آرشیو چهار‌شنبه ۲۸ اسفند ۱۳۹۸، شماره ۳۶۷۳
جهان
۶
یادداشت

مردم بی صدا و رسانه های اجتماعی

سبحان یحیایی

مواجهه و بهره برداری شهروندان خاورمیانه ای از شبکه های اجتماعی و اینترنت، به ویژه از انقلاب های عربی در سال 2011 به این سو محل تامل بسیاری از جامعه شناسان و اصحاب علوم ارتباطات بوده است. در کشور ما هم در سال های اخیر که سیاست گذاری های فضای مجازی، عینیت ملموسی برای شهروندان یافته است و شهروندان از فیلترینگ و بدیل سازی ها تا محدودیت‎ها خاطرات مشترکی دارند، می تواند پاسخ به این تامل جامعه شناختی ارتباطات مهم باشد. چراکه اعتراضات اجتماعی دی ماه سال 96 و آبان و دی ماه 98 هم در نسبتی روشن با بهره برداری شهروندان از رسانه های اجتماعی قابل تحلیل است.

انقلاب فیس بوکی و انقلاب توییتری، تصویرهایی است که از انقلاب های عربی در مصر و تونس ارائه داده اند. البته که در لیبی و  سوریه، خشونت عریان ماجرای تحولات اجتماعی را به سمت وسوی دیگری برد که باید در نوشتار دیگری به آن پرداخت؛ اما زمینه های یکسان بهره برداری همسان از رسانه های اجتماعی در این کشورها دیده می شود. اینکه چگونه مصرف شبکه های اجتماعی مانند فیس بوک می تواند بسترساز تحولاتی مانند انقلاب در کشوری به تاریخ ژرف مصر شود یا اینکه چگونه بلاگرها و کاربران توییتر تونسی توانستند با شکل دادن به نارضایتی ها، این جریانات را به سوی تغییرات بنیادین سیاسی پیش ببرند، می تواند محل درنگ باشد؛ آن هم در کشوری که از نظر شاخص های توسعه انسانی، در زمره بالاترین کشورهای آفریقا و خاورمیانه بوده است.

باید پرسید اینکه فراخوان فیس بوکی تجمع «کلنا خالد سعید» (با اشاره به جوانی که در شکنجه پلیس مصر جان سپرده بود) در روز 25 ژانویه 2011 می تواند جمعیت انبوهی را به خیابان بیاورد، نشان از ظرفیت بالای رسانه های اجتماعی است یا چیزی در درون جامعه مصری گم شده بود که بدیلش را در رسانه های اجتماعی سراغ می گرفتند؟

اینکه «مکتب خودسوزی فیس بوکی» در تونس در تعامل با کاربران توییتر و بلاگرها بتواند در بازه زمانی اندکی سامان دهی اعتراضات را بر عهده بگیرد، نشان از قدرت بالای سازمان دهی تحولات اجتماعی است یا نهادهای سازمان دهنده اجتماعی در این کشور، از موجودیت و قدرت لازم برخوردار نبودند؟ این را که سازوکار بهره برداری رسانه های اجتماعی در غرب برای دولت هایشان هراس نمی آفریند، چنانکه برای دولت های خاورمیانه می آفریند باید در چه چیزی جست وجو کرد؟

موجودیت دولت در هر سازوکار سیاسی، می خواهد خود را نماینده ملت و شهروندانش تعریف کند و برای این منظور یک گفت وگوی پیوسته با شهروندان از سوی دولت ها وجود دارد. این گفت وگوها طبعا و عموما طولی و همراه با در

نظر داشتن منافع سیاسی قدرت حاکم است. نهادهایی که این گفت وگو و تعامل دولت- شهروندان را از حالتی طولی و ارباب- معرفتی خارج می کنند و به شهروندان برای پاسخ خواهی از دولت ها یاری می رسانند و عملا به دولت ها هم در نزدیک شدن به خواسته ها و نیازهای شهروندان شان یاری می رسانند، نهادهای رابط شناخته می شوند. این نهادها، کانال های ارتباطی نظام مند شهروندان با دولت های شان هستند.

رسانه ها، یکی از این نهادهای رابط هستند که در کشورهای خاورمیانه، عموما  از استقلال کافی ازسوی دولت برخوردار نیستند. رسانه های دولتی و رسانه های غالب در کشورهای خاورمیانه در کنترل دولت بودند و نقشی واسط میان شهروندان و دولت ایفا نمی کردند. آنها نقش پاسخ خواهی رسانه ها از دولت و نمایندگی شهروندان را با نقش نمایندگی دولت عوض کرده بودند. احزاب سیاسی، گروه های فشار، سازمان های مردم نهاد، اصناف و سندیکاها و نهادهایی از این دست هستند که نقش میانجی دولت و شهروندان را بازی می کنند و برای هر دو طرف شرایط را تسهیل می کنند.

