آرشیو چهار‌شنبه ۲۸ اسفند ۱۳۹۸، شماره ۷۳۰۶
گزارش
۹

چند روایت از آنها که در ایام نوروز چشم به راهی در شهرهای دیگر دارند

دیدار مجازی با خانه پدری

مریم طالشی

نوروز امسال برایشان متفاوت است. هرسال دلخوش بودند به اینکه می توانند تعطیلات را پیش خانواده بگذرانند و یک دل سیر از کنار هم بودن لذت ببرند. امسال اما کرونا برنامه دیگری برایشان چیده و خانه پدری در شهرستان را برای آنها دور از دسترس کرده است.

فرقی نمی کند راه دور باشد یا نزدیک، تا ساوه باید بروند یا اهواز، امسال هیچ چیز مثل سال های قبل نیست. دلتنگند؟ مگر می شود نباشند، اما چاره چیست.

جواد حیدریان، روزنامه نگار اهل یاسوج امسال تصمیم گرفته بعد از 17 سال که در تهران است و همواره تعطیلات سال نو را همراه خانواده سپری کرده،  نوروز را به خانه پدری نرود: «سه هفته پیش و با شروع شیوع کرونا من به همکارانم گفتم حدس می زنم 50درصد ما مبتلا شده باشیم. آنها به حرف من خندیدند. بعدتر گفتم شاید 80 درصدمان گرفته باشیم و حالا شاید به خاطر شرایط بدنی و فیزیولوژیکی اتفاقی برایمان نیفتاده باشد و ویروس را رد کرده باشیم. آنها بازهم سر به سرم گذاشتند و خندیدند ولی من فکر می کنم به خاطر رفت و آمدهایی که بین تهران و قم بوده، این احتمال وجود دارد. برای همین هم من تصمیم گرفتم امسال در خانه بمانم و پیش پدر و مادرم در یاسوج نروم. پدر و مادرم تقریبا هر روز تماس می گیرند و می گویند بیا و ما یک اتاق را کامل به تو می دهیم که همانجا بمانی اما من فکر می کنم این وضعیت برای پدرم که 70 سال دارد، خطرناک است. یاسوج شهری است که هرچند 500 هزار نفر جمعیت دارد اما مناسبات قومی در آن طوری است که در چنین ایامی در خانه همه به روی هم باز است و همه دائم در رفت و آمد و دید و بازدید هستند؛ برای همین احتمال سرایت بالا می رود. من این تصمیم را گرفته ام که امسال به خانه پدری ام نروم و دوستانی هم دارم که می دانم چنین تصمیمی گرفته اند اما بچه ها در یاسوج می گویند اتومبیل های زیادی می بینند که پلاک جاهای دیگر است؛ این یعنی خیلی ها رعایت نمی کنند و درحال تردد و سفر بین شهرها هستند درحالی که سفر کردن در این شرایط هیچ توجیهی ندارد.»

مجید احمدی، معلم و اهل بهشهر هم با احتساب دوران دانشجویی 8 سالی می شود که جدا از خانواده زندگی می کند. او می گوید: «من باوجود اینکه تقریبا دیر به دیر به خانه پدری سر می زنم ولی وقتی مدت زیادی نمی توانم بروم، واقعا دلم تنگ می شوم. امسال شیفت کاری ام طوری بود که قرار شد هفته اول تعطیل باشم و هفته دوم سر کار بروم. پیش خودم گفتم هفته اول را می روم شمال و به خانواده سر می زنم. راستش اولش خیلی هم قضیه کرونا را جدی نگرفته بودم اما رفته رفته دیدم شرایط بدتر شد و دیگر نمی شود شوخی گرفت. برای همین هم بلیتم را کنسل کردم و تصمیم گرفتم در خانه بمانم و این اولین بار است که در طول این 8 سال چنین اتفاقی برایم می افتد و من عید به خانه نمی روم. دیروز برای اولین بار با پدر و مادرم تماس ویدئویی برقرار کردم و فهمیدم که آنها هم پذیرفته اند که شرایط الان اینجوری است و کار دیگری نمی شود کرد. آنها قبلا اگر حتی من نمی رفتم شمال خودشان می آمدند سر می زدند، الان ولی همه مان پذیرفته ایم که دیدار ممکن نیست. وقتی داشتم با پدرم حرف می زدم و ابراز ناراحتی می کردم، دلداری ام داد و گفت زمانی که در مریوان و در جبهه بودم، یک سال شرایط جوری بود که از بهمن تا شهریور نتوانستم به خانه بروم و خیلی دلتنگ بودم. پدرم آن زمان دبیرستانی بوده و من حالا فکر می کنم چقدر سخت بوده که پسری در آن سن چنین شرایطی را تجربه کرده و ماه ها از خانواده دور بوده باشد. الان هم دلم می سوزد وقتی می بینم حالا که پدرم بازنشسته شده و دوران آرامشش را سپری می کند باید در چنین شرایطی قرار بگیرد چون او هم نمی تواند به پدر و مادر 80 ساله اش سر بزند و آنها هم در خانه قرنطینه اند. به هرحال نه بچه اش را می بیند نه پدر و مادرش را. آدم ها وقتی پیر می شوند دل نازک می شوند و پدرم هر وقت با فاصله به پدر و مادرش سر می زند، مادربزرگم گله می کند و حتی به گریه می افتد. ناراحتی من این است که نمی دانم این شرایط کی تمام می شود.»

