آرشیو چهار‌شنبه ۲۸ اسفند ۱۳۹۸، شماره ۴۶۱۲
جامعه
۵
نگاه

با دل خونین لب خندان بیار

گروه اجتماعی: روزها از پی هم آمدند و رفتند. چه خوب توصیفش کرد حضرت سعدی علیه الرحمه؛ «ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند/ تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری». کرونا که آمد مثل همه تلخی هایی که کام مان را در روزهای نود و هشتی فراگرفته بود به تلخی اش اندیشیدیم و آن را «بلا» نامیدیم و «ویروس منحوس». همه برنامه های مان خراب شد. شاید بهتر است بگوییم همه عادت های مان به هم ریخت. واقعیت این است که ما به برآمدن خورشید در پی شب هم اگر عادت کنیم برای مان سخت می شود که رویدادی غیر از آن را بپذیریم ولی بالاخره روزی می رسد که برای من نوعی دیگر آفتاب برنیاید. قرار نیست آخر سال را با این عبارات تلخ تر کنیم. این اندک فرصتی را که ممکن است به خواندن این تیتر و در پی آن متنی که پیش رو دارید اختصاص داده اید ارزش خاصی برای ما آن هم در آخرین لحظه های سال 1398 دارد. اصلا نیازی نیست که دوباره از ابتدای این دوره محاسبه لحظه ها براساس لحظه شماری خورشیدی را جلوی چشم تان به خط کنیم. همه ما به خاطر داریم که چگونه «سیل» مصداق «سالی که نکوست از بهارش پیداست» شد. همه ما قرآن می خوانیم. اکثریت مان. دست کم برای یک بار هم که شده سوره «فتح» را خوانده ایم. در آیه چهارم آمده است «ولله جنود سماوات و الارض». چه بسیار ممکن است ترجمه آن را هم خوانده باشیم؛ «سپاهیان آسمان ها و زمین از آن خداست». به عنوان یک فرض به جنگ بیولوژیک هم فکر کنیم، اما لحظه ای عمیق تر و از سطحی بالاتر به آن بنگریم. البته به عنوان یک فرض باید به آن توجه کنیم اما در لحظه تعمق و اندیشیدن بهتر است به آن بیندیشیم که این ویروس هم بخشی از آن چیزی است که «زندگی» می نامیمش. زندگی تابع قوانینی است که هیچ خللی به آن وارد نمی شود کما اینکه تا به حال هیچ وقت جای شب و روز تغییر نکرده است. اینکه ما به استمرار قوانین «زندگی» عادت می کنیم اشتباه ماست. دکتر حسن عشایری در مطلبی که تحت عنوان «کرونا وعقب راندن روزمرگی» در روزنامه اعتماد منتشر شد تاکید کرد: «در زندگی به نوعی یکنواختی عادت کرده ایم؛ صبح از خواب بیدار می شویم، صبحانه می خوریم و به روال عادی زندگی خود ادامه می دهیم. جامعه ما تنوع زیادی برای گذراندن اوقات فراغت خود ندارد و درباره این مساله یعنی اوقات فراغت ایرانی ها کتاب های زیادی چاپ شده است. اما کرونا ما را غافلگیر کرده و این مساله یکنواختی را از بین برده است. جامعه در روزمرگی کرخت شده بود حالا محرکی به نام کرونا آمده است که شاید بتواند ما را بیدار کند و در خانه ماندن یا همان قرنطینه فرصتی است که پرسشگری را در ما ایجاد کند؛ مثلا چرا اینگونه شد؟ سهم ما چیست؟ سهم مدیران چیست؟ می توان جلوی آن را گرفت یا نه؟» بخواهیم یا نه، فرصتی با بروز و ظهور «کرونا» برای مان رقم خورد. روانشناسی در وصف آن تاکید کرد: «باید ببینیم این رنج قرار است کدام بخش از وجود ما را رشد بدهد و موجب بزرگ شدن ما بشود». اینها فقط حرف هایی برای رد و بدل شدن نیست. سال ها پیش آموختیم که چگونه قرآن بخوانیم و هر رمضان که به میهمانی خدا رفتیم فقط خواندیم و آیه ها را پی در پی تلاوت کردیم تا اجر ختم قرآن را در کارنامه مان بنویسند. اما چقدر در آن آیه ها تامل کردیم و به آن حدیث نبوی که می گفت «یک ساعت تفکر، از 70 سال عبادت بدون تفکر ارزشمندتر است» عمل کردیم. دست کم اگر در همان آیه چهارم سوره فتح می اندیشیدیم نگاه مان به رویدادهای درون این زندگی تغییر می یافت و از عادت دور می شد. در این روزها ویدیویی کوتاه به شکل انیمیشن دست به دست می شد که نشان می داد «کرونا» از سفینه ای که روی زمین فرود آمده پایین می آید و انسانی را زیر پا له می کند. و در ادامه تصاویری از آنچه را انسان با زمین و زندگی کرده مرور می کند. این انیمیشن پیش تر برای بلایایی که انسان بر سر محیط زیست و حیات وحش آورده بود ساخته شده بود و حالا به افزوده شدن «کرونا» به ابتدای آن یادآوری می کند که چیزی هم هست که انسان را همان گونه که انسان به جان طبیعت افتاد به زیر بکشد. فرصت در خانه ماندن این روزها فرصت اندیشیدن و خرق عادت است. حالا که روزگار هنوز خسرو آواز ایران، محمدرضا شجریان را همراه ما نگاه داشته، آلبوم «سر عشق» او را در این روزها بگذارید و این تصنیف را بشنوید که می خواند«وصل تو مشکل مشکل وصل تو مشکل مشکل جان دادن آسان، یا رب کن آسان آسان یا رب کن آسان آسان این مشکل من».آنچه این روزها به آن نیاز داریم تحقق همین دعاست که شجریان به خوبی آن را خوانده است. گوشش دهیم. هم فراغت مان حال و هوای دیگری به خود می گیرد و هم می توانیم به آنچه پشت سر گذاشتیم بیندیشیم و برای آنچه پیش رو داریم به خرق عادت ها فکر کنیم.