آرشیو چهار‌شنبه ۲۸ اسفند ۱۳۹۸، شماره ۳۶۷۳
هنر
۱۰
یادداشت

به امید رسیدن بهار

نرگس آبیار

انگار روزهای آخر سال از خود بهار، بهارتر است، مطبوع تر است، انگار که این برتری و تمایز نه به طبیعت برمی گردد نه به تغییر فصول، نه به آنچه شاعر می گوید بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک... بلکه ماهیتی اجتماعی و فرهنگی دارد، ماهیتی که به حضور انسان وابسته است، به شور و شوق و ذوق عمومی، به همان چیزی که فروغ از آن با عنوان «ازدحام کوچه خوشبخت» نام می برد. انگار بهار نه به خاصیتی تقویمی که بیشتر مربوط به شور  مردم در میانه کوچه و بازار است. انگار بهار همان بساط دست فروشی است که اسباب سفره هفت سین می فروشد، انگار بهار تنگ ماهی گلی و سبزی سبزه ها و بوی سمنوست... نه، با این حرف ها نمی شود از واقعیت محتومی که با شدت تمام سایه اش را بر همه چیز انداخته طفره رفت، نمی شود از یاد برد که امسال با تمامی سال ها تفاوت دارد، نمی توان نادیده گرفت که بهار امسال چیزی اساسی کم دارد.

این ترسی که به جان جهان افتاده است، فقط هراس از مردن نیست، هراس از خالی شدن است، هراس از خیابان های خالی، میدان های خالی، شهرهای خالی و همین خود مفهوم و ماهیت خالی بودن ناخواسته آدم را یاد «استاکر» می اندازد و انگار که فضای آن نه پیشگویی که استعاره ای از وضعیت امروز است: در جهانی پوچ و بیهوده که همه چیز خالی و خاکستری است، منطقه ای ممنوعه موجود است و در مرکز آن خانه ای متروکه است که می گویند در آن آرزوها برآورده می شود، مشروط به اینکه کسی که آرزومند است، زنده به آن نقطه برسد. در شرایط فعلی می شود به شکلی کنایه آمیز به فیلم تارکوفسکی نگاه کرد که آرزو همان زنده بودن و زنده ماندن است و به این شکل هر خانه ای خانه آرزوهاست، از اینها گذشته تلخی و سرمای گزنده ای که جهان خیالی «استاکر» دارد به تلخی واقعیت این روزها پهلو می زند اما این تلخی واجد نوعی از امید و ایمان است و روح ویرانگرانه ای که در فیلم موجود است به تماشاگر احساس عمیقی از امیدواری می بخشد. امیدی از جنس این روزها و خاصه حال که همه این روزهای آخر امسال با تمامی روزهای آخر آن سال ها تفاوت دارد و می شود و باید از دل این تاریکی روزنه ای یافت و این روزها را برای خودمان چنین معنا کنیم که بهار هنوز نیامده، بهار به تعویق افتاده است و با امید رسیدن بهار این روزها را، این زمستان را بگذرانیم.