آرشیو چهار‌شنبه ۲۸ اسفند ۱۳۹۸، شماره ۳۶۷۳
دیپلماسی
۱۵
یادداشت

خاورمیانه ای ناآرام و رویارویی های تهران - واشنگتن

عباس پرورده

در این سال ها که جهان عادت به صدرنشینی خاورمیانه در رسانه ها داشته، در آخرین روزهای سال خورشیدی یک پاندمی، وضعیت را دگرگون کرد و کرونا را جایگزین خاورمیانه در راس رویدادها کرد و خاورمیانه و همه رویدادهایش به یک سوژه دست چندم تبدیل شد.  از رویکرد امنیت بین الملل، بین تهدید و احساس تهدید تفاوت وجود دارد. احساس تهدید فراگیر جهانی از بیماری بسیاری از معادلات را تحت تاثیر قرار داده است؛ حتی در برخی تحلیل ها با یادآوری همه گیری های تاریخی که در گذشته روی داده اند، این اعتقاد وجود دارد که همه گیری ها گاهی معادلات سیاسی و نظام بین الملل را دگرگون خواهند کرد که بعید نیست. از همین حالا برآورد خسارات اقتصادی شیوع کرونا در جهان به یک تریلیون دلار رسیده و از این مهم تر فضای بی اعتمادی به دستاوردهای اقتصادی و فناوری که پشتوانه مهمی برای معادلات کنونی نظام بین الملل است، سوالات بی پاسخ زیادی را درباره آینده رقم زده است. 

اکنون، در روزهای پایانی سال 1398 خورشیدی، خاورمیانه که در حال پشت سر نهادن سالی پرالتهاب است، تحت تاثیر ترس از کرونا بسیاری از تعارض ها را موقتا کنار نهاده و به بقا می اندیشد. اگرچه کانون های بحران در منطقه کمابیش فعال هستند؛ اما دغدغه اصلی در جای دیگری متمرکز شده است. به هر حال مروری بر رویدادهای سالی که به انتها رسیده، خالی از لطف نیست و تحلیلی گذرا بر آنچه گذشت، می تواند چشم انداز رویدادها را در آینده بهتر در معرض دید قرار دهد.  در سالی که گذشت، تهران و واشنگتن، دو بازیگر مطرح منطقه، پس از ترور سردار قاسم سلیمانی، رویدادی تقریبا بی سابقه در سابقه تنش های بین دو کشور داشتند که تا بالاترین نقطه رویارویی نظامی پیش رفتند؛ اگرچه بنا بر مصلحت وارد یک جنگ گسترده نشدند. از این مهم تر، چند کشور خاورمیانه با جنبش های مردمی از جنس متفاوت دست به گریبان شدند. جنبش هایی که به چند دلیل برای نخستین بار زنگ هشدار را در این منطقه به صدا درآوردند. ویژگی هایی که این جنبش ها را که عموما در شکل تظاهرات خیابانی بروز کرد، از بحران های پیشین متمایز می کند، این است که اولا نشانی از قومیت گرایی نداشتند؛ برخلاف اینکه حیات بخش اکثر اتفاقات در تاریخ منطقه قومیت و مذهب بوده است. دوم اینکه عموما مطالبات مدنی و اقتصادی بودند، سوم نبود یک ساختار حزبی یا تشکیلاتی و وجود رهبر کاریزما در این جنبش ها بوده است. به عبارت دیگر خاورمیانه نخستین بار شاهد یک جهان بینی جدید از مطالبات در برابر دولت ها بوده است. عراق، مصر و لبنان مهم ترین مناطق ظهور چنین جنبش هایی بود و این نقطه عطفی در تاریخ خاورمیانه خواهد بود؛ اما آنچه التهابات در خاورمیانه را در سال گذشته به نقطه اوج رساند، یک عبارت پردازی فریب کارانه با پوشش دیپلماسی به نام «معامله قرن» بود. معامله قرن با هدف ظاهری صلح در مناقشه فلسطین از سوی دونالد ترامپ بر سر زبان ها افتاد؛ اما پس از یک سال پروپاگاندا در رسانه ها مانند کوهی شد که موش زایید. گذشته از آنکه همه جهان، به جز اسرائیل و آمریکا با آن مخالفت کردند، وقتی مفاد آن از سوی ترامپ فاش شد، جز اشغال بیشتر سرزمین های فلسطینی نکته جدیدی نداشت؛ اگرچه چند کشور کوچک حاشیه خلیج فارس هم در مراسم رونمایی از آن بر رسوایی انشقاق بین ملل اسلامی برگ جدیدی افزودند.  عراق، در سالی که گذشت، به زمین اصلی رویارویی های تهران و واشنگتن تبدیل شد؛ اما پیش از این نارضایتی های عمومی از ناکارآمدی و فساد دستگاه های دولتی نخست وزیر را مجبور به استعفا کرد و زمانی طولانی از تعلیق در پارلمان و دولت را رقم زد که همچنان ادامه دارد. 

در سوریه، مهم ترین کانون رویارویی های بازیگران و خرده بازیگران سال های گذشته منطقه، اگرچه بشار اسد با کمک متحدانش اکنون بخش های زیادی از خاک کشور را در اختیار گرفته؛ اما عمده زیرساخت های سوریه بر اثر جنگ از بین رفته و اقتصاد فروپاشیده است. قدرت مرکزی ضعیف شده و با کمک های متحدان قابل دوام است. اگرچه هنوز نبرد برای آزادسازی بخش های شمالی به ویژه در ادلب ادامه دارد؛ اما ترکیه به عنوان یکی از مدعیان بازی در سوریه هنوز حاضر به پذیرش موفقیت ائتلاف حامی دمشق نیست و یک سردرگمی دیپلماتیک را برای دیگر بازیگران ایجاد کرده است.  عربستان، با پسوند آل سعود هم این روزها در حال تسویه حساب های سیاسی درون قبیله ای است. به نظر می رسد محمد بن سلمان، ولیعهد جوان و جویای تخت سلطانی، بر سیاق دیگر مستبدان قبل از فروپاشی نظم موجود با بگیر و ببندهای جدید در حال زمینه چینی یکسره کردن کار مزاحمان درون کاخ های پادشاهی است.به هر حال خاورمیانه بر اساس سنت های خود حرکت می کند و این سنت ها همچنان با بسیاری از الزامات نظام بین الملل که خود را مقید به قواعد مدرن می پندارد، سر ناسازگاری دارد؛ اگرچه تعیین مرزهای دقیقی بین سنت و مدرنیته همچنان در ابهام است و خاورمیانه در معرض انتخاب های دو یا چندگانه این قواعد متحیر مانده است.