آرشیو شنبه ۲ فروردین ۱۳۹۹، شماره ۳۶۷۴
جامعه
۳
روزنه

روزی چندبار کرونا می گیرم

محمد باقرزاده

درست خاطرم نیست چندروز از آن عصر سرد اولین روز اسفند که خبر کرونا حتی به بی آر تی پر از مسافر خط تجریش - ولی عصر هم رسیده بود، گذشته است اما سوز سرمای زمستان جای خود را به هوای دلنشین بهار داده است. حالا چند روزی است که «دورکار» شده ایم و من همین یک ساعت پیش گزارشی درباره آمار و اعداد مبتلایان و جان باختگان کرونا را به پایان رسانده ام. شوفاژ را روی کمترین درجه ممکن تنظیم می کنم و یک بار دیگر از هزارویک تا هزارو 20 و برای اطمینان خاطر تا هزارو 25 هم می شمارم و با دستان صابونی شیر آب را باز می کنم، دستانم را که خوب با آب می شویم، شیر را می بندم که بروم بخوابم. عصر بعد از چند روز خانه نشینی، تا همین مغازه سرکوچه رفتم و وقتی برگشتم، مستقیم سراغ همین شیر آب رفتم؛ اینکه در این لحظاتی که چشمانم تشنه خواب است، از کجا سروکله این فکر پیدا شده را نمی دانم اما خوب می دانم که ممکن است شیر آب ویروسی شده باشد و من باید اول شیر را ضدعفونی کنم و بعد، یک بار دیگر مراسم 25ثانیه ای را به جا بیاورم. 

پیشانی ام خیس عرق است، گلویم درد می کند و نفسم بالا نمی آید، سوزش دردی در ریه مدام بیشتر می شود و بدنم درد می کند، من واقعا کرونا گرفته ام... . با زنگ بیداری موبایل که بیدار می شوم، نه اثری از عرق پیشانی هست و نه گلودرد؛ چنددقیقه به این فکر می کنم که من دیشب به ویروس کرونا مبتلا شدم یا این ویروس را در خواب دیده ام؟ به نتیجه ای نمی رسم اما اگر کرونا هم گرفته ام الان خوبم و هیچ اثری از دردهای دیشب نیست. پیاز، سیر، زنجبیل، دارچین و خلاصه هر چیزی را که در این روزها برای تقویت سیستم ایمنی بدن توصیه شده(البته باید همین جا درباره روغن بنفشه از خود رفع اتهام کنم و بگویم که درباره انتخاب یکی از دو گزینه عمل به توصیه روغن بنفشه ای یا کرونا، من ویروس خوش رنگ جهان گستر را پذیرفتم) باهم سرخ می کنم و یک تخم مرغی هم به آنها اضافه می کنم. دارم نان را روی شعله گاز زیرورو می کنم که صدای زنگ موبایل، پادکست صبحانه با خبر و تازه ترین خبر از واکسن کرونا را ناتمام می گذارد؛ پشت خط دوستی است که در اولین روز انتشار خبر کرونا میهمان من بوده و حالا می گوید خواب عجیبی دیده است: خواب دیدم دو نفرمان کرونا گرفته ایم و داخل یک فضای قرنطینه بی خیال در انتظار سفر ابدی هستیم. می گویم که این اثر اخبار و فکر و خیال است و باید راهی برای کمتر فکرکردن به کرونا پیدا کنیم. حتی اگر خبرنگار حوزه سلامت هم نباشی، واقعا راهی برای کم توجهی به اخبار کرونا در این روزها وجود دارد؟

هر روز که می گذرد، چه در خواب و چه در بیداری، این توهم کرونا با من است؛ گویی هر اتفاقی نشانه ای از همان ویروسی است که حالا اخبار می گوید سراغ همه می آید ولی باید این شیب را مدیریت کرد. کرونا و دورکاری برنامه عادی زندگی بسیاری از مردم این سیاره را تغییر داده و ساعت خواب من هم در همین دو، سه هفته چندصد درجه تغییر کرده و مدام در گردش است. مثلا همین سه شنبه هفته گذشته شیفت صفحه بندی به من رسیده بود و باید پس از حدود دو هفته خانه نشینی، به دفتر روزنامه می رفتم. حوالی ظهر باز آثار شبیه به سرماخوردگی از راه رسید که آثار این روزها هشداری درباره کرونا هم هست. گفتم ساعتی استراحت کنم و بعد برای کار به روزنامه بروم و برای اطمینان خاطر ساعت موبایل را هم تنظیم کردم. نمی دانم چقدر گذشته که صدای وحشتناک تر از انفجار بمب هایی که فیلم ها نشان می دهد، دیوارهای خانه را به لرزه درآورد. شاید حدود نیم متر پریدم و در همین فاصله درباره عامل این صدا، تنها چیزی که به ذهن درگیر خواب وخیالم رسید، برخورد همان شهاب سنگ چندروز گذشته اخبار با کره زمین رسید. چندثانیه بعد که بالاخره دستم به موبایل رسید، خبری از شهاب سنگ نبود اما مرگ و قطع عضو چندین نفر براثر ترقه های چهارشنبه سوری سرخط اخبار بود. به این فکر می کنم که این اصرار بر خمپاره بازی چهارشنبه سوری، یعنی که زندگی عادی است یا اینکه می خواهند بگویند بیایید خیال کنیم زندگی عادی است؟ وسط همین فکروخیال پیام فردی را می بینم که از روزها پیش برای حضور در برنامه ای تلویزیونی هماهنگ شده بود؛ دوستی از دست اندرکاران برنامه از من خواسته بود که او را دعوت کنم اما چند ساعت مانده به اجرای زنده پیامش رسید که حسی شبیه به کرونا دارد و بهتر است برنامه به روزهای آینده موکول شود... .

این خاطرات شخصی، بخشی از تجربه جمعی ما ایرانیان و حتی ساکنان دیگر کشورهای درگیر ویروس کرونا در چند هفته گذشته است؛ روزهایی که مرز خیال و واقعیت از بین رفته و وسواس یکه تازی می کند. وسواسی که این روزها شرط عقل محسوب می شود، خیالی که ناخواسته ذهن را درگیر می کند و استرسی که از ترکیب اخبار درست و نادرست ولی هر دو ناامیدکننده بشر را محصور کرده است، حتما آثارش با نابودی کرونا، محو نخواهد شد. حتی اگر پادزهر کرونا به سرعت سر بربیاورد و روزهای تلخ و سیاه را به روشنی و زندگی واگذار کند، بازهم تا مدت ها این خیال و واقعیت جای پیشین خود را پیدا نخواهند نکرد و وسواس های امروز ناگهانی محو نخواهد شد؛ اگر این مقدمه را بپذیریم، احتمالا خواهیم پذیرفت که اهمیت آموزش های روان شناختی و زندگی درست در شرایط بحران دست کمی از توصیه برای مقابله با شیوع کرونا و دست شستن دائمی ندارد.