آرشیو پنج‌شنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۸، شماره ۵۵۹۹
جامعه
۱۸

کندی در امداد رسانی باعث شده زندگی مردم در شهرها و روستاهای مختلف گیلان و برخی شهرهای شمالی مختل شود

روزهای زیر صفر

مریم خباز

برف، زیبا بارید. دانه دانه بارید. سفید و مخملی بارید. بارید و غرب و شمال ایران را سفیدپوش کرد. بارید و آذربایجان، اردبیل، لرستان و کردستان را زمستانی کرد، یک زمستان واقعی، از آنها که دلت برای زیبایی اش غنج می رود. برف در گیلان هم زیبا بارید، دانه دانه هم بارید ولی بارشش آن قدر شد که همین دانه ها سریدند روی هم و به اندازه قد یک آدم رسیدند. همین شد که برف گیلان شد بحران، شد بحران سفید و گیلانی ها در این وضعیت سفید گرفتار شدند و کل استان وضعیتش قرمز شد.

برف زیباست، نعمت است، تضمین آب سال بعد است، شادی کشاورز و باغدار و دامدار است، ولی این برف برای گیلان این روزها چیزی جز گرفتاری نیست. پنجشنبه که گیلان سفیدپوش شد با این که هواشناسی برف بیش از یک متر را پیش بینی کرده بود، این سفیدی به خاکستری میل کرد. شد آب و برقی که قطع شد. شد گازی که فشارش افت کرد. شد تلفن هایی که از کار افتاد و اینترنتی که دیگر نبود. گیلان با برفی که نعمت است زمینگیر شد. این زمینگیری اش نیز کشدار شد. آن قدر که نه فقط روزهای دوشنبه و سه شنبه که حادثه داغ بود بلکه دیروز هم این زمینگیری ادامه یافت، یک جا با تداوم قطعی برق، یک جا با قطعی آب، یک جا با کم جانی شعله های گاز و یک جا با قطع ارتباط مردم با دنیا؛ نه تلفنی، نه اینترنتی.

اینها را نه که رسانه های ملی و محلی بگویند و نه این که عده ای بخواهند بزرگنمایی یا سیاه نمایی کنند، بلکه مردمی به ما می گویند که وسط حادثه گیر افتاده اند و درشهرها و روستاهایشان چشم انتظار کمک نشسته اند، مردمی پر گلایه از وضع موجود و منتقد به غافلگیری مسوولان محلی، مردمی که آب ندارند و برف آب می کنند و اموراتشان را می گذرانند. مردمی که برق ندارند و آذوقه های فاسد شدنی شان را لای برف ها گذاشته اند و مردمی که 48 ساعت در تاریکی مطلق از سرما لرزیده اند و حالا اگر آب یا برق دارند یا برگشت شعله های آبی گاز امیدوارشان کرده ولی چون همچنان راه و جاده ندارند، دستشان در پوست گردوست.

مهرداد لاهوتی، نماینده مردم لاهیجان درمجلس به این وضعیت می گوید بحرانی و علت را ضعف عملکرد مدیریت بحران استان می داند و درحالی که قطعی برق را عمده ترین مشکل مردم توصیف می کند، می گوید مدیران کل برق استان گیلان توانایی رفع مشکلات را ندارند و می طلبد وزرای کشور و نیرو شخصا به گیلان سفر کنند.

وضعیت برق در گیلان باید خیلی وخیم باشد، چون فرمانداران رودسر و لنگرود نیز قطعی برق را مادر همه مشکلات دانسته و گفته اند تا این مشکل حل نشود بقیه مشکلات پابرجا خواهد ماند، حتی مشکل آن کودک بیمار که در بیمارستان بلاتکلیف مانده است. اما قطعی برق و قطع و وصل شدن های مکرر جریان الکتریسیته تنها مشکل مردم برف زده گیلان نیست و به اذعان فرمانداران این دوشهر، آبی که در لوله ها یخ زده نیز مشکل دیگری است که مردم را بی آب گذاشته است. با این حال مردمی که ما با آنها حرف زدیم، مردمی که راوی صادق حوادث این روزهای گیلان بودند، می گویند دغدغه اصلی شان بسته بودن راه های ارتباطی و خانه نشین شدن اجباری مردم است، وضعیتی که کاسبی ها را خوابانده و شهرها را نیمه تعطیل و روستاها را به جزیره های سرگردانی تبدیل کرده است. حالا بشنوید از طبیعت که در آشفته بازاری که برف به راه انداخته این بار در لباس زلزله ای به بزرگای 5/4 ظاهر شد و ساعت 14 و 23دقیقه و 46 ثانیه دیروز در عمق 18 کیلومتری زمین، احمد سرگوراب گیلان را لرزاند، نقطه ای که مردمان وحشت زده اش در خیابان امام فاطمه آباد گفتند برفی که بالای ساختمان ها جمع شده بود با این زلزله سقوط کرد و باعث پارگی کابل برق شد.

