررا و شاو، مهره های تاثیرگذار یونایتد در چند فصل اخیر شده اند و روخو هم در منچستریونایتد بد کار نکرده است؛ آنها در فصول دیگر پروژه شان را به شکل دیگری ادامه دادند و سعی کردند، جوانان با استعداد را به تیم شان بیاورند؛ پروژه ای که نسبتا موفق بود و آنها توانستد به ثبات نسبی برسند و 2 فصل متوالی سهمیه لیگ قهرمانان اروپا را فتح کنند(2سال متوالی با خوزه مورینیو، منچستریونایتد موفق به کسب سهمیه شد). منچستریونایتد برای مدعی بودن به یک بازنگری اساسی در سیاست های باشگاه نیاز دارد، منچستریونایتد به بازیکنی دارای ذهنیت برنده نیاز دارد، بازیکنی که در هر لحظه توانایی رهبری تیم را داشته باشد و تیم را در زمین مدیریت کند. از طرف دیگر منچستریونایتد به یک مربی بزرگ هم نیاز دارد، مربی ای در حد و اندازه های آنتونیو کونته یا ماریتیسو پوچتینو که بتواند با شناخت کافی از مسائل فنی و لیگ برتر انگلیس، منچستر را به موفقیت گذشته برسانند نه فردی مانند سولسشایر که تجربه خاصی در مربیگری ندارد و مشخص نیست، پروژه اش با باشگاه چه کار خواهد کرد. یونایتد در دو پنجره نقل و انتقالاتی اخیر حدود 214 میلیون پوند هزینه کرده و با آوردن ستاره هایی مثل هری مگوایر و آرون ون بیساکا در کنار برونو فرناندز و دنیل جیمز سعی بر زنده کردن رویای هواداران داشته اما سولسشایر موفق به برآورده کردن توقعات نشده و تیمش از کورس کسب سهمیه لیگ قهرمانان اروپا خارج شده است.