در شرایطی که این نهادها، یا موجودیت ندارند یا صدای واقعی مردم نیستند، مردم در خیابان به نظر خود شکل فیزیکی می دهند و خیابان است که افکار عمومی را مرئی می کند. درواقع، خیابان بستر اعلام نظر شهروندان و رسانه های اجتماعی خارج از حیطه اقتدار و کنترل دولت، سازمان دهنده این اعتراضات خواهد بود. بنابراین در شرایطی که مناسبات سیاسی به سمت کمرنگ و کم اثر کردن نهادهای مدنی و نهادهای واسط دولت- ملت حرکت کند، می توان نقش تعریف شبکه های اجتماعی اعتراض را برای این رسانه های اجتماعی قائل شد. اینجاست که می توان تفاوت مصرف شهروندان غربی از رسانه های اجتماعی با مصرف شهروندان خاورمیانه ای از این رسانه ها را فهمید. در کشورهایی که نهادهای واسط، امکان فعالیت داشته باشند و مورد اعتماد شهروندان باشند و نقش پاسخ خواهی از دولت و نمایندگی صداهای مختلف شهروندان را به خوبی ایفا کنند، دیگر نیازی برای این دست فعالیت ها در رسانه های اجتماعی، کمتر احساس می شود.

می توان گفت که هر چقدر رسمیت بخشی به اعتراضات پذیرفته شود، از توده ای و خشونت گرا شدن آن کاسته خواهد شد. البته که میان اعتراضات خیابانی شناسا و مدنی -که در بسیاری از مواقع توسط نهادهای واسط هم کانالیزه می شود- و اعتراضات خیابانی غیرقابل پیش بینی و توده ای باید تفاوت قائل شد. در اعتراضات مدنی، آرایش سیاسی معترضین، اعم از صف رهبران، پلاکاردها و شعارها، مسیر و خط سیر تظاهرات اعتراضی روشن است و آنها را پیش بینی پذیر می کند و از خشونت و رادیکال شدن مواضع طرفین می کاهد. چیزی که در انقلاب های عربی مشاهده نشد.

اما آن چه در روند اعتراضات اجتماعی خاورمیانه ای دهه اخیر قابل مشاهده است، نه مبتنی بر تشکل یابی و سازماندهی شناسا در فضاهای تعریف شده سیاسی بلکه سازمان دهی توده ای مبتنی بر شبکه های اجتماعی نامتعین است. توده ها ی بی شکل طبعا امکان پیش بینی پذیری اندکی دارند و لزوما عقلانی رفتار نمی کنند و قابل گفت وگو نیستند. این توده که مبتنی بر سازمان دهی رسانه های اجتماعی عمل کرده است، قابلیت مواجهه عقلانی را از طرف مقابل می ستاند و قدرت سیاسی را ناگزیر به رفتار دستپاچه و غیرعقلانی می کند.

بنابراین، گشودگی مسیرهای گفت وگو و سیاست گذاری اجتماعی برای فعالیت موثر رسانه های مستقل از دولت، احزاب، اصناف، سندیکاها، سازمان های مردم نهاد، از الزامات شبکه ای شدن صداهای اجتماعی و کاستن از خشونت است. اتخاذ سیاست های «حذف و انکار» رسانه های دولتی، درواقع همان خشونتی است که از سوی رسانه اعمال می شود و مخاطب، سپری برای دفاع و پایی برای گریز در خود نمی بیند؛ جز پرهیز و گریز که منجر به بازتولید خشونت می شود.

البته که این رادیکالیزه شدن، در تداوم مواجهه و طرد شکل می گیرد و خشونتی بی چهره و بی شکل از فرایند حذف شهروند- مخاطب را معنا می بخشد. به تعبیر دیگر آنها همچنان که رسانه دولتی، برای خود حق خشونت قائل است، حق اعتراض و ستیزه را در مخاطب مفروضش به رسمیت شناخته است. اینجا ستیزه ذهنی است اما با خشونت و خصومت پنهانی همراه است که به رسمیت شناسی و احترام متقابل در آن جایی ندارد.

بنابراین باید گفت که نمی توان ریشه انقلاب های عربی و اعتراضات اجتماعی در خاورمیانه را در رسانه های اجتماعی و بهره برداری شهروندان شان از این رسانه ها دید؛ بلکه شرایط اجتماعی و مناسبات حاکم بر تعاملات دولت- ملت و نهادهای رابط در این میان، اصلی ترین نقش را بازی می کنند.