آرشیو سه‌شنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۸، شماره ۳۶۳۹
اقتصاد
۹
دیدگاه

فقر نظریه در مدیریت آب زیرزمینی کشور

محمد حب وطن

آب زیرزمینی در کشورمان حال خوبی ندارد. بسیاری از دشت ها با افت سطح آب زیرزمینی و تبعات منفی آن مواجه هستند و بیم آن می رود که در دهه های آینده این منابع نتوانند آب پایداری برای نیازهای حیاتی شهرها و روستاها تامین کنند و به این ترتیب منشا ناپایداری در حیات اقتصادی، اجتماعی و حتی امنیتی باشد. البته راه نجات هم وجود دارد، هرچند دشوار است و سنگلاخی. وزارت نیرو یک بار به تنهایی (سال 1384) و بار دوم (سال 1393) با کمک سایر وزارتخانه ها تلاش کرده اقدامی برای نجات این منابع در قالب «طرح احیا و تعادل بخشی آب زیرزمینی» انجام دهد، اما تاکنون نتیجه موثری نداشته است.

واقعا چرا دولت و وزارت نیرو نتوانسته اند در نجات آب زیرزمینی کشور موفق باشند؟ دلایل متعددی می توان برشمرد، اما معتقدم یک دلیل راهبردی و بنیادی آن نبود چیزی است که می توان اسم آن را چارچوب فکری و مبانی نظری گذاشت. اصولا هر طرح/ برنامه توسعه یا مدیریت منابع طبیعی باید مبتنی بر یک مبنای نظری باشد تا محتوا و ساختار اجرائی و الزامات اجرائی طرح از انسجام و قانونمندی موجود در همان مبنای نظری برخوردار باشد؛ کاری که در هر دو مرحله طرح احیا و تعادل بخشی آب زیرزمینی انجام نشد. البته جنبه هایی از مباحث غیرسازه ای نظیر آگاهی رسانی و آموزش به بهره برداران و مشارکت آنها در اجرای این طرح پیش بینی شده است، اما چون کلیت طرح فاقد مبانی نظری مشخصی بوده، این جنبه ها و اقدامات غیرسازه ای جایگاهی مبهم، سلیقه ای و بی اثر داشته اند. اگر طرح نجات آب زیرزمینی از مبانی نظری مشخصی برخوردار بود، آن وقت مجریان آن می دانستند که مثلا جلب مشارکت بهره برداران در اجرای یک طرح دولتی نیازمند یک سری الزامات و بسترهایی است که اگر فراهم نشود، مشارکتی در کار نخواهد بود. این نظریه ها و چارچوب های فکری هستند که می توانند آن الزامات و پیوست های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی را برای اجرای موفقیت آمیز این طرح ترسیم کنند.

یکی از مهم ترین نظریه ها درباره مدیریت آب زیرزمینی «حکمرانی منابع عمومی» است. خاصیت منابع عمومی مشترک این است که به قول «هاردین» مردم تا جایی آن را استخراج می کنند که به آخر برسد و نتیجه آن «تراژدی منابع عمومی» است. مشکل این منابع آن است که در کوتاه مدت، «عدم همکاری» بیش از «همکاری» برای فرد منفعت دارد، حال آنکه در درازمدت همگان از این عدم همکاری زیان می بینند. تاکنون دو راه حل/رویکرد برای حل این تراژدی و مدیریت چنین منابعی اجرا شده است: 1-قانون نویسی و نظارت از سوی دولت برای کنترل و حفاظت این منابع. (مانند تجربه کشورهای خاورمیانه، اسپانیا و... در مدیریت آب زیرزمینی از طریق قانون گذاری و ابلاغ دستورالعمل و حتی اهرم های اقتصادی که موفق نبوده است) یکی از دلایل ناموفق بودن این راه حل این است که دولت ها اراده چندانی برای برخورد با برداشت کنندگان ندارند و حتی از آب زیرزمینی به عنوان منبعی برای حامی پروری استفاده می کنند. 2-منابع عمومی تابع حقوق مالکیت خصوصی شود به گونه ای که استفاده پایدار از این منابع برای مالکان منفعت داشته باشد و امکان پیدایش «بازار» فراهم شود (تا حدودی شبیه تجربه ایالات متحده آمریکا). بنا بر تجربه دنیا، هر دو رویکرد در مدیریت/حفاظت آب زیرزمینی شکست خورده اند.

خانم «الینور استروم» برای حکمرانی منابع عمومی راه سومی را پیشنهاد می دهد که عبارت است از اجتماعات و نهادهای محلی (نه دولت و نه بازار) با استفاده از سازوکارها و نهادهای ایجاد اعتماد. او برای این ایده اش جایزه نوبل اقتصاد را در سال 2009 تصاحب کرد. بررسی های او نشان داد که به واسطه رعایت اصول حکمرانی منابع عمومی در برخی نقاط دنیا، نهادهای خودگردان محلی در حفاظت منابع آب موفق تر عمل کرده اند، چون: بهره برداران در تصمیم گیری ها، تدوین مقررات و اصلاح آنها مشارکت دارند؛ قوانین و مقررات کاملا شفاف و دقیق هستند؛ وظیفه هر کس در حفاظت منبع، با منافعی که می برد متناسب است؛ خود بهره برداران بر نحوه استفاده از منبع نظارت داشته و رفتارهای همدیگر را پایش می کنند. تصمیم گیری جمعی در حفاظت و بهره برداری منبع در طی مباحث عمومی باعث می شود رفتارهای فردی سودجویانه به رفتارهای جمع گرایانه در جهت حفظ منبع و منافع همگان، تبدیل شود.

به نظر می رسد برای توفیق در اجرای طرح نجات آب زیرزمینی دو کار باید انجام شود: اول مجهزکردن طرح به یک مبانی نظری و علمی و دوم اصلاح محتوای برنامه های اجرائی ذیل این طرح بر اساس مبانی نظری منتخب. البته باید توجه داشت که اصلاح برنامه های اجرائی بر مبنای حکمرانی محلی آب نیازمند اصلاح بزرگی است در باورها، نگرش ها و رویه های اجرائی مدیران بخش آب (نظیر تقسیم قدرت با جامعه بهره بردار، شفافیت در اطلاعات و آمار و عملکرد دستگاه های اجرائی) که امید است از پس آن برآیند.