آرشیو دو‌شنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۸، شماره ۳۶۷۱
جهان
۷

بازی سیاست مداران با ویروس ها

در ماه های آغازین شیوع ویروس کرونا، حکومت های کشورهای مختلف تلاش کردند واقعیت را طوری ارائه دهند که بتوانند انتقادها را کنترل و بی اثر کنند. نشریه نیویورکر در گزارشی می نویسد در چین پس از آنکه لی ونلیانگ، پزشکی در ووهان، توجهات را به این ویروس جلب کرد، پلیس از او به دلیل شایعه پراکنی انتقاد کرد. وقتی که این پزشک چینی بر اثر همین بیماری درگذشت، حکومت درخواست های عمومی در شبکه های اجتماعی برای آزادی بیان را سانسور کرد. حتی هفته ها بعد از اینکه این ویروس سروکله اش پیدا و شیوعش آغاز شد، دولت محلی ووهان به رسانه ها دستور داده بود تا اطلاعات را منتشر نکنند و اجازه داد حدود پنج میلیون نفر پیش از اعلام قرنطینه در 22 ژانویه این شهر را ترک کنند. در ایران درحالی که دولت این کشور در روزهای نخست اعلام کرده بود فقط 12 نفر بر اثر این ویروس جان باخته اند، یکی از مقامات وزارت بهداشت در استان قم به خبرنگاران عدد دیگری را اعلام کرده وقتی ویروس کرونا به آمریکا رسید، موضوع اصلی فریب کاری های سیاسی قرار گرفت.

بهتر است کمی به عقب برگردیم و نگاهی به تاریخ بیندازیم. ویروسی که این روزها ما آن را با نام آنفلوانزای اسپانیایی می شناسیم، در لحظه عجیبی از پیوند سیاست و پروپاگاندا همه گیر شد. بهار سال قبل از شیوع آن یعنی در آوریل 1917 آمریکا وارد جنگ جهانی اول شده بود و وودرو ویلسون، رئیس جمهور وقت این کشور، برای افزایش محبوبیت و سرکوب انتقادها علیه اقداماتش کمپینی به راه انداخته بود. او کمیته ای برای آمار عمومی ایجاد کرد که قرار بود مروج «تبلیغاتی به معنای واقعی کلمه، به معنای تبلیغ ایمان» باشد. ویلسون علاوه بر این قانون فتنه را امضا کرد که به موجب آن «خیانت، بی حرمتی، ناسزاگویی یا استفاده از واژگان نامناسب درباره حکومت» یا هر چیز دیگری که مانع اقدامات دولت در جهت جنگ می شد، جرم به شمار می رفت. دولت آمریکا در سراسر کشور با نصب پوسترهایی از شهروندان خواسته بود «هرکسی را که داستان های ناخوشایندی» درباره جنگ بازگو می کند، معرفی کنند.

در اوایل 1918، ویروسی که گفتیم -تعداد قربانیانش از مجموع کشته شدگان نظامی دو جنگ جهانی بیشتر بود- تعداد زیادی از افراد یکی از پایگاه های ارتش آمریکا در کانزاس را درگیر کرده و به سرعت در حال سرایت به دیگر پایگاه ها بود. جان بری، مورخ آمریکایی، در کتاب «آنفلوانزای بزرگ» خود نوشته است: هم زمان با سرایت این ویروس به مردم، مقامات دولتی امور بهداشتی «برای (حمایت) از اقدامات جنگی و ماشین تبلیغاتی که ویلسون ساخته بود (درباره شرایط) دروغ گفتند». یک کشتی جنگی این ویروس را با خود به فیلادلفیا برد و مرگ ملوانان شروع شد، اما از رئیس بخش بهداشت این شهر ویلمر کروسن که بیشتر وابستگی سیاسی داشت تا پزشکی این مرگ ها و بیماری را نادیده گرفت و آن را «آنفلوانزا یا بیماری ای قدیمی» توصیف کرد، همگی دروغ می گفتند. با افزایش تعداد قربانیان، کروسن به مردم اطمینان داد که فیلادلفیا در مسیر مقابله با این اپیدمی قرار گرفته است. برخی رسانه ها هم اینجا به کمک کروسن آمدند و این خبر دروغین را منتشر کردند. درحالی که بیمارستان های محلی دیگر برای پذیرش بیماران ظرفیت نداشتند، رسانه هایی مانند Inquirer در تیتری نوشته بود «مراقبت های برجسته پزشکی شیوع این بیماری را متوقف کرده است». در هفته ای که این تیتر منتشر شد، بیش از 450 نفر جان خود را بر اثر این آنفلوانزا از دست دادند.

در نیویورک و لس آنجلس هم مقامات در اقدامی مشابه با کروسن، به غلط به مردم اطمینان دادند، تا زمانی که دیگر نمی شد واقعیت را پنهان کرد: در شهرها و شهرستان ها دیگر تابوت پیدا نمی شد و کشیش ها سوار بر گاری ها در خیابان ها از مردم می خواستند مردگان خودشان را بیرون بیاورند. در نهایت این بیماری آنفلوانزای اسپانیایی نام گرفت نه به این دلیل که منشا آن اسپانیا بود، بلکه به این خاطر که وقتی آلفونسوی سیزدهم، پادشاه اسپانیا به این بیماری دچار شد، دیگر رسانه های اسپانیایی مجبور نبودند برای گزارش آن به محدودیت ها تن دهند.

