آرشیو پنج‌شنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۸، شماره ۵۵۹۹
صفحه آخر
۲۰

دریا در کوزه

محمدرضا بایرامی

 نوشتن در باره هنرمند نازنین و برجسته روزگار ما جناب استاد سیدمهدی شجاعی عزیز، همین جوری و سر فرصت و فراغت هم، کار سختی است - به جهت وسعت و تنوع و تکثر فعالیت های ایشان و از همین منظر، برای همچو منی محال؛ چه رسد به این که پای ضیق وقت اجتناب ناپذیری از نوع ژورنالیستی هم به میان آید با شرح وظیفه ای طلبیده اما ناگفته: گنجاندن بحر در کوزه ای! کاری که می دانیم شدنی نیست.

بنابراین این چند سطر پراکنده را قصد، فقط ادای احترام کوچکی است از سر ارادت و بی شک برای خوانندگان و دوستداران فراوان سید، نکته جدید و مهمی ندارد.

سید از اول هم اسم و دل بزرگی داشت. اوایل دهه 60 نام او را شنیده و برخی از آثارش را خوانده بودم. به خصوص در مطبوعات و گمانم گاهنامه هایی مثل قاموس که درش هنرمندانی جمع می شدند که دغدغه دین و انقلاب را همزمان داشتند. بعدها رفتم حوزه هنری و گفتند معاون فرهنگی اش، جوان بیست و چندساله ای است سید نام! خودش بود! ما حتی با هم کار کردیم در پروژه ای که شبیه طرحی بود برای تشویق به کتابخوانی و ما عمله جاتش بودیم و ایشان رئیسش. اما هرگز دیداری رخ نداد. بعدها سید رفت انتشارات برگ را - در همسایگی ما - تاسیس و هدایت کرد. در آن مقطع هم یادم نمی آید دیداری داشته باشم با مردی که همه جا حرفش بود و خودش نبود، و حالا به نظرم کمی مرموز و پیچیده یا دست کم عجیب می رسید! آدمی که انگار هیچ کدام از خصلت های مرسوم دنیای کارمندی را نداشت.

 گذشت تا این که ایشان را برای اولین بار و حضوری در رشد ملاقات کردم و در وقتی که سردبیر یکی از مجلات بودند. گمانم با دوستی رفتم به اتاق شان و ساعتی نشستیم و از هر دری حرف زدیم و خندیدیم. دیدارها در جاهای دیگر و به مناسبت های دیگری تکرار شد و دیدم با یکی از منطقی ترین، زلال ترین، راحت ترین و روشن ترین نویسندگان پیرامونم روبه رو هستم. راز و رمز و پیچیدگی مال دنیای داستان بود. در وجود او علاوه بر مهربانی و ادب و تواضع چشمگیر و همیشگی و مثال زدنی اش، چیزی که زیاد مشهود بود - و بعدها در آثارش هم برجسته شد - دگم نبودن در عین داشتن اعتقادات سفت و سخت بود. هرگز به نظرم انسانی نیامد که مدعی باشد همه حقیقت نزد من است و دیگران ول معطل! دنیای آثار او البته با دنیای نویسندگانی مثل ما، به شدت متفاوت بود. او گاه از قصه و قطعه و خطابه و تاریخ و دین و... چینشی یا گزینشی را برمی گرفت و مصالحی را انتخاب می کرد تا دنیای شخصی خودش را با قدرت بسازد. دنیایی که در ابتدا تا حدودی نامانوس به نظر می آمد چرا که گویی با عادت های مرسوم خواننده سر سازگاری نداشت. اما در همان حال که چیزی را ویران می کرد چیزی را هم می ساخت و این ساخت وقتی قوی و قوی تر شد حالت تاسیس به خودش گرفت و بعد تثبیت شد و مخاطبان پروپاقرص خودش را هم پیدا کرد که اتفاقا خیلی هم زیاد بودند بیش از حد تصور.

