آرشیو چهار‌شنبه ۲۸ اسفند ۱۳۹۸، شماره ۴۶۱۲
صفحه آخر
۱۶
در همین حوالی

آرزوهای بهارانه

دکتر فریدون مجلسی

همیشه با رسیدن نوروز فکر می کردم روزی نو آغاز و حسابی تازه گشوده می شود. چند روز پیش هنگام قدم زدن درخت های گوجه را دیدم که شکوفه های سفیدشان باز شده بود. امروز شکوفه های صورتی درخت زردآلوی همسایه باز شده و گلبرگ شکوفه های گوجه مثل برف زمین را پوشانده بود. از خودم پرسیدم آیا هنوز هم با نوروز می توان به امید روزی نو بود؟ آیا می شود امیدوار بود که این سال با آن اخم به درازا کشیده که با سیلی ویرانگر آغاز شد و ماجراها و ماجراجویی های مصیبت بار دیگری را پشت سر گذاشته و اکنون، در پایان به این بیماری خبیث رسیده است، با لبخندی به نوروز، روزی نو را نوید دهد؟ گویی درخت ها امیدوارتر هستند. زمستانی پرآب را پشت سر گذاشته اند و شکوفه های بیشتری به بار آورده اند. آیا این شکوفه ها به میوه هم می نشینند. آیا یکی از آن سرماهای بی هنگام در انتظارشان نیست که امید آنها را هم بخشکاند و امید ما را از برخورداری از آن نومید کند، قرنطینه باز شود و آزادانه دوستان را ببینیم و گردش کنیم و دلخوش و شاد باشیم؟ بیشتر به آنهایی می اندیشم که نان شان را روز به روز به دست می آورند. به دستفروشان و منظره غم انگیز کارگران میدانی می اندیشم که گاهی با تیشه ای و ماله ای و ترازی و گاه با اره و رنده ای به نشانه کاری که از آنان بر می آید و گاه بدون هیچ ابزاری صف می کشند که شاید یکی، دو روز به کار گرفته شوند و نان شان تامین باشد و اکنون آن امید را هم ندارند. این اندیشه و امید به شکوفه های نوروزی موجب روییدن جوانه ای آرزواندیشانه ای در خیالم می شود. در کشوری زیبا و ثروتمند، با کوه ها و رودها و جنگل ها و دره ها و کویرهای بی پایان. با دریاهای بزرگ در مرکز جهان. با راه ها و راه آهن ها و کارخانه های زیربنایی مناسب با بزرگ ترین منابع انرژی فسیلی در جهان و با هزاران برنامه که توانی بیش از به اشتغال و کار گماردن همه جوانان در چنته دارد. رودخانه هایی که در مهار سیل های فصلی آنها اهمال شده و باید دیواره سازی شوند. با خانه های ایمن بسیاری که با معیارهای مناسب با ثروت ملی و در شان صاحبان آن باید ساخته شود. با هزاران کارگاه و کارخانه ای که باید نیازهای ساختمانی و تعمیر و تجهیز مناسب 15 میلیون خانه را فراهم کنند. با نفت و گاز و باد و آفتابی که باید انرژی لازم برای گرم کردن و سرد کردن و راه اندازی ماشین صنعتی کشور را فراهم کنند. کارخانه های پتروشیمی و برق و سیمان و فولاد و آلومینیوم و مس و سرب و روی و طلا متکی به معادن پایان ناپذیر برای رفع نیازهای داخل و بازارهای جهانی، با کارخانه های بزرگ ریل سازی و واگن سازی و لکوموتیوسازی که بتوان نیاز هزاران کیلومتر خطوط آهن و متروها و ترامواهای شهری را تامین کرد، با دستگاه های بزرگ آب شیرین کن خورشیدی و شیوه های دیگر که آب دریا را برای نوار ساحلی خلیج فارس و دریای عمان شیرین سازی کند و تا عمق بیش از صد کیلومتری ساحل با تاسیسات بزرگ کشاورزی گلخانه ای و صنایع دام و طیور وابسته به آنها و با اشتغال هزاران جوان فرهیخته و کارشناس ساکن در خوشه های شهری با ارایه خدمات آموزشی و بهداشتی و فرهنگی و اداری مورد نیاز خانواده های آنان بتوانند نیازهای غذایی میلیون ها نفر را تامین کنند. با تاسیسات تصفیه و بازیافت آب های شهری، با مراکز بزرگ تفریحی زمستانی و تابستانی و مراکز فرهنگی و هنری، با دانشگاه هایی که بتوانند پاسخگوی نیازهای آموزشی و بهداشتی و تخصصی و کارگردانی این همه برنامه های توسعه باشند که با تبدیل سرمایه نفتی و سرمایه های دیگر انسانی و طبیعی به سرمایه های پایدار برای نسل های آینده، کشوری مرفه در سازگاری و زندگی همراه با صلح و صفا با همسایگان و کشورهای دور و نزدیک، منادی صلح باشند. با جامعه ای رها از بیم و هراس و التهاب و تهدید که با ثروت خود بتواند از جهان بخرد و به جهان بفروشد. به جهان سفر کند و میزبان جهانیان باشد. درها به رویش گشوده و درهایش به روی جهان گشوده باشد. مردم از ایمنی نسبت به حال و آینده و بهره مندی از آموزش و بهداشت و برآوردن نیازهای پیری و از کارافتادگی خود اطمینان و آرامش داشته تا از احترام دیگران برخوردار باشند و با اتکا به قدرت ناشی از توسعه صنعتی و بنیه مالی خود از تهدید خارجی ایمن باشد و همسایگان و جهانیان نیز از او احساس ایمنی کنند. به که چه بهار پرشکوفه و امیدبخشی خواهد بود. بهاری که مصالح انسانی و طبیعی و ابزارش آماده است و فکر و اندیشه ای توانا و آرزومندی باید که این رویای بهاری را برآورده کند.