آرشیو یک‌شنبه ۳ فروردین ۱۳۹۹، شماره ۳۶۷۵
روزنامه فردا
۴
قصه های شهر

سلام بر آدم های جدید!

گیتی صفرزاده

این طور که معلوم است، این اولین مطلبم در روزنامه «شرق» امسال است و از اتاق فرمان اشاره می کنند که از کجا معلوم این آخرین مطلب زندگی ات نباشد! شوخی بی نمکی در این روزهای کرونایی است اما من شوخی را دوست دارم(که همیشه می گویند درون هر شوخی، ردپایی از حرف جدی هم هست) و در پایان  سال عجیب و پرحادثه ای که گذشت، بسیاری داغدار شدند، دوست دارم تا زنده ام کمی سرخوشانه تر به این سال و درس هایش نگاهش کنم. البته که سالی که گذشت،   درس های بزرگ تری حکما برای کسانی که مناصب بزرگ تری دارند، داشته که به حول و قوه الهی امیدواریم فرصت نشان دادن درک درس ها را داشته باشند؛ وگرنه حسرتش باقی می ماند و روایتی هست که دوزخ چیزی نیست جز حسرت فرصت های ازدست رفته. حالا بی خود نسخه نپیچم برای دیگران، دنبال حرف خودم باشم که به عنوان یک انسان، آن هم در این عصر و روزگار و به ویژه در این کشور و این سال پرحادثه، چه چیزی یاد گرفتم. خوب که فکر می کنم، می بینم مهم تر از هرچیزی فهمیدم که دروغ آن قدرها هم بد نیست. تو را به خدا بی اعصاب نشوید و بگذارید حرفم را تا آخر بزنم. من جزء آن دسته آدم هایی بودم که تا همین یک سال پیش به نظرم گفتن بخشی از حقیقت، بهتر از دروغ گفتن بود. یعنی یک جور قرص و قایمی سرم را بالا می گرفتم و می گفتم دروغ نگفتم، فقط همه حقیقت را نگفتم. احساسم این بود که با دروغ گفتن سر عده ای را کلاه می گذارم ولی با گفتن بخشی از حقیقت هم خودم را از انگ دروغ گویی خلاص می کنم، هم هزارویک توجیه منطقی و مصلحت اندیشانه دیگر دارم برای نگفتن بخشی از حقیقت. اما عواقب این راست گویی نصفه-نیمه بسیار فاجعه بارتر بود. تصور کنید همین ماجرای ویروس کرونا، یا ماجرای اینکه چرا فلان چیز این طوری شد یا بهمان چیز چطور اتفاق افتاده یا همه اتفاق های سال 98 از ابتدا تا انتها را، آن کسی که درباره واقعه دروغ می گوید، یک بار سرراست نگاه خودش را به ما نشان داده و ما هم فاصله خودمان را با او فهمیده ایم اما کسانی که بخشی از حقیقت را می گویند، همیشه ما را در این دودلی نگه می دارند که کدام قسمت حقیقت را و بنا به چه مصالحی حذف کرده اند؟ آیا مصالح موردنظر آنها همان مصالح من است؟ آیا نیمه حقیقت گویان اجتماعی، سیاسی و اقتصادی، بیشتر دلشان نمی خواهد آن وری از حقیقت را نشانمان بدهند که مطلوب خودشان است؟ و اساسا این نیمه حقیقت ها بیشتر شبیه سازی حقیقت نیست تا دلمان خوش شود که در دام دروغ نیفتاده ایم؟ این طوری می شود که ما ناگهان در فضایی قرار می گیریم پر از حقیقت های نصفه نیمه که نه می توان به کلی نادیده شان گرفت و نه توسل به آنها راهی پیش پایمان می گذارد. درست مثل هزاران فایل صوتی و تصویری که در ایام کرونایی یا سیل زدگی یا امثالهم به دستمان می رسید و گرچه هیچ کدام به تمامی دروغ نبودند اما پاره های جامانده ای داشتند که فهمیدنشان می توانست کل ماجرا را تغییر دهد؛ نتیجه اش این شد که اوایل شروع به دست وپا زدن کنیم، به گمان خودمان با شنیدن هر اطلاعات حقیقت گونه ای حرکتی نشان دهیم اما چون آن اطلاعات کامل یا دقیق نبودند، روزبه روز بی اعتمادتر، مرددتر و مشکوک تر شویم و درنهایت احساس کنیم موجودات منفعلی هستیم که هیچ کاری ازمان برنمی آید؛ ما ماندیم و ناامیدی. روی بدتر ماجرا این است که آن کسانی که حقیقت را نیمه می گویند-چه بسا خود ما- کم کم امر بهمان مشتبه می شود که آن مطلب نصفه نیمه ای که می گوییم، همه حقیقت است؛ آن وقت برایش یقه می دریم، به خاطرش بقیه را سرکوفت می زنیم و دارودسته برای خودمان راه می اندازیم. هرروز مرز جدیدی می آفرینیم و تکه پاره تر می شویم.

سال پرحادثه 98 را به آخر رسانده ایم. خیلی ها سری تکان می دهند و می گویند ما دیگر آن آدم های سابق نمی شویم. خدا را شکر، بهتر است آدم های دیگری شویم، آدم های تازه ای که می دانند دروغ خیلی بد است و حقیقت نصفه نیمه از آن بدتر.

سال نو بر آدم های نو، مبارک.