آرشیو پنج‌شنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۸، شماره ۴۵۸۵
صفحه آخر
۱۶
تاکسی نوشت

یه جور دیگه

سروش صحت

سوار تاکسی که شدم مردی که جلوی تاکسی نشسته بود، مشغول حرف زدن بود. مرد داشت می گفت: «... تو خارج تاکسی ها این جوری نیست، یعنی آدم های غریبه سوار یه تاکسی نمی شن، اگه شما با دوستت سوار یه تاکسی شده باشین، اون تاکسی دیگه مسافر نمی گیره. اگه یه نفر هم باشی، دیگه مسافر سوار نمی کنه، عین تاکسی تلفنی.» راننده گفت: «خوب، ولی پول مسافر کامل را می گیرن.» مردی که کنار من نشسته بود، گفت: «تمام لذت تاکسی همین چهار تا کلمه حرفیه که با بقیه مسافرها می زنیم.» راننده گفت: «همه چیز داره عوض میشه، ما اون قدیم ها توی یه محل که زندگی می کردیم از سر محله تا ته محله همه را می شناختیم، تازه همسایه های چهار محل اونورتر را هم می شناختیم، الان همسایه های دیوار به دیوار همدیگر را نمی شناسن.» مردی که جلو نشسته بود، گفت: «بهتر، فضولی ها کمتر شده، مردم کمتر تو کار هم دخالت می کنند.»

مردی که جلوی تاکسی نشسته بود، گفت: «نه بابا، قدیم چیه نه کامپیوتر، نه اینترنت، نه ماهواره، نه موبایل.» مردی که کنار من نشسته بود، گفت: «قدیم خوبی های خودش را داشت، بدی های خودش هم داشت، الان هم خوبی های خودش را داره، بدی های خودش هم داره.» مردی که جلوی تاکسی نشسته بود از راننده پرسید: «شما الان را بیشتر دوست داری یا قدیم را؟» راننده گفت: «اگه قدیم بود الان را دوست داشتم، حالا که الانه، قدیم را بیشتر دوست دارم.»