آرشیو چهار‌شنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۹، شماره ۴۶۴۰
هنر و ادبیات
۸
ادبیات

درنگی بر مجموعه شعر «نهیب سنگ» اثر محمود نائل

رشد محبوبه های شب بر شقیقه ها

سعید اسکندری

نهیب سنگ گزینه اشعار محمود نائل از سری کتاب های کتاب پل است که نشر کلامی با همکاری نشر بن زیر نظر بهمن ساکی و علی یاری و به سفارش انجمن شعر اهواز منتشر کرده است. این کتاب با اشعاری مبتنی بر کشف و شهود و تصویرهایی گاه سورئالیستی، غریب و بهت آور مشحون از اشعار عاطفی، حسی و حکیمانه است و طبق روال معمول دهه های اخیر از سوی اهالی شعر و ادب مغفول مانده یا نادیده گرفته شده است. اشعاری مثل «شبنم» که در آن خطاب به همسرش می گوید با افسردگی هایش او را دریابد چراکه او شاعر است و روحی رنجور دارد چراکه در چشم او یا برای او ستاره که سمبل بخت است ستمی ابدی است نه حتی ستمگر خود ستم است: «با افسردگی هایم/ مرا دریاب!/ با تلخی پلک هایی مات/ بر پلکان نیلوفر/ که ستاره ستمی ابدی است.» یا «پاییز» که در آن حباب ها را فریادهای دلی در اعماق می داند و رنگین کمان را شمشیر رنگین آسمان می گوید تا بی اینکه نامی از باران و قطرات اشک بیاورد در چشم خود نگاه معشوق را خورشید و آفتاب دیده باشد باز بدون آنکه از آنها نام برده باشد: «حباب ها می نالند/فریادهای دلی در اعماق را/ و نگاه تو/ شمشیر رنگین آسمان را/ آهیخته می کند/ سر در قبای پاییز/ من بال می تکانم/ و مشتی پرنده از شقیقه هام/ پرواز می کنند» اما زیباترین شعر کتاب، شعر «معرکه» است و شاید زیباترین شعر نائل که به مطرح ترین شاعر استان خوزستان «هوشنگ چالنگی» تقدیم شده است: «* چراغ اول را/ چه کسی روشن می کند/ تا من/ پشت دستان باد را/ داغ می کنم/ در جیب کوچکم/ پروانه ای است/ که دامن تاریک خورشید را/ بالا میزند * اولین چراغ را/چه کسی روشن می کند/ محبوبه های شب / بر شقیقه هایم می رویند/ و کفش هایم/ از کثرت نیلوفر تنگ می شوند/ با نگاهم/ چخماق ها عطسه می کنند./ و در خمیازه انگشتانم/ انار نوبری/ زاده می شود/ اولین چراغ را/ چه کسی روشن می کند/ کبوترباز شیرینی/ بر بام سینه ام ایستاده است/ که کودکان بازیگوش/خنده هایش را نوک می زنند/دسته های پرستو/ به رگانم کوچ کرده اند/ و نشاط گلویم/ فواره ایست/ میان ستاره و صدف/ چراغ اول را/ جرقه کدام قلب/ روشن می کند» معرکه نام شعر اشاره ای به معرکه گیری پهلوانان در خیابان دارد. پهلوانانی که زنجیر پاره می کردند و آتش می خوردند و با خرس کشتی می گرفتند و... از طرفی در فارسی عامیانه به چیز خیلی خوب و عالی اصطلاحا معرکه می گویند. مثلا میزبان می پرسد مزه غذا چطور است و مهمان می گوید معرکه است یعنی از عالی هم عالی تر. پهلوانانی که در خیابان معرکه راه می انداختند قبل از شروع کار نوچه خود را که برای شان بازار گرمی می کرد با کلاهی می فرستادند یا خود کلاهی، پارچه ای روی زمین می انداختند تا از مردم تماشاچی پولی جمع کنند و در این لحظه بود که پهلوان دست ها را به هم می کوفت و فریاد می کشید: «چراغ اولو کی روشن می کنه» یعنی چه کسی اولین سکه یا اسکناس را می اندازد تا بقیه هم دست در جیب کنند و پشیزی، چیزی روی پارچه یا در کلاه بیندازند و پهلوان نمایشش را شروع کند.  در این شعر دوبار از این اصطلاح استفاده شده و شاعر که خورشیدی از نور و گرمی است حرکت پهلوانی اش را با داغ کردن پشت دستان باد آغاز می کند اما دو بار هم از اولین چراغ می گوید و بار اول بلافاصله از محبوبه های شب که بر شقیقه هایش رشد کرده اند و از پس آن تصویر های شاعرانه نابی پی درپی می آورد و به نظر می رسد در اینجا اولین چراغ به چراغی که تولید نور می کند نزدیک می شود و در پایان پهلوان- شاعر که پهلوان وار و شاعروار ناشدنی را شدنی کرده است و تصاویر ناب شعری ساخته که از عهده هر کسی و حتی هر شاعری بر نمی آید. می گوید چراغ اول را جرقه کدام قلب یعنی کدام مهربانی یا حتی کدام عشق روشن می کند. از طرفی پهلوان هم به پشیزی می رسد در کار خویش اما شاعر نه و از طرف دیگر شاید شاعر به دنبال همان پشیز و جیفه چرکین دنیا هم نباشد و در پی مهربانی و عشق آوازی سر داده است.