2 روز یخ زدیم

یکی از اهالی کلاچای:  کلاچای، مرز استان گیلان و مازندران است. اینجا بیشتر از نیم متر برف بارید و باعث شد آب و برق مان قطع شود. زندگی بدون آب و برق واقعا سخت است به خصوص در آپارتمان که نمی شود هیزم سوزاند و گرم شد. ما دو روز در خانه یخ زدیم و در تاریکی مطلق زندگی کردیم. خوشبختانه حالا برق داریم، گرچه قطعی و وصلی دارد و نمی توانیم لوازم برقی مان را روشن کنیم. درخانه ما تلویزیون هم خوب آنتن نمی دهد، بنابراین از اخبار بی اطلاعیم. البته هنوز آب مان وصل نشده و از این بابت سختی می کشیم و ناچاریم برف ها را آب کنیم و بخوریم.  سخت تر از همه اینها اما بسته بودن راه هاست. همسرم پزشک است و این چند روز نتوانسته ماشین را بیرون ببرد و در نتیجه خانه نشین شده است. چون راه ها مشکل دارد، تاکسی ها هم در دسترس نیستند و چون برف ها بسیار لیز شده امکان پیاده رفتن هم وجود ندارد. ما از این بابت از شهرداری بسیار گله داریم چون تقریبا برای باز کردن راه ها هیچ کاری انجام نمی دهد.

با چراغ نفتی زندگی می کنیم

یکی از اهالی روستای کرجه پشت:  آب و برق روستای ما کاملا قطع شده، برای همین مجبور شدیم برای روشنایی خانه دوباره سراغ چراغ های نفتی قدیمی برویم و آنها را از انبار بیرون بیاوریم. نبود برق واقعا اذیت کننده است، چون مدت هاست از چراغ های نفتی استفاده نکرده ایم و به بوی نفت این چراغ ها عادت نداریم. البته خدا را شکر گاز داریم و پخت و پز و گرمایشمان در این اوضاع سرجایش است و می توانیم غذا بپزیم. برای آب هم برف می جوشانیم و از آن استفاده می کنیم.  با این حال از نظر نان در مضیقه هستیم، چون نان های آماده مغازه ها تمام شده و چند نانوایی که موتور برق آورده اند و با این روش نان می پزند صف های بسیار طولانی دارند طوری که منتظر ماندن در این صف و در این هوا بسیار سخت است.  حالا ما کمی ماکارونی و خوراکی های دیگر تهیه کردیم تا جایگزینی برای نان در این چند روز باشد، اما نمی دانیم با مشکل راه چکار کنیم. مسیرهای رفت و آمد برای خودروها کاملا بسته است و فقط پیاده می شود رفت و آمد کرد.

گوشی ها را با موتور برق شارژ می کنیم

یکی از اهالی آبکنار:  از روزی که برف آمد برق و تلفن نداریم، اما خوشبختانه آب و گازمان وصل است. نبود برق البته زندگی را خیلی سخت کرده، چون ناچار شدیم هرچه در یخچال و فریزر داشتیم بیرون بیاوریم و لای برف ها بگذاریم تا خراب نشود. گوشی های تلفن همراه مان هم در حال خاموش شدن است چون شارژ ندارند. البته عده ای که می توانند به شهرهای اطراف بروند از جمله من، خودمان را به خانه دوست و آشنایی می رسانیم و گوشی ها را با موتوربرق شارژ می کنیم، ولی همه چنین امکانی ندارند. اینترنت مان هم به کلی قطع است و فقط کنار تالاب انزلی که برویم اندکی آنتن می دهد.  آبکنار درضلع جنوبی تالاب انزلی قرار گرفته و بیشتر ساکنانش زن و مردهای مسن هستند و در شرایط پیش آمده مثل آدم های گمشده می مانند، چون امکان برقراری ارتباط با خانواده هایشان را ندارند. در منطقه ما حدود 80 سانتی متر برف آمد و راه های فرعی و اصلی را به کلی بست. با این حال تازه دیروز یک خودروی راهسازی برای بازگشایی راه ها آمد. مردم دو روز است نمی توانند سرکارهایشان بروند چون راه ها مسدود است، ولی خوشبختانه دو سه مغازه دار برای این که کار مردم راه بیفتد و در مضیقه نمانند مغازه را باز کرده اند. نانوایی محل هم روزی دو سه ساعت کار می کند اما چون برق قطع است مجبور است تنور گردان را با دست بچرخاند.

