آرشیو چهار‌شنبه ۲۸ اسفند ۱۳۹۸، شماره ۳۶۷۳
جامعه
۱۳

وقتی دستم بسته است...

معصومه اصغری

15 سال قبل- یک بعدازظهر خلوت در اتاق زیرپله ای گروه اقتصادی ایسنا- وقتی بعد از دانشگاه تا شب می ماندم تا مصاحبه بگیرم. آن وقت ها تلفن هایی با دو جای نوار کاست داشتیم و حتما صداها را ضبط می کردیم؛ ایسنا هنوز ناشناخته بود و مسئولان از قدیم عادت داشتند زیر حرفشان بزنند. حوزه نفت برایم جذاب بود و هر روز تحولات و اظهارات را مرور می کردم؛ مخصوصا مناقصات و قراردادهای شرکت های خارجی را. مناقصه حفاری چاه های فازهای 9 و 10 پارس جنوبی یکی از این پیگیری ها بود و وقتی اکبر ترکان، مدیرعامل وقت نفت و گاز پارس، در پاسخ به سوالم شرکت آمریکایی هالیبرتون و شریکش اورینتال اویل کیش را برنده اعلام کرد، بالای سرم چراغانی و تپش قلبم چندبرابر شد بابت خبر مهمی که من گرفته بودم و نفهمیدم چطور خداحافظی کردم و خودم را به طبقه سوم رساندم. دبیر شیفت داستان را نمی دانست، اما آن وقت ها فقط یک سوال می پرسیدند؛ نوار داری؟ گفتم دارم و چنددقیقه بعد خبر روی سایت بود و جای هیچ تغییری نداشت و تلفن ها بود که دائم برای صحت خبر به صدا درمی آمد و باقی ماجرای حضور این شرکت و... 

قبل از آن هم همین پیگیری و سماجت را در برگزاری چند نشست با سندیکالیست های اتوبوس رانی داشتم؛ آن هم زمانی که آنها را از اتوبوس رانی اخراج می کردند و حرف زدن درباره سندیکا جزء محدودیت های رسانه ای بود. آن روزها اقتصاد و جامعه گرفتار اثرات اجرای اصل 44 و خصوصی سازی بود و کارخانه ها و واحدهای تولیدی زیادی تعطیل می شدند و ما در ایسنا اعتراضات و تجمعات را پوشش می دادیم و خیلی زود به خاطر اخباری که از واحدها و کارگران می گرفتم آیکون کار و اشتغال در صفحه گروه اقتصادی اضافه شد. این ارتباط آن قدر زیاد و نزدیک بود که رابط های خبری و کارگران تا سال ها بعد اخبارشان را هنوز به من می گفتند. 

ما خبرنگارها از این دست خاطرات زیاد داریم؛ داستان های گفتنی و نگفتنی زیادی برایمان مانده است، اما می خواهم بگویم یک جاهایی خبرنگار احساس تنهایی می کند و احساس می کند دیگر دستش بسته است؛ وقتی راه های رسمی رسیدن به اخبار تعمدا بسته اند، وقتی کانال های اطلاع رسانی برخی دستگاه ها سالیان سال است که یک سویه اند، وقتی صحبت درباره برخی افراد که از قضا متهم اند تبدیل به خطوط قرمز و تهدید امنیت ملی می شود، وقتی سوال پرسیدن گزینشی می شود و وقتی برای پیداکردن حتی یک جمله جواب باید بارها اطلاعات و اظهارات مختلف را زیرورو کنم تا نکته ای جدید بیرون کشیده شود! 

نمونه واضح این احساس تنهایی را به عنوان خبرنگار روزنامه «شرق» از سه سال قبل در پرونده قائم مقام شهردار اسبق تهران و پرونده املاک نجومی درک کردم؛ پرونده ای که به خاطرش مستقیما از سوی دادستان سابق تهران و چند مرجع دیگر مورد سوال قرار گرفتم و روزها و لحظات بسیار سخت و تلخی را تجربه کردم، اما هنوز دست از پیگیری این دو برنداشته ام و برخلاف برخی مسئولان به عنوان یک شهروند و یک خبرنگار هنوز معتقدم پرونده املاک نجومی آن طور که باید، رسیدگی نشده و ابعاد مهمی از آن پنهان مانده است. همچنین منتظر هستم که ببینم پرونده آن معاون در سایه قرار است چه زمانی بالاخره نوبت رسیدگی پیدا کند! 

این دو پرونده برای من باز خواهند ماند. در سال 98 در چندین گزارش تلاش کردم همچنان این دو موضوع را پیگیری و یادآوری کنم، اما هنوز خبری از تغییر نیست، ولی می دانم روزی که دور هم نیست، جزئیات بیشتری بیرون می آید؛ چرا؟ چون حقیقت در طول زمان زنده می ماند و آن وقت من یا مایی خواهد بود که بپرسد بهای پنهان کردن آن حقیقت چه بوده است؟ امیدوارم سال 99 که به دلیل نزدیکی به انتخابات 1400 سالی سیاسی تر است، اخبار برخی تغییرات و اقدامات بالاخره فرصت تحقق پیدا کنند و این دو پرونده به شکلی شفاف اطلاع رسانی شوند.