آرام صباحی، کارمند و اهل اهواز هم امسال به خانه پدری نمی رود. او هم 10سال است که در تهران زندگی می کند و مثل خیلی های دیگر اولین سالی است که با اشک و آه، بلیتی را که از دو ماه پیش خریده بوده، کنسل کرده است: «باوجود اینکه من همیشه اختلافات جدی با پدر و مادرم داشته ام اما عید همیشه فرصتی برای کنار گذاشتن کدورت ها بود. آدم در ایام عید هر مشکلی که با کسی داشته باشد، انگار توی دلش می گوید باید همه را کنار بگذارم و فعلا این ایام را جوری سپری کنم که همه دلشان خوش باشد. در واقع عید یک جورهایی فرصتی است برای نو شدن حال و هوای آدم. حالا دو ماه بعدش ممکن است به واسطه همان کدورت ها دوباره مشکلی پیش بیاد اما توی عید قضیه فرق می کند. با این همه امسال در خانه می مانم چون سلامتی خانواده ام برایم بیشتر اهمیت دارد. آنها هم چنین حسی دارند چون خودشان اصرار کردند که پیش شان نروم و مراقب سلامتی ام باشم.»

در نقطه مقابل آنهایی که رفتن به خانه پدری را به وقتی دیگر و شرایط عادی موکول کرده اند، کسانی هم هستند که هیچ جوره قانع نمی شوند که نباید در این اوضاع به خانه پدری در شهرستان بروند.

نمونه اش راضیه است که بتازگی صاحب فرزند شده و اصرار دارد به خانه پدر و مادرش در بجنورد برود: «امسال اولین عیدی است که من بچه دار شده ام و پدر و مادرم قرار است برای بچه ام، میهمانی بگیرند. در ضمن ما رسم داریم که عید اول بچه را خانه فامیل ببریم و من هم حسابی ذوق دارم. می دانم که شرایط زیاد خوب نیست اما مراقبم و همه نکات بهداشتی را هم رعایت می کنم. اگر امسال در خانه بمانم و شهرستان نروم، دیگر نمی توانم این مراسم را اجرا کنم.»

امین هم مثل راضیه قصد دارد به شهرستان برود چون پدر و مادرش تنها هستند و خیلی غصه می خورند. با وجود اینکه هم پدر و هم مادر او ناراحتی قلبی و دیابت دارند، اصرار دارد این سفر را برود چون فکر می کند با نرفتن دل آنها را می شکند: «من نمی توانم عید پیش پدر و مادرم نروم. آنها به حضور من که تنها فرزندشان هستم نیاز دارند و دلشان به این خوش است که عید را با نوه هایشان بگذرانند. من نمی دانم پدر و مادرم تا کی زنده هستند و نمی توانم در این سن این دلخوشی را از آنها بگیرم.»

اینها حرف های کسانی بود که خانواده شان در شهرستان هستند و البته که تعداد زیادی از ساکنان تهران چنین شرایط دارند؛ شرایط خاص است و باید به همدیگر کمک کنیم. هوای هم را داشته باشیم و دیدار در نوروز را با سلامت خود و عزیزانمان تاخت نزنیم. دیدار مجازی با خانه پدری، ایده ال نیست اما این روزها بهترین گزینه پیش روی ماست.