آرشیو چهار‌شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۹، شماره ۲۲۴۷۱
پاورقی
۶
ده گفتار از رهبر معظم انقلاب در تحلیل مبارزات سیاسی امامان معصوم (ع) (14)

تطبیق دین با نیازهای جامعه، مهم ترین ماموریت ائمه (ع)

پیغمبر(ص) از دنیا میرود: «و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل»1؛ محمد(ص) جز پیامبری نیست، پیش از او پیامبرانی گذشته‏اند. اگر تو مسلمان تازه اسلام آورده در او یک جنبه‏ اوجی می‏بینی و خیال میکنی که او نمردنی است، اشتباه میکنی. «افان مات او قتل انقلبتم علی اعقابکم»؛ اگر او بمیرد یا در میدانهای جنگ کشته شود، شما راهتان را عوض خواهید کرد؟ به سوی زندگی جاهلیت برخواهید گشت؟ لباس زیبایی را که اسلام برای شما دوخته است، بلکه آن قواره زیبایی را که اسلام برای شما به وجود آورده، بدل به قواره‏ پیشین خواهید کرد؟

خب، پیغمبر(ص) که بالاخره از بین رفتنی است. پیغمبر(ص) شصت و سه سال عمر کرد. ما پیغمبرانی داشته ایم که کمتر از ایشان عمر کرده‏اند؛ پیغمبرانی داشته ایم که کمتر از ایشان در میان مردم خود زندگی کرده اند؛ عمر یحیی(ع) کمتر از ایشان است؛ عیسی(ع) اگرچه از دنیا نرفت و کشته نشد، اما در میان قوم خود کمتر از ایشان زندگی کرد و بسی پیغمبران دیگر.

حالا که پیغمبر(ص) رفت، آنجامعه باید چه بکند؟ این جامعه بعد از رفتن پیغمبر(ص) دو احتیاج دارد _ توجه کنید فلسفه‏ امامت در همین چند جمله است _ یکی اینکه این کتاب را باز کند و بخواند و بفهمد و آن را در ذهنش پخته کند؛ دیگر آنکه آن را با نیازهایش تطبیق بدهد.

بنیانگذار مکتب می‏آید فکری را پیشنهاد و ارائه می کند؛ حتی جامعه ای را هم بر بنیاد این فکر می سازد؛ اما فکر باید در جامعه پخته شود. نه اینکه از لحاظ واقعیت نپخته است؛ نه، در ذهن مردم باید پخته شود. این افکار اصولی باید تبیین شود، باید تفسیر شود، باید با گوشه و کنارهای زندگی مردم تطبیق داده شود. این، کار افراد یا فرد خاصی است که از همه بهتر به مکتب آشنا است.

مکتب، مفسر و شارح می خواهد. آن شارح و مفسر کیست؟ امام. در اینجا آنچه بنده بشدت از آن پرهیز می کنم بحثهای فرقه ای است. اگر شما به عنوان یک معترض غیر شیعی بیایید اعتراض کنید که: «آقا! در این کسی که تو میگویی چه چیزهایی شرط است و به چه دلیلی شرط است؟» بنده این بحثها را در اینجا حتی جایز نمی دانم. ما ما ادعای تشیع را می گوییم و اگر چنانچه غیر شیعه‏ای این حرف را باور نکند، بسیار خب، باور نکند. آن بحث، جای دیگری دارد که ما ثابت کنیم که نخیر، حرف شیعه درست است و حرف غیر شیعه درست نیست. اینکه بنده الان دارم بحث می کنم، به خاطر این است که با یک عده شیعه رو به رو هستم و همه‏ی ما معتقد به تشیع هستیم. بنابراین لزومی ندارد که من ثابت کنم به چه دلیل امام باید دارای این شرایط و این خصوصیات باشد. بنده ادعای شیعه را دارم می گویم و حرفهایی را که ممکن است گوشه و کنار در ذهن آقایان یا لااقل در کتابها باشد، توجیه می کنم و توضیح میدهم و تفسیر می کنم.

پس عاملی که ایجاب می کند امامت را _ یعنی وجود کسانی را که ادامه‏ نبوت محسوب شوند و سررشته‏ نبوت را بعد از مرگ نبی به دست بگیرند _ عبارت است از احتیاج جامعه به تفسیر، تشریح، تبیین و تبلیغ مکتب؛ جامعه محتاج این است. اگر چنانچه ائمه‏ یازده‏گانه‏ بعد از پیغمبر(ص)، که از آنها روایات هست و تا امروز بحمدالله باقی است، نبودند، اگر چنانچه تفسیرهایشان و تشریح هایشان و گفته‏هایشان در اطراف قوانین این مکتب وجود نمیداشت، ما امروز اسلام به این صورت را در اختیار نداشتیم. اینها در پیشبرد فرهنگ قرآنی اسلام، سهم بسیار موثر و قاطعی دارند؛ حتی در فقه غیر شیعه، حتی در معارف غیر شیعی.

درست است که محمدبن اسماعیل بخاری2 در سرتاسر کتاب هفت هشت هزار حدیثی خود، یک حدیث از امام صادق(ع) نقل نکرده و ندارد، و درست است که آنها از شیعه مطلبی نقل نمی کنند و امام صادق یا امام باقر یا سایر ائمه(ع) در گفته‏های آنها و در کتابهای آنها و در احادیث آنها اثری به جای نگذاشته‏اند، اما بودن امام صادق(ع) در یک دوره‏ای _ در هر دوره‏ای که مثل امام صادقی زندگی کند _ سطح فرهنگ آن دوره را بالا میبرد و ترقی می دهد؛ این طبیعی است.

در میان یک ملت، یک دانشمند چه می کند؟ در یک جامعه‏ فکری و ایدئولوژیکی، یک ایدئولوگ چه می کند؟ یک متفکر چه می کند؟ ولو اینکه خیلی حرفها را و خیلی پیشرفت ها را و خیلی دریافت های سنگین را به او منتسب نکنند، اما او در پیشبرد جامعه اثر می گذارد؛ و این طبیعی است.

شیخ محمد ابوزهره3، دانشمند معاصر مصری _ که واقعا آدمی منصف، بزرگ و بسیار بااطلاع است _ در کتابی که درباره‏ی امام صادق (ع) نوشته، می گوید: همه‏ دانشمندان علوم اسلامی، مثل حدیث، تفسیر، فقه و سایر اینها، سررشته‏ فکرشان به امام صادق است و از امام صادق(ع) استفاده می کنند. بنابراین امام صادق(ع) در فقه شیعه و در معارف شیعی به طور مستقیم، و در معارف غیر شیعی به طور غیر مستقیم تاثیر قاطع گذاشته؛ و مثل امام صادق(ع)، ده نفر دیگر هستند که هریک در زمان خودشان تاثیر بسزایی می گذاشتند در شناخت مکتب و شناخت اسلام.

1- سوره آل عمران، بخشی از آیه 144

2- ابوعبدالله محمدبن اسماعیل بن ابراهیم بن مغیره بخاری (256 _ 194 ق). او در علم حدیث سرآمد و سرشناس بود. کتاب وی معتبرترین کتاب حدیثی اهل سنت است.

3-(1394 _ 1315ق) عالم، خطیب و نویسنده توانای مصری