در سراسر تاریخ بیماری ها همواره آزمونی دشوار برای رهبران سیاسی و وفاداری آنها به حقایق بوده اند. هووارد مرکل، مورخ پزشکی دانشگاه میشیگان، در این باره گفته است «در هر جایی از سیاست گرفته تا در بازار، پنهان کاری تقریبا همیشه به گسترش یک پندمیک (همه گیری) و بدتر شدن مدیریت بهداشت عمومی منجر شده است. در سال 1892، دولت آلمان از ترس اینکه تعطیلی بندر هامبورگ ضربه اقتصادی عظیمی به این کشور بزند، شیوع وبا را پنهان کرد و به همه گیری آن دامن زد. در سال 1982 با گسترش بیماری ایدز در میان مردان همجنس گرا، مرکز کنترل و جلوگیری از بیماری های آمریکا اعلام همه گیری کرد؛ اما وقتی که از سخنگوی رونالد ریگان، رئیس جمهوری وقت آمریکا، خواسته شد تا در این باره اظهارنظر کند، او به یک جوک بسنده کرد؛ هرچند که در نهایت ریگان مجبور شد در سپتامبر 1985 در مقابل عموم مردم از این بیماری بگوید.

امسال وقتی ویروس کرونا به آمریکا رسید؛ در حالی که در بسیاری از نقاط جهان قربانی می گرفت، حامیان دونالد ترامپ، رئیس جمهور فعلی آمریکا، آن را به عنوان سلاحی برای از پا درآوردن دولت و یک سرماخوردگی ساده توصیف کردند. کمی بعدتر بازار سهام سراسر جهان به این ویروس واکنش نشان داد و سقوط کرد. لری کودلو، از مقامات اقتصادی دولت ترامپ، اعلام کرد که برای پیامد احتمالی این چنینی آماده اند؛ اما این جمله سرمایه گذاران را آرام نکرد و بازار سهام آمریکا به سقوط خود ادامه داد؛ به ویژه پس از آنکه در واکنش به سخنان کودلو، رئیس مرکز ملی واکسیناسیون و بیماری های واگیردار آمریکا به شهروندان این کشور هشدار داد تا برای دوره ای از دور کاری و دیگر اقدامات برای جلوگیری از شیوع این بیماری آماده شوند. 

مقامات دولت آمریکا با این حال به اقدامات خود برای بی اثر کردن هشدار کارشناسان پزشکی و بهداشتی ادامه دادند؛ تا جایی که ترامپ در توییتی نوشت: «مراجع اخبار جعلی مثل سی ان ان هر کاری می کنند که تا جای ممکن ویروس کرونا را بد جلوه بدهند... ؛ مانند رفقای دموکرات شان که فقط حرف می زنند و هیچ عملی ندارند؛ اما آمریکا در وضعیت فوق العاده قرار دارد»؛ اما مرجع نگرانی ها فقط محدود به دموکرات ها نبود. سه شنبه گذشته که چاد ولف، وزیر موقت امنیت داخلی آمریکا در جلسه رسیدگی به بودجه شهادت می داد، آمار مرگ ومیر ناشی از کرونا را به آنفلوانزا تشبیه کرد؛ هرچند که اکنون به نظر می رسد دیگر مشخص شده است که ویروس کرونا در مقایسه با آنفلوانزا کشنده تر است. 

در حال حاضر دولت آمریکا برای پر کردن خلاهای موجود در نهادهایی که توانایی مقابله با مدیریت چنین ویروسی را دارند، به شدت تحت فشار است. در دو سال گذشته، ترامپ تعداد کارشناسانی را که در سازمان های بیماری های مسری اورژانسی مشغول بوده اند، بسیار کم کرده است. سال 2018 مرکز کنترل و پیشگیری بیماری های آمریکا اعلام کرد فعالیتش را در 39 کشور از مجموع 45 کشوری که پیش تر در آنها فعال بوده، متوقف می کند و به فعالیت در کشورهایی که اولویت محسوب می شوند، ادامه می دهد که متاسفانه چین یکی از این کشورها نبود. می همان سال جان بولتون، مشاور امنیت ملی وقت آمریکا تیم امنیت بهداشت جهانی را منحل کرد. کارشناسان این نهادها را ترک کردند و تا امروز جای خالی هیچ کدام از آنها پر نشده است.

سال 2017 هم زمان با صدمین سالگرد شیوع آنفلوانزای اسپانیایی، جان بری نوشت: «مهم ترین درسی که باید از وقایع 1918 گرفت، این است که باید واقعیت را گفت. جدای از اینکه صداقت به آمادگی بیشتر جامعه کمک می کند، تداوم این صداقت می تواند شخصیت و رهبری سیاست مداران را در مواجهه با یک بحران تقویت کند».