راه را مردم با تراکتور باز کردند

یکی از اهالی صومعه سرا: از دوشنبه که برف آمد با این که هواشناسی بارها اعلام کرده بود بارش سنگین خواهد بود، ولی بازهم مشکل ایجاد شد و کسی برای پیشگیری از مشکلات کاری نکرد. الان هم احدی برای باز کردن راه ها نیامده و با جرات می گویم هیچ ماشین سنگینی که آرم و نام ونشان شهرداری یا راهداری یا بقیه نهادهای دولتی را داشته باشد، در منطقه دیده نمی شود. الان راه های اصلی محلی بسته است، راه های فرعی هم که کاملا مسدود است فقط راهی که از تولان شهر به فومن، رشت و پیربازار می رود آن هم به صورت ناقص باز شده، طوری که فقط یک خودرو با زحمت می تواند عبور کند.  این راه را هم مردم با تراکتورهای شخصی شان باز کردند. کسانی که تراکتور دارند و سال های قبل با شهرداری همکاری می کردند الان حاضر به کار نیستند، چون می گویند بابت برف روبی های سال قبل از شهرداری طلب دارند، ولی با این حال عده ای از مردم که تراکتورهای شخصی دارند برای ثواب هم که شده راه را تا حدی باز کرده اند.  چون راه ها بسته است تقریبا رفت و آمد مردم مختل است. بیشتر تاکسی ها کار نمی کنند، تاکسی تلفنی ها هم امکان عبور ندارند و ناچارند خانه نشین باشند، اما برخی تاکسی ها که با این وضع حاضر به کار شده اند فقط دربستی می برند. بعد از گذشت دو روز از بارش برف، برق مان هم مدام قطع و وصل می شود. این باعث شده نانوایی ها تک و توک کار کنند و خرید نان برای مردم مشکل باشد.

نان فقط نفری یک دانه

یکی از اهالی رودسر: همه لوله های آب مان یخ زده و آب گاهی قطع می شود و گاهی قطره قطره می آید. برق همه خانه ها هم قطع شده و حالا بیشتر از یک روز است که برق نداریم. از آنجا که تلفن خانه ما متصل به برق است، تلفن ثابت هم نداریم و الان تنها راه ارتباطی مان تلفن های همراه است که آن هم تا یکی دو ساعت دیگر خاموش می شود، چون شارژش رو به اتمام است و برق هم برای شارژ کردن نداریم.

خوشبختانه گاز داریم، اما فشارش خیلی کم است و بالاترین درجه بخاری و گاز هم کم جان است. فعلا که هیچ کاری جز انتظار برای بهبود اوضاع از دستمان برنمی آید. شدت برف آن قدر زیاد بود که ایرانیت های سقف حیاط مان کنده شد و روی زمین افتاد. فکر می کنم نزدیک یک متر برف در حیاط خانه مان نشسته است. همسرم گاهی به سختی از خانه بیرون می رود و می گوید با این که راه ها و خیابان های اصلی برف روبی شده اما باز هم عبور و مرور آن قدر سخت است که ترجیح می دهم در این شرایط از خانه بیرون نروم تا اتفاق بدتری نیفتد.

 در خانه هم نه برق داریم که تلویزیون ببینیم، نه تلفن همراه هایمان به خوبی آنتن می دهد تا با کسی حرف بزنیم. البته خدا را شکر توانسته ایم خبر سلامت و اوضاع و احوالمان را به بچه هایمان که در شهرهای دیگر هستند بدهیم که نگران مان نباشند، اما حالا آخرین درصدهای شارژ تلفن را مصرف می کنم و تا وقتی برق نیاید، دیگر راه ارتباطی نداریم. در این اوضاع، دسترسی مان به مواد غذایی مخصوصا نان هم محدود شده است، مثلا فقط یک نانوایی اطراف ما هست که با گازوئیل کار می کند که به هر نفر فقط یک عدد نان می دهد تا نان به آدم های بیشتری برسد.