آرشیو دو‌شنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۸، شماره ۳۶۷۱
هنر
۱۰

بهترین نمایش سال

لانچر 5
محسن خیمه دوز

نمایش «لانچر 5» را شاید بتوان بهترین کار سال 98 معرفی کرد، اما نه به این دلیل که یک کار هنری بی نقص است و نه حتی به این دلیل که از جنس تئاتر اندیشه است، زیرا مدت هاست خلق اثر هنری در تئاتر و سینمای ایران پدیده مفقوده ای است که تا مدت ها نمی توان انتظار دیدنش را داشت.

لانچر 5 بهترین اثر نمایشی سال 98 است، زیرا موفق شد ارتباط با مخاطب عام و گیشه را نه از طریق قلابی مثل استفاده از سلبریتی ها یا زدوبند برای استفاده از بهترین مکان و بهترین زمان نمایشی، بلکه با روش درست انجام دهد و کاربرد این روش درست است که لانچر 5 را به بهترین نمایش سال تبدیل کرده؛ روشی که لانچر درستی اش را در عمل تجربه کرد.

یک نمایش، به ویژه وقتی از چهره های گیشه پرکن (سلبریتی) استفاده نمی کند و در متن نمایش هم از جوک های اس ام اسی برای خنداندن مخاطب خبری نیست و از موضوعات سیاسی روز هم برای تبلیغ و سروصداکردن استفاده نمی کند، برای استقبال در گیشه باید این موارد را جدی بگیرد و انجام دهد:

1- متن نمایش را به دقت بنویسد و در تمام جزئیاتش تامل کافی داشته باشد. هر اتفاقی در جای خودش باشد و هیچ چیز به امان خودش رها نشود. از جای افراد تا جای اشیا، از توجیه برای حضور یک کاراکتر تا توجیه استفاده از ابزار، همه باید فکرشده و همراه با دقت باشند، حتی به تصویردرآوردن بی دقتی هم باید دقیق و حساب شده باشد. این اتفاق در متن نمایشی لانچر افتاده بود.

2- بازی ها باید همه حرفه ای و همه به یک اندازه حرفه ای باشند. بازی ضعیف در پوشش لوده بازی یا در پوشش سلبریتی بازی، نباید جایی در چنین نمایشی داشته باشد و این یعنی جدی گرفتن بازی ها و جدی گرفتن همه بازی ها. این اتفاق در لانچر هم افتاده بود.

3- کارگردانی چنین نمایشی باید با اشراف به اجزای درام، به اجزای صحنه، به نور و به طراحی حرکت در صحنه و میزانسن ها انجام شود. این مورد در لانچر 5 هم رعایت شده بود.

4- چنین نمایشی باید مسئله محور باشد و به مسئله ای که روایت می کند اشراف دراماتیک و زیباشناختی داشته باشد تا بتواند با فهم عامه و اصطلاحا گیشه ارتباط برقرار کند، آن هم بدون استفاده از روش های قلابی ذکرشده. لانچر 5 به این مورد هم عمل کرده بود. 

5- اجرای چنین نمایشی در صحنه باید تا لحظه آخر کشش دراماتیک و ریتم روایتی خود را حفظ کند تا اقبال به دیدن نمایش تا آخر و حتی برای بار دوم را در مخاطب ایجاد کند و لانچر 5 چنین نیز کرده بود.

6- چنین نمایشی باید به مقوله مرده تئاتر ایران؛ یعنی تمرین، اهمیت بدهد و تمرین را با آماده سازی برای صحنه اشتباه نگیرد. آنچه امروز در تئاتر مرده ایران می بینیم، تلاش برای آماده سازی برای صحنه است نه تمرین. در تمرین سرعت و عجله و اضطراب برای به صحنه بردن در وقت گدایی شده از این سالن و آن سالن مبنا نیست، بلکه ورزدادن و پختن دقیق یک خوراک صحنه ای است که همه چیزش باید مانند یک آشپزی حرفه ای انجام شود. از حرارت و آب و مواد اصلی تا تمام ادویه های لازم و نهایتا صبر و حوصله برای پخت یک اثر حرفه ای و نه تهیه یک آب زیپو با کمی ادویه برای پوشاندن طعم بد غذای بد پخته شده و این مورد را لانچر 5 به خوبی انجام داده بود.

7- و نهایتا اینکه نمایش نباید برای گیشه ساخته شود تا بتواند در گیشه موفق شود وگرنه تلاش برای گیشه و بازار، منجر به ازدست دادن گیشه و مخاطب می شود؛ بلایی که دامن گیر تئاتر مرده ایران شده، ولی لانچر موفق شد از آن عبور کند و به گیشه خوب و موفق دست یابد. به قول مولوی: آب کم جو تشنگی آور به دست/ تا بجوشد آبت از بالا و پست.

اما اینکه چرا لانچر 5 تئاتر اندیشه نیست، نیازمند فرصتی دیگر و نوشته ای دیگر است.

