آرشیو چهار‌شنبه ۲۸ اسفند ۱۳۹۸، شماره ۳۶۷۳
کتاب
۹

از تاریخ و رنج شخصی

محمود حدادی

خواسته اید از کتابی یاد کنم که بتواند مشایع روزهای نوروزی، همدم خلوت و بسا انزوای بیشتر کسان در این روزهایی باشد که تازگی و طراوت بهار را می آورند، بااین حال خاطر را به گذشته دور تاریخ می برند، به دوران بیماری های همه گیری که گاه بیشتر از هر جنگ هستی انسان ها را خاکستر می کردند، با مرگ هایی گروه وار به دست دشمنی همه جا حاضر و بااین حال ناپیدا، از جمله طاعون.

از سیمون داخ، شاعر آلمانی قرن هفدهم شعری هست در توصیف بچه خردسالی که آلوده به وبا، در خانه آخرین ساعات عمر را می گذراند؛ درحالی که مادر، در همان خانه و تنها یک دیوار دور از او، هیچ چاره جز گریه بر حال این فرزند ندارد که پیشاپیش از کف رفته اش گرفته است. درک رفتار دوگانه ای که طبیعت همواره با انسان ها داشته است، درک این مهر آمیخته به قهر، با شرایطی که در تنگنای آن قرار گرفته ایم - امروز- امری آسان تر شده است.

 بااین حال کتابی که خوش تر دارم در این چارچوب معرفی کنم، درباره شیزوفرنی طبیعت و بیماری های همه گیر نیست، بلکه درباره مقدم یا مشایع همیشگی این بیماری هاست: جنگ. و آن کتاب «نفثه المصدور» است، کتابی تاریخی اما از دیدی بسیار شخصی و از زبان یکی از یاران نزدیک سلطان جلال الدین خوارزمشاه درباره حمله مغولان به ایران. شهاب الدین محمد نسوی، نویسنده این کتاب خود از بزرگان آبایی خراسان بوده است و از نزدیک شاهد چند جنگ پراکنده و در همه حال ناپیگیر و نارسای این شاه خام و خودپسند با مغولان. و پس از آن البته شکست و صد فاجعه برای کشور: «...معماران تاتار رسیدند، خشت روی خشت نگذاشتند و در خندق ها به جای آب خون بستند و در اطراف هم چون دشتبانان مترسک انسان نهادند...» و صد بلا بر سر این مرد محتشمی که روزگاری سیصد راس گوسفند هدیه اش می کردند، و اینک آواره ای جنگی بود در بدر، در سرزمینی بی سامان. پس راهزنان در سرمای هولناک زمستان حتی از پیراهن و پای افزارش نگذشتند. آواره ای مطلق عور در دشتی بی کران از برف. «...در راه سخت و هوای سرد، پیاده و بی لباس و آذوقه...» کتاب آمیزه ای است از تاریخ و رنج شخصی، آن هم از نگاه آدمی از نزدیک آشنا به مسایل کلان کشور و شاهد تصمیم گیری های ضدونقیض حاکمانی که سرنوشت سرزمینی پهناور به وجود شخص آنان گره خورده بود، بی آن که از این نظر به عمق مسئولیت خود آگاهی ای داشته باشند. از اسم این کتاب هیچ نترسیم. البته این عنوان عربی نشان می دهد که متن در اوج سایه انداختن زبان عربی بر نثر دربارهای ایرانی نوشته شده است. و حضور واژگان عربی در بافت این جمله های سراسر تصویری و تکان دهنده جابه جا مزاحم هم هست. برای همین نسخه ای که جا دارد به این مناسبت از آن یاد کنیم، ترجمه «درون زبانی» آن است، بازنویسی به استواری با اصل هماهنگ آن به قلم دکتر منصور ثروت، که عنوان کتاب را هم - به جا- به فارسی آورده است: «درد دل، تحریر نوین نفثه المصدور»، نوشته شهاب الدین محمد منشی نسوی، چاپ نشر علمی، 1391، با مقدمه ای رسا در شرح آن روزگار. این کتاب نه چندان پرحجم را از کتابفروشی طهوری تهیه کرده بودم. یقین که کتاب فروشی دیگری پیدا خواهد شد که آن زنده یاد را، با موسسه محترم و بااین حال در این میان به تعطیلی محکوم شده اش، سرمشق خود بداند و این کتاب را، با همان چاپ قدیمی، یا چاپی جدیدتر، در قفسه هایش داشته باشد.