آرشیو دو‌شنبه ۴ فروردین ۱۳۹۹، شماره ۳۶۷۶
جامعه
۳
یادداشت

معجزه پنجره ها

هلیا همدانی

بهار بی آنکه بداند ما در خانه هایمان حبس شده ایم، بی آنکه به یاد بیاورد که سال وحشتناکی را پشت سر گذاشته ایم، با عطر نرگس و رقص باد از راه می رسد. نوروز مثل آغاز سال نو در هر کشوری بوی لباس نو، هدیه، غذاهای اغراق شده، شکر و شیرینی می دهد و یادآور صدای خنده اقوام و دوستان و چلپ چلپ های بوسه های پخش شده در فضاست. بزرگ ترها مهم تر می شوند و چون سنت ها با جشن آمیخته اند، خوشایندتر. نوروز شاید دقیقا نقطه مقابل تمام پروتکل های توصیه شده برای مقابله با کووید 19، بیماری عجیب و غریب این روزهاست.در این روزهای درگیر اپیدمی، دست دادن، روبوسی و دیدار ممنوع است. خرید اضافی و بیشتر از حد مصرف، بی فرهنگی است و عبورومرور بی مورد جنایت و توهین به دیگری. در ضمن ازآنجایی که مسن ترها در مقابل این ویروس آسیب پذیرترند، توصیه اکید می شود که نوه هایشان را نبینند. اکنون همه می دانیم که تصمیم منطقی و پروتکل علمی، هرچند دشوار، این است که در خانه بمانیم.در این روزهای قرنطینه جهانی هر حرکت مدنی، خلاقانه یا همدلانه دلمان را برای لحظاتی می لرزاند. می خوانیم و می نویسیم که چگونه روزهایمان در این حبس خانگی متفاوت شده اند. زمان کش می آید، جغرافیاها به هم متصل می شوند و هر روز یک قرن دیگر است. انگار تقویم از ما جلو می زند و شتاب زده به سوی آخرالزمان می رود. با چیزهای کوچک شاد می شویم، خنده هایمان ناگهانی است و با غم بی پایان جهان سروکله می زنیم. بی عدالتی اجتماعی و اقتصادی پررنگ تر می شود. فداکاری های تیم درمانی از همیشه شگفت انگیزتر است و سیاست مداران از همیشه سردرگم تر. می پرسیم حالا که ما شهروندان عادی از هم دوریم چگونه فریاد بزنیم که زنده ایم؟ چگونه اقرار کنیم که قدرشناس آنهایی هستیم که برای زنده ماندن ما در بیمارستان ها در نبرد هستند؟ چطور می توانیم با آنهایی که در طبقه فرودست از اولیه ترین امکانات محروم اند همدلی کنیم؟ چگونه از سالمندان محافظت کنیم و چطور کودکان حبس شده در خانه و محروم از دیدار عزیزان را سرگرم کنیم؟ در یک کلام، چطور اعتراف کنیم که اعضای یک پیکریم؟در این روزها اما تخیل «جهانی دیگر» نیز از مغز تک تک ما می گذرد. از لمس یکدیگر محرومیم اما دل هایمان به هم نزدیک تر شده است. در برخی از شهرهای ایران صاحب خانه ها اجاره ها را به تعویق انداخته اند. انجمن های مدنی و خودجوشی در حال جمع آوری کمک هزینه برای زندگی و درمان قشر آسیب پذیرند. پرستارها و تیم درمانی برای شادکردن مریض ها و حال وهوای سنگین درمانگاه هایی که به اردوگاه های جنگی شبیه اند، می رقصند. شهروندان شیرازی برای تیم درمانی نامه، موسیقی و بسته های قهوه ارسال می کنند. اهالی موسیقی، زن و مرد، با ساز و بی ساز، کنسرت های خانگی و اجراهای زنده در شبکه های مجازی ارائه می دهند. پادکست ها پرکار شده اند. کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، سرگرمی و کتاب رایگان پیشنهاد می دهد و در ویدئوهایی که دست به دست می چرخد، زنان و مردانی نیمه های شب عابربانک ها را ضدعفونی می کنند. تمام این ابتکارات به صورت خودجوش، بدون دخالت دولت و با همیاری جمعی بوده است. یکی از فعالیت های جالب این روزها تمرکز بر دریچه ای است که ما را به خیابان، به دیگری، متصل می کند. مردم ایتالیا از نخستین ملت هایی بودند که به بالکن ها و کنار پنجره هایشان آمدند و نمایش های گوناگون به صورت یک «قرار دسته جمعی هدفمند» و خودجوش اجرا کردند. برای کوچه های ساکت ساز زدند و با همسایه ها آواز خواندند. از همه مهم تر، برای همشهری های متعهدی که در خانه می مانند و کادر پزشکی فداکار کف زدند. در کشور ما نیز در برخی مناطق فعالیت های مشابهی انجام شد. در تهران یکی از این فعالیت های پنجره محور با طرحی از گلرخ نفیسی، هنرمند تجسمی، آغاز شد. از پنجره های رو به خیابان اصلی پارچه ای با قطعه شعری بهاری آویزان کرد و حالا هر روز سفارش پرده های دیگر با شعرهایی که دوستان و هم محلی ها از او می خواهند آماده می کند و از همان پنجره تحویل می دهد. هدف اصلی، دعوت مخاطبان به تولید دیگر فرم های این طرح و بی شمار کلمات تازه ای است که شعر فارسی کم ندارد. نفیسی می گوید این کار نه پروژه هنری اوست و نه ایده منحصربه فردش. نه ستایشی است از وضع موجود؛ نه مرثیه ای برای فراموشی زشتی هایی که بر ما گذشت. آثار سال های اخیر این هنرمند در قالب پرده های رنگین به قصه های شهرها و مردمان می پردازند؛ اما این بار روایتگر روزهای او در قرنطینه اند. به این ترتیب او می خواهد این پادزهر قدرتمند را به ایده ای جمعی برای سرگرم شدن در خانه ها و دعوت به ساختن چیزی با دست هایمان متصل کند. باشد که ادامه گفت وگو با همسایه ای که روبه روی ماست و درست مثل ما تنهاست، تصمیم مان برای در خانه ماندن را مستحکم تر کند. آرام آرام در گوشه وکنار شهر دستخط های دیگر شهروندان پدیدار می شوند و خواندن و زمزمه کردن اشعاری که می شناسیم انگار از همیشه دلپذیرترند. حالا وقتی ما در خانه ایم عکس های پنجره هایی از اقصا نقاط شهر تهران، از مرکز شهر تا غرب تهران و به ویژه مجتمع مسکونی اکباتان و حتی نوشته هایی روی سفره های رنگی در قروه کردستان یا اصفهان، در شبکه های مجازی آزادانه می چرخند. شعرهای فراموش شده، اشعاری در وصف حزن دوری یار خاصه در بهار یا فالی برای شب عید که قرار بود با هم بخوانیم یا حتی عبارت های ساده ای مثل «سلام بهار» و «سال نو مبارک همسایه»، چهاردیواری تنگ خانه ها را باز کرده و ما را دوباره به شهر و به جهان اطرا فمان متصل می کنند.