کد 13
آناهیتا زینی وند

بهترین نمایش به نظرم نمایش کد13 است که در آبان و آذرماه 98 به کارگردانی سوگل جعفری در تماشاخانه نوفل لوشاتو به روی صحنه رفت؛ نمایشی که با نگاهی رئالیسم در سیستم آموزشی و تربیتی واقعیت های ملموس جامعه را به صحنه تئاتر کشانده بود. سوگل جعفری با تکیه بر نگاهی واقع بینانه و به دور از هر گونه تعصب به دنبال گشودن گرهی از مشکلات دختران جامعه برخاسته بود تا شاید نگاه مسئولان امر را به این مهم جلب کند و ترسیم گر آینده ای روشن برای نسل آتی باشد. نکته حائز اهمیت در این اثر استفاده از عنصر تئاتر به عنوان ابزاری برای پرسشگری و طرح مشکلات موجود در جامعه در راستای رسالت این هنر مردمی بود و کارگردان با پرداختی بسیار هوشمندانه توانسته بود بخشی از واقعیت را در قالب  درامی دردناک همراه با نشانه هایی از طرح واره های علت و معلولی در جامعه نمایان کند. جنینی سقط شده در سرویس بهداشتی مدرسه یافت می شود که شک حاضران را به سمت تک تک دختران و افراد حاضر در کادر مدرسه جلب می کند؛ دخترانی که از طبقات مختلف جامعه به قصد آموزش و تربیت پای به این مدرسه گذاشته بودند، اینک سیستم آموزشی نگاهی مجرمانه به آنها داشت و کلاس درس را به دادگاهی تبدیل کرده بود که فقط فضایی مملو  از رعب و وحشت بر سر دختران بی پناه و ترسیده انداخته بود.

ناظم مدرسه که نقش مادر ساختارشکن ترین شاگرد مدرسه را نیز داشت در این بحران تبدیل به بازپرسی سخت دهشتناک برای بچه ها شده بود و با رودررو قرار دادن بچه ها سعی در فرار و تبرئه خویش نزد مافوق های خود را داشت... . بازی های نرم و یک دست بازیگر ها نشان از درونی کردن نقش ها و کار بی وقفه روی کاراکترها و فضای نمایش داشت و البته شاید تجربه از واقعیتی در گذشته بود... . متاسفانه این اثر قابل تامل در محدوده زمانی ای روی صحنه رفت که از اقبال بد نتوانست به درستی میزبان مخاطبان بیشتری باشد. امیدوارم این اثر در سال جاری باری دیگر بر صحنه نمایش تمام قد بایستد.

اجراهایی از میانه اجراها
سپیده شمس

در این روزهای پایان سال 98 که در ماه آخرش، همه درگیر بیماری کرونا هستیم و در خودقرنطینگی و تعطیلی یک ماهه تئاتر به خاطر شیوع بیماری، انتخاب یک اجرا، به عنوان اجرای برتر، کار سختی است و داوری کردن، یکی از سخت ترین کارها. اما در این یادداشت از چند اجرائی می نویسم که از دیدنشان لذت بردم البته نیازی به گفتن نیست که این اجراها منتخب من از میان اجراهایی است که موفق به دیدنشان شده ام و  با نگاهی به لیست بلندبالای اجراها در سالی که می گذرد. امسال، بعضی موضوعات و برخی متن ها، دست مایه اجرای چندین گروه نمایشی بود؛ برای مثال، فضاهای آموزشی و دبیرستان ها، یکی از موضوعاتی بود که در اجرای چندین گروه به آن برخوردیم یا اجراهایی با دراماتورژی های امروزی از نمایش نامه «مده آ» که بی شباهت به هم نبودند.

نمایش «است» به نویسندگی و کارگردانی پرنیا شمس، یکی از اجراهای خوب امسال بود؛ اجرائی درخشان از اتفاقات یک دبیرستان و گفتمان های قدرت در آن، جالب اینکه نمایشی دیگر از بچه های گرگان در بهمن ماه در کارگاه نمایش تئاترشهر بر صحنه رفت که آن اجرا هم درباره دبیرستان دخترانه ای بود و اتفاقات روزمره آن و در آن اجرا هم باز به گفتمان های قدرت پرداخته شده بود. «متساوی الساقین» به نویسندگی و کارگردانی عمادالدین رجبلو هم یکی از اجراهای دلچسب از این نوع بود.

در اجرای «باق وحش» هم، باز نمودی از زندگی یک دختر دبیرستانی و برخی مسائلش با خانواده و مدرسه را می دیدیم. اجرای «باق وحش» هم یکی از اجراهای خلاقانه امسال بود؛ اجرائی به نویسندگی فراز مهدیان دهکردی و کارگردانی امیر بهاور اکبرپور و با بازی های خوب و  کارگردانی دقیق و حساب شده.

نمایش «فرشته تاریخ» به نویسندگی و کارگردانی محمد رضایی راد، یکی از اجراهای به یادماندنی سال بود؛ اجرائی درباره روزهای آخر زیست والتر بنیامین، فیلسوف آلمانی که به شیوه تئاتر اپیک و با رویکردی آزاد اجرا شد و اندیشه فلسفی بنیامین را که در متن های دوبعدی اش مستتر بود، به خوبی در صحنه زنده و سه بعدی تئاتر گسترده کرد.

نمایش «فرانکشتاین» به نویسندگی و کارگردانی ایمان افشاریان هم از نظر من اجرائی بود در فضاهای ذهنی و ماخولیایی فرانکشتاین که توانست با ایجاد فضاهای اکسپرسیونیستی، اجرائی اثرگذار باشد.

نمایش «مقدس» کار سعدی محمدی نیز یکی دیگر از اجراهایی بود که با فضاسازی های خاص و طراحی صحنه و بازی های اثرگذارش، موضوع قدرت را به چالش کشید.