آرشیو دو‌شنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۸، شماره ۳۶۷۱
روزنامه فردا
۱۶
روزگار مهاجران (4)

مهاجرت و چالش هویت

زهرا احمدی

به عنوان کسی که از پدر و مادری افغانستانی در شهر تهران متولد شده ام و هیچ وقت فرصت دیدار کشورم را تا به امروز نداشته ام، خواه ناخواه همیشه در هر جمعی یک قدم عقب تر ایستاده ام. در جمع هم وطنانم به واسطه مسلط نبودن به زبان دری و در جمع دوستان ایرانی ام به واسطه شبیه نبودن چهره ام. اما هیچ وقت نتوانستم خود را از هیچ کدام از این گروه ها جدا بدانم. در مورد اول شاید چهره ام مرا متعلق به آن گروه می کرد و در مورد دوم لهجه سلیس تهرانی ام؛ مواردی که مرا در گروه های مقابل از آنها جدا می کرد.

چیزی که می تواند احساس تعلق خاطر را در من و به طور متقابل در جامعه میزبان به وجود آورد، درک صحیح از معنای هویت است. هویت نزد بیشتر آدم ها شاید ختم شود به یک مدرک قانونی قابل استناد و یک چهره مشخص و زبان مشخص و یک سری تعاریف مشخص دیگر.

اما برای انسانی که مهاجر زاده می شود هویت معنای گسترده تری به خودش می گیرد. گو اینکه انسان امروز؛ چه مهاجر باشد و چه نباشد، به خاطر روبه روبودن با جهان عظیم مجازی با مشکلی به نام هویت روبه روست و اگر مهاجر باشی و صدای ضعیفی داشته باشی در میان دیگر صداها شنیده نخواهی شد. هویت را شاید من به شکل یک نیاز معنوی می بینم که شاید در نگاه اول در هرم مازلوی یک مهاجر جایی نداشته باشد، اما فکر می کنم اگر به دقت پاسخ گویی نشود تمام نیازهای مادی مان را تحت پوشش قرار می دهد. در تمام سال هایی که با معنای هویت آشنا شدم، در حال جدال با هم وطنان خودم بودم برای اینکه چه بخواهیم یا نخواهیم متعلق به بخشی از این خاک هستیم و باید برای احقاق حقمان اول خودمان هویتمان را تعیین کنیم تا بتوانیم به زبان صریحی درباره نیازهایمان صحبت کنیم و توامان با دوستان ایرانی ام در حال جدال بودم که چرا خودم را متعلق به این جامعه می دانم و مانند آنها حق دارم منتقد عملکرد دولت و ملت باشم.

من عامدا نمی خواهم درباره نیاز آموزش، مسکن، شغل بر اساس شایستگی، امنیت شغلی و... یک مهاجر افغان صحبت کنم، چون فکر می کنم قبل از من دیگران به آن پرداخته اند. همه ما تا حدودی با این مقوله ها آشنا هستیم. اما فکر می کنم تمام این نیازها در بستری به وجود می آیند که من با هر ملیتی که به وجود آمده باشم و به هویت خویش آگاه باشم، دست کم از راه منطقی تری پاسخ داده می شود. همیشه به شرایط ایدئالی فکر می کنم که می شد ما از افغانستانی بودنمان بیشتر حرف بزنیم و گوشی هم برای شنیدن حرف هایمان باشد. بدون پیش فرض و کلیشه های رایج، ما نیازمند یک آموزش صحیح از درک هویت چندپاره ای هستیم که ما را شکل داده و نیازمندتر هستیم تا از طرف جامعه میزبان پذیرفته شویم. هویت چیزی نیست که با یک برگه پذیرش شهروندی بشود روی بقیه نیازهای جامعه مهاجر را پوشاند و چیزی هم نیست که با یک کارت آمایش شش ماه اعتبار پاسخ گوی آن بود.

پذیرش از سوی جامعه ایرانی و توان نشان دادن قابلیت های من مهاجر هر دو در کنار هم و نیازمند هم هستند. گو اینکه جامعه مهاجر سال ها تلاش کرده و در رتبه های کنکور و هر شغلی که اجازه فعالیت در آن را داشتیم سعی مان را به بهترین نحو کرده ایم، ولی مشارکت در پذیرش ما کم رنگ بوده است. چقدر جای خالی یک نشریه از آن جامعه مهاجر، یک صدای رادیویی و یک شبکه تلویزیونی از آن خود در جامعه ایران حس می شود. رسانه هایی که می توانند به هویتی که هر روز بیشتر به بیراهه می رود جان ببخشند. نمی توانم نیازمان را به حق مسکن و تحصیل تقلیل دهم. خواه ناخواه ما در بدنه خارجی این جامعه دوش به دوش مردم ایران ایستاده ایم و این نیاز اگر درست پاسخ داده نشود، در نسل های بعد می تواند منجر به اتفاق های ناخوشایند شود. فکر می کنم پذیرش از سوی جامعه ایرانی و تلاش برای فهمیدن نیاز واقعی مهاجر و توان و تلاش از سوی جامعه مهاجر هر دو به موازات هم می تواند به یک بدنه اصلی و یک جامعه متحد و کارآمد منجر شود و قطعا اتفاق خوشی خواهد بود.