آرشیو چهار‌شنبه ۲۸ اسفند ۱۳۹۸، شماره ۳۶۷۳
کتاب
۹

جست و جوی هویت از راه جست و جوی کار

اصغر نوری

میشل ویناور یکی از مطرح ترین نمایشنامه نویسان معاصر فرانسه است که آثارش را بزرگ ترین کارگردان های تئاتر در فرانسه و دیگر کشورهای دنیا به روی صحنه برده اند. تئاتر او، «تئاتر زندگی روزمره» است و بر پایه کلام ساخته می شود؛ خودش می گوید: «حرکت من از کلام است، هر کلامی، کلامی به شکل افراطی یا معمولی». تئاتر او تصویری از زندگی روزمره به دست می دهد که در عین سادگی ظاهری، پر از آشفتگی های پنهان است، لبریز از آشفتگی زبانی و معنایی. او با جایگزین کردن «چندصدایی» به جای دیالوگ نویسی، از یک طرف پیش پا افتادگی موقعیت های ساده زندگی روزمره را به امری پیچیده، هولناک و اضطراب آور بدل می سازد و از طرف دیگر، به ریتمی در کلام می رسد که مهم ترین عنصر دراماتیک نمایشنامه های اوست، طوری که کارگردان، می تواند هر کاری که بخواهد با نمایشنامه های او بکند جز بی اعتنایی به این ریتم؛ چون بدون درک و اجرای آن، هیچ نمایشی ساخته نخواهد شد.

«درخواست کار» یکی از همین نمایشنامه ها و مهم ترین اثر ویناور است که بار اول، سال 1972 در جشنواره اوینیون فرانسه اجرا شد و واکنش های متفاوتی برانگیخت. داستان، یا داستان های نمایشنامه، از زندگی روزمره اواخر دهه 60 می آید. چهار شخصیت داریم که از اول تا آخر روی صحنه هستند و «با هم» و یا «همزمان با هم» حرف می زنند. پدری پنجاه وچندساله و بیکار در حال مصاحبه با مسئول استخدام یک شرکت مسافرتی است و همزمان، همسر او که از وضعیت زندگی شان ناراضی است و دختر نوجوانش که طرفدار جریان های چپ مه 68 است و انگار باردار، با هم و یا با پدر حرف می زنند. این شکل پیچیده و بدیع دیالوگ نویسی (و یا دیالوگ نانویسی) این طور ساخته می شود که هیچ کس (یا تقریبا هیچ کس) جواب مخاطبش را نمی دهد، بلکه به «دیگری» جواب می دهد. به عنوان مثال، مسئول استخدام از پدر چیزی می پرسد و پدر به جای جواب به او، چیزی می گوید که انگار جواب یا سوالی از دختر یا مادر است و بعدتر، چند سطر پایین تر، جواب آن سوال مسئول استخدام را می دهد. در واقع، بین اعضای خانواده، مثلثی بسته از حرف های روزمره زندگی شان شکل می گیرد که گه گاه، مسئول استخدام، بی هیچ منطق و دلیلی، از یکی از راس های آن وارد گفت وگو می شود. مکان گفت وگو، هیچ کجاست و همه جا؛ دفتر شرکت مسافرتی، خانه، خیابان و... موقع خواندن نمایشنامه، آن قدر درگیر کشف منطق حرف ها و مبدا و مقصدشان می شویم که به هیچ وجه نمی توانیم حرکت جسمانی یا هر نوع جابه جایی صحنه ای را تصور کنیم. انگار چهار نفر در چهار نقطه صحنه، هیچ فرقی نمی کند کجا و چطور، به زمین پرچ شده اند و مثل چهار ساز، همزمان، دو به دو، یا تک تک به صدا درمی آیند، و ما دنبال صداها می دویم تا بفهمیم چه کسی دارد با چه کسی حرف می زند و در باره چه چیز. با این همه، پیگیری این مونتاژ کلامی، در نهایت، ما را به مفهوم بنیادی نمایشنامه می رساند. تم اصلی «درخواست کار»، ازدست دادن جایگاه است؛ نه تنها جایگاه شغلی به عنوان یک کارمند در یک شرکت تجاری، بلکه ازدست دادن جایگاه در جامعه و خانواده و در نهایت، ازدست دادن جایگاه در هویت شخصی. ویناور، استادانه، موضوعی را که می توانست دست مایه یک ملودرام اجتماعی شود، به اثری عمیق و چندلایه بدل می کند که در آن، جست وجوی کار در واقع جست وجوی هویت ازدست رفته است.  

درخواست کار، میشل ویناور، ترجمه زیبا خادم حقیقت، نشر بیدگل، 98