به هرحال بعدها و از سر اتفاق، گذر یکی از مجموعه داستان هایم به انتشارات نیستان افتاد در وقتی که دفتر در خیابان سمیه بود. یکی دو سال بعدتر به طور تصادفی دیدم آن مجموعه تجدید چاپ هم شده! آن هم نه به تازگی! زنگ زدم به علی آقا و به شوخی گفتم قدیم ها یه رسم مسخره ای بود که می دونم بیخوده ولی ماها هم بهش عادت کرده بودیم متاسفانه اونم این که وقتی کتاب یکی چاپ یا تجدید چاپ می شد هم چند نسخه براش می فرستادن به عنوان سهم مولف و هم حق التالیفی احیانا! با تعجب پرسید مگه در مورد شما انجام نشده؟! گفتم نه! عذرخواهی کرد و گفت اجازه بدید من به بابا بگم و بعد به شما زنگ می زنم!

فردا یا پس فردا بود که تماس گرفت و گفت چک شما آماده ست و می تونیم براتون ارسال کنیم، اما بابا سلام رساند و گفت این جوری که نمی شه تحویلش بدیم! باید ببینم فلانی رو!

دلخوری ای پیش نیامده بود که نیازمند دلجویی باشد، اما به هر حال فرصت دیدار مجدد را مغتنم شمردم و شتافتم! آن موقع هیچ نمی دانستم که نیستان - به برکت حضور نویسنده دلسوزی مثل ایشان که بلد است و اعتقاد هم دارد به رعایت شان نویسندگی - مرتب ترین و با کلاس ترین انتشاراتی در برخورد با مولف خواهد شد و واقعا رویدادی از آن دست - که ذکر خیرش رفت - از دست در رفته با وجود همه بی اهمیتی اش. به هرحال اگر بنا باشد به انبوه تاثیرهای استاد سید مهدی شجاعی - در زمینه های مختلف - اشاره کنیم شاید از همین کارهای به ظاهر کوچک هم بشود شروع کرد. یعنی بتوان گفت که سید عزیز، معدل احترام به نویسنده را بالا برد به عنوان نویسنده - ناشری که هر دو عرصه را به خوبی می شناخت. این حرکت برایش هزینه بر و ظاهرا ضرر بود، اما با نهایت دقت آن را انجام داد.

و اما طنز و هزل و هجو و مواردی از این دست به نظرم آخرین پناهگاه نویسنده است در مقام آدمی حساس و گاه ناامید از انبوه مشکلات. سید نه تنها از این ظرفیت در کارهایش استفاده کرده که روز به روز هم بیشتر و بیشتر از آن بهره می برد آن هم در نوعی از نوشتن که به تاکید باید گفت گویی خودش آن را تاسیس و بعد هم تثبیت کرده. من جایی ندیده ام که ایشان با اطلاع قبلی حضور داشته باشند و انبوه متنوع مخاطبان دوره اش نکنند. در ضمن سید برخی از بهترین و محکم ترین فیلم نامه های منسجم و دوست داشتنی ام را نوشته است: پدر، بدوک و...

در نهایت به نظرم شجاعی عزیز هم ظاهرا دچار همان گرفتاری هایی است که معمولا هنرمندان حرفه ای دارند. از یک طرف آدمی است به شدت مبادی آداب و اخلاق و لوتی و رفیق باز و اجتماعی و از طرف دیگر چون نویسنده ای است ششدانگ، مجبور است خلوت های خودش را هم داشته باشد. برای همین هم همواره غیبت صغرا و کبرا دارد که تعداد آنها هم به شدت زیاد است با توجه به پرکاری استاد. از منظر فلسفی اول مرغ به وجود آمد یا تخم مرغ اگر بخواهیم به امر نویسندگی نگاه کنیم گمانم روی این نگاه اتفاق نظر نسبی داشته باشیم که سیستم نوشتن این جوری است که اول نویسنده ای با اراده و نقشه و عقل و منطق و خواست و...شروع می کند به آفرینش ادبی اما بعدها همه چیز وارونه می شود. یعنی انگار نوشتن او را در بند می کند به مصداق گهی پشت بر زین گهی زین به پشت. در چنین وقتی ارتباط هنرمند با پیرامون تا حدود زیادی مختل می شود تا تمام شدن کار. و کار هم که تمامی ندارد!

کلام آخر این که به خاطر خوش فکری، توان، تخصص، ابتکار، وزانت و جسارت و مجموعه ای از توانایی های بالا و درجه یک، حضور شریف سیدمهدی همیشه سنگینی می کرده در هرجایی که بوده و فعالیت داشته، اما سایه اش نه!