آرشیو چهار‌شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۹، شماره ۷۳۵۲
صفحه آخر
۱۶
زمزمه ها

دعای دلشکستگان را بشنو

شاعر: سید حبیب حبیب پور

وقتی همه می روند تو می مانی. وقتی همه می رانند تو به خود می خوانی. وقتی همه رهایم می کنند تو در آغوشم می فشاری.  تشنه که می شوم باران می بخشی. وقتی همه با من قهر می کنند دستان کریم تو سایه سار محبت می شود. در ظلمت شب تنهایی، تنها چراغ یاد توست که دلم را به تو پیوند می زند. در اوج ناامیدی امیدم می بخشی و در هر غربت، یارم می شوی. وقتی بغض می کنم به درد دل هایم گوش می دهی و وقتی درد دل می کنم به نوازشی، مرهم به زخم هایم می گذاری.  و اکنون باز هم تو را می خوانم با هزاران امید. به سوی تو رو کرده ام در اوج خواستن. به خانه تو پناه آورده ام که می دانم مرا از خویش نمی رانی. با امید به یاری تو «نفس» می کشم و به باور اینکه پاسخ می دهی با تو سخن می گویم.  پس ناامیدم مکن که تنها به تو امیدوارم و فقط تویی که مرا به فردایی سراسر طراوت و شادی بشارت می دهی. در این روزهای سراسر اضطراب، تنها تویی که دلها را آرامش می دهی و تنها آغوش گرم تو پناه این جان های خسته و دل های شکسته است.  اینک به حرمت لحظه های آبی افطار، به پاکی دل های روزه داران، به نجوای یارب یارب سحرخیزان، به اشک های معطر توبه کنندگان، به سرمستی معرفت یافتگان، بیش از این ما را امتحان مکن و از آنچه از ما دیدی درگذر که تو را به مهربانی شناخته ایم. دعای دلشکستگان را بشنو و دستمان را بگیر ای دوست خوبی که نام زیبایت «خدا» است.

در اوج طلب به سوی تو برگشتم

در این دل شب به سوی تو برگشتم

الغوث کنان به خانه ات رو کردم

العفو به لب به سوی تو برگشتم